اين هم شد زندگی؟

 

براي دوستانم(جلسات رشد)

اين هم شد زندگی؟

تصور كنید آسفالت خیابانی خوب نباشد. بسیاری از افراد از آن عبور می‌كنند اما تعداد محدودی از آنها ممكن است ذهن‌شان درگیری...

گفتگو با دكتر سید سعید صدر درباره آدم‌هایی كه فقط نیمه خالی لیوان را می‌بینند.

تصور كنید آسفالت خیابانی خوب نباشد. بسیاری از افراد از آن عبور می‌كنند اما تعداد محدودی از آنها ممكن است ذهن‌شان درگیری همیشگی پیدا كند كه این چه وضعیتی است. یعنی در واقع همیشه احساس فشار و نارضایتی كنند. این افراد خلق گرفته‌ای دارند و احساس رضایت نمی‌كنند. حالا اگر در زندگی این افراد تحقیق كنید متوجه می‌شوید كه وجوه مثبت نیز وجود دارد اما به آنها توجهی می‌كنند. به طور مثال ممكن است این فرد از شغل مناسبی برخوردار باشد اما این شغل نیز نمی‌تواند رضایت خاطرش را فراهم كند. در حقیقت چنین افرادی نمی‌توانند خوبی‌ها را ببینند. اگر از این افراد بپرسید كه گذشته‌شان را تعریف كنند فقط اتفاقات ناگوار را به یاد می‌آورند و می‌گویند پس از این رویدادهای تلخ، دیگر روی خوش ندیده‌اند و چشم‌شان را روی موفقیت زندگی‌شان می‌بندند. این هفته با دكتر سید سعید صدر، درباره ویژگی‌های روانی همین افراد حرف زده‌ایم.

به عنوان اولین سوال می‌خواهم بپرسم آیا اصلا این افراد موفق به تغییر شرایط زندگی خود می‌شوند؟

انسان‌هایی موفق به تغییر شرایط می‌شوند كه از نظر روانی،‌ سالم باشند اما این افراد چون كج خلق و ناراضی هستند امكان تغییر شرایط را نخواهند داشت و دایم خودشان را سرزنش می‌كنند و با خودشان می‌گویند كه چرا از توانایی و لیاقت كافی برخوردار نیستند واین مشكلات را به محیط نسبت می‌دهند. جالب است بدانید كه اینها همان افرادی هستند كه شانس مهاجرت‌شان نسبت به افراد دیگر افزایش می‌یابد یعنی از جامعه خودشان ناراضی هستند و به كشور دیگری مهاجرت می‌كنند.

اگر مهاجرت كنند به آرزویشان می‌رسند؟

الزاما این طور نیست. این افراد هنگامی كه به كشور دیگری مهاجرت می‌كنند چون شهروند اصلی نیستند بار اضافه آن كشورها به شمار می‌روند. از طرف دیگر اغلب این افراد توانایی خاصی هم ندارند. به همین دلیل می‌گویند چون كه غریبه هستند كسی تحویل‌شان نمی‌گیرند و باز هم احساس فقدان رضایت می‌كنند.

تحلیل جالبی كردید اما بلاخره شرایط ناگوار برای هر كسی روی می‌دهد. چطور می‌توانیم با این شرایط كنار بیاییم؟

اگر دچار شرایط ناگوار هستید سعی كنید چند مشكل را با هم تحمل نكنید زیرا حل چند مشكل به طور هم زمان، كار آسانی نیست. به همین دلیل فقط به مهم‌ترین مشكل فكر كنید و پله پله آن را حل كنید. هنگامی كه شما بتوانید یك مساله را حل كنید در نهایت امیدوارتر به مصاف بقیه مشكلات خواهید رفت. چون با خود می‌اندیشید كه چه قدر راحت مشكل قبلی را حل كردم.

آیا افرادی كه افسرده خو هستند با خانواده خود نیز دچار مشكل می‌شوند؟

بله. این افراد چون توانایی حل مشكل را ندارند خانواده خود را هم تحت فشار قرار می‌دهند. یك نكته را نیز فراموش نكنید كه خلق و خو مسری است. به این صورت كه اگر شما انسان شادی باشید می‌توانید خانواده خود را نیز شاد كنید و احساس رضایت خانوادگی را افزایش دهید و برعكس افراد غمگین می‌توانند خانواده‌هایشان را دچار تنش و اضطراب كنند.

دلیل تاثیر گذاری خانواده از فرد چیست؟

افرادی كه زیر یك سقف زندگی می‌كنند وتحت عنوان خانواده نامیده می‌شوند با یكدیگر روابط عمیق عاطفی دارند. این روابط به دلیل سرشت یكسان، بار ژنتیكی مشابه و رفتار نزدیك به هم روی یكدیگر تاثیر گذارند. به همین دلیل ارسال موج منفی می‌تواند به احساس فقدان رضایت از زندگی تبدیل شود و خانواده را تحت تاثیر قرار دهد. در چنین خانواده‌هایی پدر غر می‌زند، مادر غر می‌زند و فرزندان نیز از پدر و مادر ناراضی‌اند و در نتیجه یك گروه بیمار می‌شوند كه نیازمند امداد درمانی هستند.

درباره درمان این افراد چگونه می‌توانیم اقدام كنیم؟

احساس فقدان رضایت اگر بیماری واضح روانپزشكی باشد قابل درمان است در غیر این صورت خانواده درمانگر‌ها می‌توانند این افراد را درمان كنند.

چگونه؟

خانواده درمانگرها به این افراد نشان می‌دهند كه آنها در گذشته چه چیزهای مثبتی داشته‌اند و درآینده نیز به چه نكات مثبتی دست پیدا می‌كنند. این تلقی موجب می‌شود قسمت‌های مثبت گذشته نمود و حس مثبت بیشتری پیدا كند و نسبت به وضعیت موجود احساس امیدواری پدید آید و فرد نسبت به آینده دید مثبت بیشتری پیدا كند. به طور مثال به فرد می‌گوییم شما چند مشكل جدی دارید اما سه نكته مثبت هم دارید و با رعایت برخی نكات با استفاده از سه نكته مثبت می‌توانید بخشی از مشكلات زندگی خود را كم رنگ كنید و در نتیجه احساس رضایت بیشتری داشته باشید. به طور مثال، اگر از دخترتان به دلیل نوعی بیماری ناراحت هستید به شما آموزش داده می‌شود كه ببینید فلان شخصی كه دخترش بیماری ندارد مشكلات تحصیلی دارد یا در روابط بین فردی‌اش دچار مشكل شده است. بنابراین فقط دختر شما این مشكلات را ندارد.

در واقع نكات مثبت زندگی افراد برجسته‌تر می‌شود؟

به طور دقیق همین طور است. این لایه مثبت پرورش پیدا می‌كند و فرد چشمانش را در برابر چیزهایی كه دارد باز می‌كند و در نتیجه بهداشت روانی او تامین می‌شود.

برای تحقق بهداشت روان در جامعه نیازمند چه ابزاری هستیم؟

یكی از بهترین شیوه‌ها دسترسی آسان به سیستم رفاهی است كه این ابزار اجرایی بیشتر در دست سیستم اجرایی كشور است.

آیا هم اكنون برای ارتقای بهداشت روان از امكانات موجود به خوبی استفاده می‌كنیم؟

جواب این سوال‌تان منفی است زیرا اگر استفاده درستی می‌كردیم جامعه ما اینقدر از نظر روانپزشكی آسیب‌پذیر نبود. اكنون شما مشاهده می‌كنید كه افراد در جامعه با یك تلنگر دچار مشكل می‌شوند. این در حالی است كه آدمیزاد در برابر مشكلات اینقدر ضعیف و ناتوان نیست. و افراد جامعه نباید با یك مشكل یك دفعه به هم بریزند. توجه كنید كه افراد غمگین و ناراحت نمی‌توانند خودشان را بالا بكشند. شاید شما هم در خیابان مشاهده كرده باشید كه بر سر یك مشكل كوچك راننده‌ای با راننده دیگر درگیر می‌شود. این مطلب نشان دهنده پایین آمدن آستانه تحریك پذیری جامعه است.

چه توصیه‌هایی برای بهبود خلق و خوی جامعه دارید؟

محیط شاداب تاثیر فراوانی در افزایش خلق دارد البته توجه داشته باشید كه شادابی به معنای افزایش رنگ و لعاب محیط نیست بلكه باید در عمق، شادی وجود داشته باشد تا سلامت روان تامین شود و همان طور كه اشاره كردم چون شادی و نشاط مسری است، شاد بودن جامعه موجب كمك كردن به دیگران می‌شود. فراموش نكنید كه جامعه شاد جامعه خلاق است و خلاقیت افراد در چنین جامعه‌ای به درجات بالاتر می‌رسد.

آخرین سوالم درباره هفته نامه سلامت است. آیا هنگام خواندن این هفته نامه به اندازه كافی احساس شادی و نشاط می‌كنید؟

بله. شاید تمایل اغلب خوانندگان به خواندن هفته نامه شما،‌ همین مطلب است كه فضای شاد و با نشاطی را برای مخاطب ایجاد می‌كنید.

 

گردآوری: گروه سلامت سیمرغ

منبع: هفته نامه سلامت 

اختصاصی سیمرغ www.seemorgh.com/health

قوانین طلایی ارتباط همسران

براي دوستانم (جلسات رشد)

 قوانین طلایی ارتباط همسران

 بسیاری از مشاجرات خانوادگی ناشی از درست صحبت نکردن و عدم توانایی در رساندن مفهوم و منظور افراد است.در این مقاله به بررسی 5 قانون ارتباطی اشاره می‌کنیم:

فنون برقراری ارتباط صحیح (ارتباطات کلامی)

بسیاری از بگو مگوها و مشاجرات خانوادگی ناشی از درست صحبت نکردن و عدم توانایی در رساندن مفهوم و منظور افراد است.

در این مقاله به بررسی 5 قانون ارتباطی اشاره خواهیم کرد :

برای کاستن از این مشاجرات متخصصین آموزش‌های مهارت‌های ارتباطی، تدابیری برای برقراری ارتباط مناسب تدوین کرده‌اند که به خلاصه‌ای از آنها اشاره می‌کنیم:

قانون ارتباطی 1:

به جای «تو و شما» جملات خود را با من شروع کنید.

قانون ارتباطی 2:

تا جایی که امکان دارد از کلمات "همیشه و هرگز" استفاده نکنید. مثل اینکه می‌گویید: "هیچ‌وقت دست به سیاه و سفید نمی‌زنی" واژه‌های "هرگز و همیشه" بیش از اندازه قدرتمند هستند و بی‌آنکه لازم باشد طرف مقابل را خشمگین می‌سازند، از این گذشته بسیار ضعیف هستند، زیرا به راحتی می‌توان در مقام تکذیب آن حرف زد، البته مردم وقتی از این کلمات استفاده می‌کنند، می‌خواهند بگویند از این موضوع به شدت ناراحت هستند و بیشتر قصد تاکید دارند و می‌خواهند مطمئن شوند که طرف مقابلشان متوجه موضوع شده است. ولی نمی‌دانند کسی که فقط دو سه بار اشتباهی را مرتکب شده است چقدر از این موضوع ناراحت می‌شود.

قانون ارتباطی 3:

رشته‌ کلام همسرتان را پاره نکنید. در هنگام صحبت کردن بگذارید همسرتان حرفش را کاملا بزند. زمانی‌که صحبتش را قطع می‌کنید وی را عصبانی می‌کنید و به او این احساس را می‌دهید که کسی به حرف شما گوش نمی‌کند و برای آن ارزشی قائل نیست. از آنجائیکه اجازه نداده‌اید جمله‌اش تمام شود، ممکن است نتیجه‌گیری شتاب زده و غیر واقعی بکنید.

ممکن است هر چقدر تلاش کنید نتوانید این رفتار خود را کنترل نمائید در این شرایط بهتر است بگویید "نوبت صحبت به من هم بده زیرا به نظر می‌رسد حرف‌های غیر منصفانه می‌زنی ولی خوب ادامه بده" و یا اینکه بگویید :"می‌دانم نباید صحبت را قطع کنم ولی می‌خواهم بدانی غیر منصفانه قضاوت می‌کنی" در این شرایط گوینده به اندازه ی کافی اعتراض خود را بیان می‌کند و احساس خود را نیز مطرح می‌سازد و در موقعیتی قرار می‌گیرد که بتواند پایان سخن همسرش را بشنود. در عین حال اعتراض به اندازه ی کافی کوتاه است و طرف مقابل را عصبانی نمی‌کند و می‌تواند به حرف زدن ادامه دهد.

قانون ارتباطی 4:

حرف همسرتان را به زبان خود خلاصه کنید "دانیل بی‌وایل"، یکی از متخصصین مهارت‌های ارتباطی می‌گوید وقتی همسرتان سعی دارد احساسش را با شما در میان بگذارد سعی کنید سخن او را با عبارات خود خلاصه کنید تا بدانید منظور او را فهمیده‌اید و بعد از او سوال کنید آیا درست می‌گویم. در این شرایط هر دو به حرف‌های یکدیگر گوش فرا می‌دهند.

قانون خلاصه کردن مبتنی بر یک فراست مهم است و تلاشی است تا طرفین ازدواج وقتی حرف‌های یکدیگر را خلاصه نمی‌کنند آن را بفهمند. سعی کنیم از این قانون سود ببریم و بپذیریم که گوش دادن به حرف‌های همسر از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

قانون ارتباطی 5:

از ذهن خوانی پرهیز کنید. ذهن خوانی یکی از خطاهای ارتباطی است، یعنی شما برداشت‌های خود را به دیگران نسبت می‌دهید، تصور می‌کنید مردم چگونه فکر می‌کنند، چه احساسی دارند و چه می‌خواهند بکنند. ذهن خوانی می‌تواند کاملا تحریک کننده و خشم برانگیز باشد عباراتی از قبیل:

"تو می‌خواستی مرا مجازات کنی"

"تو دوستان مرا نمی‌پسندی"

 

بسیاری از مشاجرات خانوادگی ناشی از درست صحبت نکردن و عدم توانایی در رساندن مفهوم و منظور افراد است.در این مقاله به بررسی 5 قانون ارتباطی اشاره می‌کنیم:

"تو از مسئولیت فرار می‌کنی"

می‌خواستی کاری بکنی که من احساس گناه بکنم"

عباراتی از این قبیل می‌تواند مانع گفتگوی منطقی شود. اشخاص دوست ندارند که دیگران درباره احساسات و علائق آنها به حدس و گمان متوسل شوند، به خصوص حدس اشتباه آنها را به شدت ناراحت می‌کند و این اتفاقی است که اغلب روی می‌دهد. ذهن خوانی ممکن است یک بیان ناقص باشد که از آن برای پی بردن به همه ی مطالب استفاده کنید. توجه داشته باشید که گاه "ذهن خوانی" مبین ترس شماست که به شکل اظهار نظر درباره ی احساسات و انگیزه‌های دیگران متجلی می‌شود.

قهر کردن نشانه چیست؟

 

براي دوستانم(جلسات رشد)

قهر کردن نشانه چیست؟

قهر در روابطی كه افراد انتظارات بیشتری از هم دارند و در تعاملات بیشتر هستند به مراتب، بیشتر رخ می‌دهد..

گاهی وقت‌ها دست خودت نیست؛ بدون اینكه بخواهی قهر میكنی، بدون اینكه فكر كنی قهر می‌كنی، اگر چیزی دلخواهت نباشد قهر می‌كنی و این قدر این كار را ادامه می‌دهی تا درونت آرام شود. حالا فرقی نمی‌كند به آن چیزی كه می‌خواستی رسیده باشی یا نه. مهم این است كه یك جوری مخالفت خود را اعلام كنی. قهر طبیعی است اما به شرطی كه در حد طبیعی و منطقی باشد، نه مثل تو كه این روزها مرزها را برداشته‌ای و سر هر مساله كوچكی قهر می‌كنی. به قهر معتاد شده‌ای، كلافه‌ات كرده، هیچ جوری هم دست از سرت بر نمی‌دارد. شاید تو هم از سر او دست بر نمی‌داری؛‌ نه؟!

یكی از نشانه‌های تنبیه، قهر است كه افراد در مقابل رفتارهای دیگران به صورت یكی از شكل‌های دیداری (ارتباط نداشتن)، چشمی، كلامی (قطع كلام)‌ بروز می‌دهند كه می‌تواند ریشه در زندگی بدوی یا اولیه افراد داشته باشد.

از دیدگاه پرویز رزاقی، روان شناس،‌ قهر از واكنش‌های طبیعی انسان است كه به صورت سرشتی، ژنتیكی یا محیطی به افراد منتقل می‌شود تا جایی كه افراد در موقعیت‌های كسان به شكل‌های گوناگون قهر می‌كنند. كودك، زن یا مرد تفاوتی نمی‌كند، همه این افراد در موقعیت‌هایی كه با ناكامی مواجه می‌شوند یا به نیازهای مطلوب خود دست پیدا نمی‌كنند، ‌برای ادای حق و ... به درجات متعددی متوسل به قهر می‌شوند. بنا به گفته‌های دكتر رزاقی قهر در روابطی كه افراد انتظارات بیشتری از هم دارند و در تعاملات بیشتر هستند به مراتب، بیشتر رخ می‌دهد. كنش‌ها و واكنش‌ها، خوسته یا ناخواسته، افراد را به سمت قهر سوق می‌دهد.

 قهر استرس زا است

به گفته دكتر رزاقی، قهر و عوامل ایجاد آن استرس‌زا هستند. اغلب افرادی كه سعی می‌كنند با توسل به قهر به سمت خواسته خود قدمی مثبت بردارند متحمل استرس‌های زیادی می‌شوند.

خیلی از شما شاید تجربه هجوم افكار منفی و خیال بافی را در قهر دارید و این اضطراب‌های دوران قهر برایتان نا آشنا نیست اما با این حال در سال‌های اخیر به نظر می‌رسد افراد بیشتر به این شرایط تن می‌دهند كه كم حوصلگی و بی‌ارزش شدن روابط می‌تواند از جمله دلایل آن باشد.

مردها كمتر قهر می‌كنند

اما شاید برای شما جالب باشد اگر بدانید برخی مردان در برابر این واكنش طبیعی انسان كه جنسیت نمی‌شناسد موضع گیری‌هایی دارند. به این ترتیب كه وقتی در موقعیتی قرار می‌گیرند كه واكنش قهر را می‌طلبد با تصور اینكه این عمل متناسب با زنان است از اعمال آن خودداری می‌كنند.

دكتر رزاقی در رابطه با چنین اعتقاداتی می‌گوید: "قهر در هر دو جنس طبیعی است اما شواهد عینی نشان داده است كه قهر بیشتر در زنان دیده می‌شود، هر چند كه تحقیقات منسجمی در این رابطه وجود ندارد اما اغلب زنان برای احقاق حق بیشتر از این رفتار استفاده می‌كنند."

شاید یكی از علت‌های مهم این تفاوت به نوع نگرش این دو جنس بر می‌گردد. اغلب مردان قهر را یك ضعف تلقی می‌كنند در حالی كه زنان این گونه به آن نگاه نمی‌كنند. به طور معمول بر مردان قانون همه یا هیچ حكم فرما است، یا رابطه‌ای را قطع می‌كنند یا به آن ادامه می‌دهد اما زنان این طور نیستند.

دكتر رزاقی هم با تایید این موضوع می‌گوید: "در بسیاری از موارد مردان غریبه پس از یك دعوای اتفاقی با هم دوست و رفیق شده‌اند اما خانم‌ها برعكس. از سویی دیگر به نظر می‌رسد چون ارتباط كلامی در خانم‌ها قوی‌تر است درنتیجه آنها بیشتر از قهر استفاده می‌كنند چرا كه قهر روندی است كه نشان می‌دهد ارتباط به طور كامل قطع نشده و دوباره آشتی اتفاق می‌افتد كه در این ارتباط و تعامل دوباره ارتباط كلامی كمك كننده است اما چون مردان به طور معمول در ارتباطات كلامی ضعیف‌اند رابطه را قطع می‌كنند یا ادامه می‌دهند و رابطه حد واسطی به نام قهر نمی‌شناسند."

قهرت را درمان كن

هیچ فكر كرده‌ایم ما یا دیگران چرا قهر می‌كنیم؟ لطفا این موضوع اگر برایتان مهم نیست سعی كنید مهم باشد چرا كه بیش از دیگر آزاری شما را آزار می‌دهد.

دكتر رزاقی درباره افرادی كه بیشتر قهر می‌كنند، می‌گوید: "این افراد احتیاج به مطرح شدن، حل مشكلات یا جلب توجه دارند و بسیاری از مواقع از نداشتن اعتماد به نفس رنج می‌برند. در حالی كه این قهرها راه درمان دارد و اگر نمی‌خواهید بیش از این دوستان و آشنایان خود را از دست بدهید و می‌خواهید كمتر خودتان را آزار بدهید دست به كار شوید و از ‌این دارو‌ها برای درمان قهر استفاده كنید:

 7 توصیه پایانی

1. قوه شناخت خود را نسبت به عوامل تنبیه دیگر بالا ببرید و بدانید قهر به تنهایی چاره‌ساز نیست. برای مثال پاداش و امكانات را حذف كنید.

2. از روش‌های ارتباطی جایگزین برای اعلام احساس و نظر خود استفاده كنید.

3. اعتماد به نفس خود را فزایش دهید.

4. مهارت‌های كلامی خود را تقویت كنید.

5. چون افراد درون‌گرا ارتباط كلامی‌شان ضعیف‌تر است به نسبت بیشتر از قهر استفاده می‌كنند پس یكی از راهكارها افزایش تعاملات اجتماعی است.

6. به دیگران هم برای ابراز نظر و احساس اجازه بدهید. شاید دیگران حرفی برای گفتن دارند كه موجب رفع قهر می‌شود.

7. افكار و رفتار منفی را كم‌كم دور بریزید و بیشتر به موضوع‌های مثبت فكر كنید.

6 شرط قهر جوانمردانه

1. موضوع قهر را برای طرف مقابل مشخص كنید.

2. از قهر در جمع استفاده نكنید.

3. راه آشتی را باز بگذارید و هر چیزی از دهانتان بیرون آمد، نگویید.

4. قهر نباید طولای مدت باشد چون از میزان تاثیرگذاری آن كم می‌شود.

5. اگر موضوع قهر برای طرف مقابل مهم نیست قهر چاره كار شما نیست.

6. در قهر و آشتی به ویژه در رابطه مادر و فرزندی، والدین بلافاصله عذرخواهی مكرر كودك را نپذیرند. چرا كه این امر موجب تكرار رفتار غلط و تقویت عذرخواهی مكرر و درنتیجه اصلاح نشدن رفتار نامناسب و درنهایت كاربرد نامناسب قهر از سوی والدین می‌شود، البته در نپذیرفتن عذرخواهی هم زیاده روی نكنید.

مرگ عاطفی همسران چهار مرحله دارد

 

براي دوستانم (جلسات رشد )

مرگ عاطفی همسران چهار مرحله دارد

درمرگ روابط عاطفی زندگی زناشویی، چهار مرحله وجود دارد که کارشناسان خانواده به این صورت تقسیم‌بندی می‌کنند

زن و شوهری را در نظر بگیرید که برای شما الگوی یک زوج موفق‌اند. آنها با یکدیگر رفتار خوبی دارند و به هم احترام می‌گذارند و زندگی مالی مستحکمی‌ بنا نهاده‌اند. به خواسته‌های هم ارج می‌نهند و در نهایت زوج موفقی به نظر می‌رسند. این طرز فکر شما، یک روز در حالی که مشغول خوردن شام و گفتگوی خانوادگی هستید به یکباره با شنیدن خبر جدایی آن زوج به هم می‌ریزد. هرچه فکر می‌کنید نمی‌توانید علتی منطقی برای این اتفاق بیابید. تمام زوایای مغزتان را می‌کاوید تا نشانه‌ای دال بر مشکلات زناشویی آن زوج بیابید اما به نتیجه خاصی نمی‌رسید. چه اتفاقی می‌افتد که روابط عاطفی و پیوند‌های خانوادگی و اجتماعی از بین می‌روند و جدایی جای آنها را می‌گیرد؟ حتما دلیلی هست ولی ناشناخته‌تر از آن است که شما به وجودش پی ببرید...

در مرگ روابط عاطفی زندگی زناشویی، چهار مرحله وجود دارد که کارشناسان خانواده به این صورت تقسیم‌بندی می‌کنند: مخالفت، رنجش و عصبانیت، عدم پذیرش یا طرد و سرکوبی.

مرحله 1: مخالفت

در زمینه عاطفی و در زندگی زناشویی این مسأله به کرات اتفاق می‌افتد زیرا تعداد تعاملات میان فردی زوجین خیلی زیادتر از انواع دیگر روابط است و به همین نسبت احتمال بروز اختلاف میان آنها بیشتر است. اگر مخالفت‌های کوچک خود را بیان نکنید و با توجه به تعداد موارد پیش آمده، از خیر مطرح کردن آنها بگذرید، این مخالفت‌های کوچک جمع شده و کم‌کم به علامت هشداردهنده بعدی یعنی رنجش و عصبانیت تبدیل می‌شود.

مرحله 2: رنجش و عصبانیت

در این مرحله شما فرد مقابل را سرزنش و ملامت می‌کنید و فرد مقابل هم عکس‌العمل نشان می‌دهد و شما را مورد حمله قرار می‌دهد. خیلی مواقع که سر موضوع کوچک و بی‌ربطی دعوای بزرگی راه می‌افتد علت آن را باید در جای دیگر و موضوع دیگری جستجو کنید. اگر رنجش و عصبانیت، مدام تکرار شود شما در مقام جلوگیری از آن، با به درون ریختن این عصبانیت و رنجش و انباشت انرژی منفی بسیار در درونتان پا به مرحله سوم می‌گذارید.

مرحله 3: عدم پذیرش و طرد

بعد از یک دعوای مفصل، در را به هم می‌کوبید و از منزل خارج می‌شوید. شما در منزل و زیر یک سقف هستید ولی به یکدیگر بی‌اعتنایی می‌کنید و یکدیگر را مورد بی‌توجهی قرار می‌دهید. در واقع طرف مقابل را هم از دیده و هم از دل بیرون می‌کنید. بیشتر جدایی‌ها و طلاق‌ها در این مرحله اتفاق می‌افتد. این دوره بحرانی ترین دوره اختلافات و در حقیقت زمان به زانو در آمدن آخرین تلاش‌های عاطفی طرفین برای بقای زندگی مشترکشان می‌باشد.

مرحله 4: سرکوب

سرکوبی نوعی احساس کرخی و بی‌حسی است. شما دیگر احساسات منفی خود را حس نمی‌کنید اما در مقابل، بهای بزرگی می‌پردازید و دیگر احساسات مثبت خود را نیز لمس و درک نخواهید کرد. آنچه این مرحله را فاجعه‌آمیز می‌کند نوع رابطه‌ای است که بین زوجین وجود دارد. به این ترتیب که همه چیز خوب و مرتب به نظر می‌رسد و طرفین به ظاهر زندگی خوبی در کنار یکدیگر دارند اما در واقع بسیاری از استعدادها و مهارت‌های عاطفی خود را فراموش کرده‌اند و به یک جسد ماشینی و متحرک تبدیل شده‌اند که زندگی محدود و بی‌طراوتی را دنبال می‌کند.

داریم از هم دور می‌شویم!

زمانی كه روابط عاطفی مناسبی در میان زن و شوهر وجود داشته باشد خانواده با آرامش بیشتری به فعالیت خود ادامه می‌دهد و در انجام امور بیرون از خانه نیز موفق‌تر عمل می‌كنند. زن وشوهری كه ذهن و رفتار یكدیگر را درك كنند، روابط عاطفی مثبتی هم با یكدیگر برقرار می‌كنند. روان‌شناسان تنها راه‌حل این مسأله را داشتن هوش عاطفی زن و شوهر در خانواده می‌دانند و می‌گویند: «هوش عاطفی مجموعه‌ای از مهارت‌ها و شاخص‌ها برای شناخت احساس خود، كنترل احساس خود، شناخت احساس دیگران و تنظیم روابط با دیگران است كه در خانواده جایگاه بسیار بالایی دارد.»

 هشدار رئیس انجمن جامعه‌شناسان

رییس انجمن جامعه‌شناسان ایران با انتقاد از اینكه اعضای خانواده در كشور ما بیشترین وقت خود را در محیط خانه صرف تماشای تلویزیون و استفاده از وسایلی همچون رایانه و تلفن می‌كنند، گفت: «نتایج آخرین تحقیقات و بررسی‌ها نشان داده است كه در خانواده‌های ایرانی، افراد به طور متوسط روزانه شش ساعت از وقت خود را به تماشای تلویزیون اختصاص می‌دهند.»

دكتر معیدفر گفت: «در سال‌های اخیر با ورود وسایل جدید ارتباطی این وضعیت دامنه وسیع‌تری پیدا كرده است و تاسف بارتر اینكه بگوییم در برخی خانه‌ها به جای یك تلویزیون، دو تا سه تلویزیون وجود دارد و هریك از اعضای خانواده ترجیح می‌دهند جدای از یكدیگر به تماشای برنامه‌های مورد علاقه خود بنشینند.»

در واقع مسایل مختلف در خانواده‌ها باعث شده است تا فرصت تعامل و گفتگو بین اعضای خانواده كاهش یابد. متاسفانه ماشینی شدن زندگی‌ها و بروز مشكلات متعدد اقتصادی و اجتماعی مانع از انسجام بین اعضای خانواده شده است و میان پدر و مادر و فرزندان در برخی خانواده‌ها فاصله عاطفی زیادی ایجاد شده كه این امر امكان تبادل نظر و ايجاد همدلی را بين اعضای خانواده به حداقل رسانده است.

نیازهای عاطفی و اخلاقی همسران چیست ؟

 

براي دوستانم (جلسات رشد)

نیازهای عاطفی و اخلاقی همسران چیست ؟

 

 

 

 

 

 

هر یك از ما همانقدر كه در روابط عاطفی خود با اطرافیان ، خصوصاً در محیط منزل و در ارتباط با همسر محبت پرداخت می‌كنیم، انتظار دریافت هم داریم

توجه به انتظارات ، خواسته‌ها و نیازهای یكدیگر

حفظ رابطه ای كه شكل می‌گیرد نیازمند تلاشی مداوم و مستمر از سوی هر دو طرف می‌باشد. یكی از اصلی ترین پایه‌های نگهدارنده رابطه ، توجه به نیازها ، انتظارات و خواسته‌های طرف مقابل است. اطلاع از نیازهای طرف مقابل ، در هر رابطه ، خصوصاً در زندگی زناشویی به ما امكان می‌دهد بتوانیم از بسیاری سوءتفاهم‌ها و مشاجرات ناخواسته در زندگی روزمره خود بكاهیم. به عنوان مثال نیازهای مردان را در محیط خانواده می‌توان به دو بخش اساسی تقسیم كرد:

1 - نیازهای عاطفی

:شاید بتوان ازدواج را به سپرده گذاری در یك بانك تشبیه كرد. یكی از مقاصد هر یك از ما برای افتتاح حساب و یا افزایش موجودی ، حق برداشت از آن است . بسیار طبیعی می‌نماید كه در روابط عاطفی نیز داد و ستدی وجود داشته و دریافت و پرداختی در كار باشد. هر یك از ما همانقدر كه در روابط عاطفی خود با اطرافیان ، خصوصاً در محیط منزل و در ارتباط با همسر محبت پرداخت می‌كنیم، انتظار دریافت هم داریم. پس الزامی است كه به منظور ایجاد توازن عاطفی در زندگی مشترك و جلوگیری از احساس زیان در یك طرف ، از نیازهای اصلی یكدیگر مطلع باشیم.

اما نیازهای عاطفی زوجین چه هستند؟

مقبولیت:

از مهمترین نیازهای عاطفی همسران مقبول بودن و مورد پذیرش قرار گرفتن است. خصوصا تمام مردان و نیازمند آن هستند تا به آنها اثبات شود كه در محیط خانواده ، خواستنی هستند نه به خاطر شغل ، درآمد و یا مقام و موقعیت اجتماعی ، كه تماماً صوری و موقتی هستند بلكه فقط به خاطر وجود خودشان .

اعتماد :

از دیگر نیازهای اساسی همسران ، مورد اعتماد بودن است. اگر مردی در محیط خانواده با این احساس ناخوشایند روبرو شود كه همسر نسبت به او اعتماد و اطمینان لازم و كافی را ( در هر زمینه ) ندارد، احساس بی كفایتی ، عدم اعتماد به نفس و ناخشنودی بر وجود او مستولی شده ، احساس می‌كند حامی خوبی برای خانواده اش نیست. حتی تصور این كه زن ، شوهرش را بی لیاقت و بی كفایت بداند و در موقعیت‌های دشوار و یا حتی معمول زندگی ، آن طور كه باید او را تكیه گاه قرار ندهد برای مرد به منزله مرگ عاطفی است. اگر برداشت زن از مرد با توانایی‌ها ، امكانات و استعدادهای او بی تعصب و واقع بینانه باشد و توقعات و انتظارات خود را بر مبنای واقعیت تنظیم كند، احساس عدم امنیت و اطمینان و یا بی لیاقتی را به شوهر و محیط خانواده خود منتقل نمی كند. چطور ممكن است فرزندان ، پدر را مظهر قدرت و تكیه گاه خود بپندارند در حالی كه مادر با حركات خواسته یا ناخواسته خود ، اقتدار و كفایت را از شوهر خود سلب می‌كند؟ چه خوب است به جای تنزل جایگاه مرد در خانواده به منزلت اصلی و واقعی او بیندیشیم و آن را به شریك زندگی خود هدیه كنیم تا با احساس امنیت بیشتر، بر تلاش خود برای درك خانواده و ارتقاء كیفیت و كمیت ارتباطات و بهبود وضعیت رفتاری و اخلاقی خود بیفزایند. فرزندان نیز با اطمینان به قدرت فكری و توانایی‌های پدر ، خود را در جامعه تنها و بی یاور و بدون پشتیبان تصور نمی كنند. احساس بی پشتوانگی فرزندان سبب می‌شود تا دیدگاهی منفی از دنیا ، افراد و موقعیت‌ها در ذهن آنان شكل بگیرد. برای فرزند مهم است پدرش را مظهر قدرت و قهرمان تصور كند. علاوه بر این هر مردی در اعماق وجود خود می‌خواهد در نظر خانواده اش قهرمانی ارزشمند باشد. پهلوانی كه در هر شرایطی مورد اطمینان خانواده قرار داشته ، به عنوان الگویی از دانش و چاره اندیشی ، حلاّل مشكلات خانواده و اطرافیان است. در مورد زنان هم وضع به همین شکل است اگر زن در خانه فقط نقش برطرف کننده نیاز های اولیه منزل را در مورد همسر و فرزندانش داشته باشد و به تدریج دچار یاس و دلزدگی می‌شود و احساس می‌کند نقشی فراتر از در منزل باید داشته باشد که به آن بی توجهی شده و این تازه اول یک ناسازگاری در خانواده است که پشتوانه ای منطقی دارد و باید مورد توجه قرار بگیرد.

تشویق :

تشویق نیز یكی دیگر از نیازهای همسران است. زوجین برای امیدوار بودن به زندگی ، به تشویق همسر خود نیازمند است. تشویق و قدرشناسی از زحمات و تلاشهای همدیگر، احساس ارزشمندی و رضایت را به او هدیه می‌كند. تحسینِ ویژگیهای منحصر به فرد ، استعدادها، خلق و خو ، توانایی و مقاومت در مقابل سختی های زندگی برای دو طرف ، احساس امنیت را هدیه می‌كند. همه ما قبول داریم رفتاری كه مورد تشویق قرار گیرد تكرار خواهد شد. پس بیایید به جای آن كه عیوب طرف مقابل را به رخ او بكشیم و یا نقصان و ناتوانایی‌های او را به طور مداوم به خودش ( و یا در جمع ) یادآور شویم، اعمال نیكو، نقاط قوت و توانایی‌هایش را این بار نه فقط در خلوت ، كه در جمع نیز متذكر شویم تا رفتار نامناسب به شیوه ای ضمنی و غیر مستقیم كاهش یابد.

2 - نیازهای اخلاقی :

علاوه بر نیازهای ذكر شده، زوجین از یکدیگر انتظارات دیگری نیز دارند كه بد نیست از آنها به عنوان نیازهای اخلاقی یاد كنیم. خلق خوش و نیكوی خانم منزل یكی از پایه‌های نگهدارنده و حتی شاید بتوان ادعا كرد اصلی ترین ستون زندگی مشترك محسوب می‌شود. زنانی كه ناخواسته در محیط منزل و در مقابل شوهرانشان پرخاشگری می‌كنند خوب است متوجه این نكته باشند كه اگر گلایه ای از شوهران خود دارند ، با لحنی آرام و با كلماتی مناسب و بدون توهین به شخصیت شوهر ، آن را مطرح كنند. از طرفی مردان نیز از این زاویه به قضیه بنگرند كه پرخاشگری در زن ، نتیجه احساس عدم امنیت عاطفی و روانی در اوست. چه خوب می‌شد اگر هر دو طرف به جای آنكه مثل كوه ، تنها صوت را انعكاس داده و فریاد بكشند ، علت رفتار پرخاشگرانه را جویا شوند .

اما اگر از همدیگر شكایت یا انتقادی داشتیم چطور یا چگونه بیان كنیم؟

قبل از هرچیز از قضاوت عجولانه بپرهیزید. قبل از اقدام به هر عمل یا هر گونه صحبت خوب است بدانیم واقعاً چه پیش آمده است . با دیدگاهی منطقی و واقع بینانه ، ابعاد گوناگون قضیه را بررسی كرده ، از سوء تفاهم پیشگیری كنیم. دیدن از دریچه چشم دیگری به معنای درك عواطف ، احساسات ، اندیشه‌ها و افكار اوست. بدان گونه كه پیشینه ی فرهنگی ، تربیتی و خانوادگی او ، طی سالیان متمادی به او آموخته است.

اگر واقعاً بتوانیم در قضاوت‌ها ، نه تنها خود ، بلكه دیگران را نیز در نظر بگیریم زندگی بسیار زیباتر از آن چیزی می‌شود كه انتظار داریم.

نكته ی بعدی رعایت احترام خود و طرف مقابل در تمام شئون زندگی حتی طرح شكایت‌هاست. اگر از عملكرد و نوع كاركرد همدیگر انتقاد كنیم بسیار بهتر از آن است كه با به كارگیری الفاظ تند و توهین آمیز، شخصیت یكدیگر را آماج حمله قرار داده، احساس تنفر نسبت به خودمان را در ذهن طرف مقابل شكل داده، شدت بخشیم. گاه دیده می‌شود برخی افراد برای اثبات نظر خود و یا فرو نشاندن خشم ناشی از پیشامدی ( كه البته طرف مقابل را مسبب آن وضعیت می‌دانند) در انتقادها و یا سخنان خود از واژه‌هایی استفاده می‌كنند كه مطمئن هستند طرف مقابل را می‌آزارد و یا حداقل خشم او را برمی انگیزد. بیایید فكر كنیم. با این عمل چه چیزی به اثبات می‌رسد. كدام وضعیت بهبود می‌یابد؟ چه نتیجه ای از چنین رفتاری عایدمان می‌شود؟ آیا غیر از این است كه یك آدم خشمگین و عصبی تبدیل به دو نفر می‌شود؟

اگر تصور می‌كنیم مردی به لحاظ مادی امكاناتی را كه انتظار داشته ایم فراهم نكرده و یا آن گونه كه باید در جهت رفاه معنوی خانواده نكوشیده است، حق داریم او را با دیگران ،خصوصاً افراد معینی كه حساسیت او را برمی انگیزد، مقایسه كنیم ؟ آیا چنین مقایسه ای تحقیر آشكار او نیست؟ آیا انتظار داریم همه به شیوه ای یكسان عمل كنند؟ آیا می‌پسندیم خودمان نیز مورد قیاس قرار گیریم؟ نتیجه مقایسه ، احساس حقارت ، كمبود، عدم اعتماد به نفس و خشم است و چگونه می‌توان در تمام طول زندگی با كسی زیر یك سقف زندگی كرد كه هر لحظه برای شما یادآور احساسات منفی و خاطرات تلخ و نامطلوب است؟

بیایید مشكلات را به هم ربط ندهیم. اگر مشكلی پیش آمده ، در همان زمان و مكان خودش ، به رفع آن مبادرت ورزیده و یك مورد را به تمام وقایع زندگی مرتبط نكنیم

. در غیر این صورت یك مشكل كوچك آنقدر دامنه دار می‌شود كه كنترل عواقب ناشی از آن كاری دشوار خواهد بود. قرار نیست یك سوء تفاهم كوچك یا اشتباه ناچیزی كه از یكی از طرفین یا بستگان او سر زده در هر موقعیت یا هر مشاجره یا اختلاف نظر ( برای گرفتن امتیاز بیشتر از طرف مقابل ) تكرار شود! در چنین موقعیتی نه تنها برای  مشكلِ زمان حال چاره ای اندیشیده نشده و نتیجه ای از بحث موجود حاصل نمی شود بلكه زخمهای كهنه سر باز می‌كنند و فرصت التیام دست نمی دهد. علاوه بر این كه موردی نیز برای ادامه مشاجره و شدت یافتن آن پیدا می‌شود. این مسیر طولانی مطمئناً هدف اصلی ما را در نتیجه گیری تأمین نمی كند.با تغییر در صحبت كردن و یا حتی تغییر عبارات ساده به روابطی بسیار مطلوب تر، صمیمانه تر و خوشایندتر دست می‌یابیم. گاهی اوقات تغییر الگوی رفتاری در زندگی الزامی به نظر می‌رسد. استفاده از عبارات و كلمات و نوع بیان ، یا تغییر در سبك گفتاری به ما امكان می‌دهد از موقعیت‌های استرس زا دوری گزیده ، شرایط  را به شكلی مطلوب به سمت آرامش و رفاه خانواده سوق دهیم. زبان خوش چیزی نیست جز رعایت احترام طرف مقابل و به كارگیری الفاظ و عباراتی كه كمترین میزان تنش را مابین طرفین ایجاد كرده و بهترین نتیجه را به بار می‌آورد. و تمام اینها مبیّن یك شیوه ارتباطی است: "ارتباط بدون سرزنش " .

در انتها لازم به ذکر است که یادآوری شود رابطه زناشویی یک رابطه دو طرفه است و نمیتوان از خانمها انتظار داشت که نیاز های همسرشان را جامه عمل بپوشانند بدون اینکه به نیاز های خودشان پاسخی داده شود با توجه به اینکه کلا جنس مونث عاطفی تر و حساس تر است باید آقایون نیز توجه خاصی به این نکته کنند که توجه و احترام به نیازهای همسرشان را در درجه اول اهمیت قرار دهند تا از دریای محبت آنها بهره مند گردند.....

به امید موفقیت...

 

ازدواج موقت به شغل تبدیل شده است

 

ازدواج موقت به شغل تبدیل شده است

 یک پژوهشگر حوزه زنان با استنادبه نتایج مطالعات یک پژوهش در مورد وضعیت زنان در ازدواج موقت گفت: مدت اغلب ازدواجهای موقت بین یکساعت تا پنج ماه بوده و مشکلات اقتصادی مهمترین عامل تن دادن زنان به این نوع از ازدواجهاست.
معصومه پریشی در مورد نتایج این پژوهش که در گروه مطالعات زنان انجمن جامعه شناسی ایران ارائه شده است، ادامه داد: در این مطالعه از روش تحقیق کیفی استفاده شده و براساس نظریه مبنایی و مصاحبه های عمیق با زنانی که یا در عقد موقت بودند و یا تجربه ازدواج موقت را داشتند و حداقل زمان عقد موقت آنها یکساعت و حداکثر 99 ساله بود مراحل آن انجام شد.
کمک سازمانهای حمایتی در حد ضروریات زندگی است
وی با بیان اینکه اغلب زنانی که به ازدواج موقت درمی آمدند زنانی خانه دار بودند و هیچ منبع درآمدی نداشتند ادامه داد: تعدادی از این زنان نیز تحت پوشش سازمانهای حمایتی مانند کمیته امداد و بهزیستی بودند که از کمک این سازمانها ناراضیند چرا که کمک آنها در حد ضروریات زندگی و خورد و خوراک است ولی این زنان اغلب دارای مشکل مسکن بودند و هزینه گزافی باید بابت اجاره خانه می دادند.
این پژوهشگر با بیان اینکه اغلب این زنان مسئولیت خانه را برعهده داشتند که یا تنها زندگی می کردند و یا دارای فرزند بودند ادامه داد: اغلب آنها سعی می کردند شغلی پیدا کنند ولی متاسفانه به دلیل نداشتن تحصیلات کافی و یا مهارت شغلی ورودشان به بازار کار مشکل بود. از طرفی تعداد معدودی که دارای تحصیلات بالا بودند به دلیل ساختار تبعیض جنسیتی سطح حاکم بر  جامعه برای ورود به بازار کار با مشکل مواجه می شدند و یا از درآمد پایینی برخوردار بودند.
وی با بیان اینکه اغلب زنانی که در ازدواج موقت بودند و یا تجربه آن را داشتند در کارهای خدماتی مانند پرستار سالمندان و دیگر مشغول بودند گفت: معمولا زنانی که سابقه ازدواج موقت داشتند پیشینه ای از آسیب خانواده در زندگی آنها بود و یا درگیریهای خانوادگی و طلاق داشتند.
اغلب زنان علیرغم میل باطنی ازدواج موقت می کنند
پریشی تصریح کرد: اغلب این زنان بعد از طلاق و یا فوت همسر تکیه گاه خود را از دست داده و دچار بحران بودند و به دلیل مشکلات مالی سعی می کردند ازدواج کنند. چون شرایط ازدواج دائم برای این زنان و به ویژه زنانی که دارای فرزند هستند فراهم نیست علیرغم میل باطنی اقدام به ازدواج موقت می کردند.
وی گفت: بسیاری از این زنان می دانستند که بسیاری از مردان توانایی مالی لازم را ندارند ولی با اندک وجهی که دریافت می کردند راضی بودند چون چاره ای جز این کار نداشتند.
مردان به بهانه سردمزاجی همسر ازدواج موقت می کنند
وی ادامه داد: این زنان معتقد بودند اغلب مردان به دور از چشم همسر خود با دلایل مختلفی مانند سردمزاجی همسرانشان ازدواج موقت را انتخاب می کنند.
ازدواج موقت به شغل و منبع درآمد تبدیل شده است
این فعال حوزه زنان ادامه داد: بر اساس نتایج این تحقیق مردان حاضر نیستند که ازدواجهای طولانی مدت را انتخاب کنند. اما این سوال مطرح است که بعد از این ازدواج کوتاه مدت زن باید چه کار کند در حالی که طبق قوانین شرعی این زنان بین 45 روز تا دو ماه باید عده نگه دارند و ازدواج نکنند. این زنان بعد از یک ازدواج کوتاه خود دوباره به عقد مردی دیگری درمی آیند و ازدواج موقت به عنوان شغل و تجارت برای آنها درآمده است و باید دید آیا شرع با این مسئله موافق است.
وی با بیان این که اغلب زنان تامین نیاز مالی را دلیل ازدواج موقت خود ذکر کردند ادامه داد: تامین نیازهای مالی، عاطفی و جنسی در رده بندی قرار داشت و بیشتر زنان به تامین نیازهای عاطفی خود تاکید می کردند. تعداد محدودی نیاز به حمایت اجتماعی را دلیل ازدواج موقت خود ذکر می کردند.
پریشی با اشاره به این که تعدادی از نمونه های این تحقیق ازدواجهای 99 ساله موقت که به ازدواج دائم شباهت دارد را تجربه کرده اند ادامه داد: در این نوع ازدواج به دلیل مدت طولانی و اینکه در اغلب موارد نیاز مالی زنان تامین می شد زنان از ازدواج موقت خود راضی بودند. در کنار آنها زنانی بودند که مدت زمان ازدواجشان بیش از سه و چهار ماه بود  اما همواره نگران خاتمه آن و وابستگیهای عاطفی بودند.  
وی تصریح کرد: زنانی که چندین بار ازدواج موقت کرده بودند این نوع ازدواج برای آنها تبدیل به شغل شده بود. اغلبشان عنوان می کردند که در ازدواجهای اول وابستگی به همسر داشتند اما تجربه به آنها ثابت کرد که از این وابستگی آسیب می بینند. برای این زنان در دفعات اولی که به ازدواج موقت مردی در می آمدند و یا مدت صیغه آنها زیاد بود وابستگی عاطفی ایجاد می شد. نتایج این مطالعه نشان داد که بین افزایش مدت ازدواج موقت با وابستگی ایجاد شده برای زنان رابطه مستقیمی وجود دارد.
اغلب زنان افسردگی بعد از ازدواج موقت را تجربه می کنند
این پژوهشگر با بیان اینکه اغلب زنانی که به عقد موقت درمی آیند افسردگی را تجربه می کنند ادامه داد: این زنان همواره هراس و احساس عذاب وجدان از این که به ازدواج مرد متاهلی درآمده بودند و اینکه ازدواج موقت آنها ممکن است تاثیری منفی بر روی زندگی زناشویی این مردان داشته باشد دارند.
وی در مورد رضایت اقتصادی زنان از ازدواج موقت خود گفت: رضایت اقتصادی این زنان متفاوت بود. برخی که مهریه هایی بین 200 تا 600 هزار تومان دریافت می کردند رضایت اقتصادی بالایی داشتد ولی بعضی از همسران موقت این زنان نه تنها مهریه شان را پرداخت نمی کردند بلکه در مواردی از آنها سوء استفاده مالی هم می کردند به طور نمونه پول قرض  کرده و یا از آنها باج می گرفتند.
پریشی در مورد ازدواجهای موقت یکساعت تا پنج ماه اظهار داشت: اغلب زنان مورد مطالعه در این گروه قرار داشتند. رضایت زنان در این ازدواجها متفاوت است. برای برخی از آنها نیازهای عاطفی و جنسی مطرح نبود و به دلیل مدت کوتاه  ازدواج رابطه عاطفی برقرار نمی کردند و تنها نیاز مالی دلیل ازدواجشان بود. از طرفی با نگرانی بیشتری مواجه بودند چرا که مدت زمان ازدواج آنها کمتر بود.
این فعال حوزه زنان در مورد نگرش این زنان به ازدواج موقت گفت: دراین مورد زنان به دو گروه تقسیم می شوند.گروه موافق که نگرش مثبت داشتند و گروهی که نگرش آنها منفی بود. جالب است آنهایی که نگرش مثبت داشتند این نوع ازدواج را برای زنان بهتر می دانستند و می گفتند که در جامعه ای که حقوق زن رعایت نمی شود و زنان در دادگاهها برای طلاق سالها معطل می شوند و حق به آنها داده نمی شود، این ازدواج بهتر است چرا که شرایط فسخ آسان دارد و زنان در آن آزادی عمل دارند.
وی با بیان اینکه برخی دیگر نگرش منفی به ازدواج موقت داشتند گفت: این زنان عنوان می کردند که قلبا از این نوع ازدواج رضایت ندارند. آنها دلایل مخالفت خود را این گونه ذکر می کردند که از کلمه صیغه بودن متنفر هستند چرا که واکنش منفی در جامعه دارد و همچنین از آسیب رساندن به زندگی مردان متاهل احساس گناه می کردند.
مشکل اقتصادی تنها دلیل تن دادن زنان به ازدواج موقت
پریشی ادامه داد: نتایج این مطالعه نشان داد مشکلات اقتصادی دلیل تن دادن زنان به این نوع ازدواج است و اگر فشار اقتصادی نبود ازدواج موقت زنان نیز با عشق و علاقه بود و نه از روی اجبار، آنها به دلیل نیازهای اقتصادی مجبور می شوند با اجبار و اکراه ازدواج کنند.
وی در مورد وضعیت سلامت زنانی که ازدواج موقت را تجربه می کنند گفت: در کشور ما آموزش جنسی بسیار محدود است که پیامدهای منفی را به ویژه برای این زنان دارد. وزارت بهداشت آموزشهایی برای ازدواج دائم پیش بینی کرده ولی چون ازدواج موقت به صورت پنهانی است افراد تحت این آموزشها قرار نمی گیرند از طرفی این گروه زنان از لحاظ تحصیلات در سطح بالایی قرار ندارند که اطلاع لازم را در این زمینه داشته باشند.
پریشی تاکید کرد: این زنان تنها از راههای پیشگیری از بارداری استفاده می کردند و اطلاع کافی از بیماریهای مقاربتی نداشتند و وقتی از آنها سئوال می شد که چگونه به سلامت مردی برای ازدواج موقت اعتماد می کنید پاسخ می دادند که فلانی را فلان حاج آقا معرفی کرده است او فرد بدی را معرفی نمی کند.
این پژوهشگر تصریح کرد: تنها تعداد محدودی از این زنان بودند که اطلاعی از بیماریهایی مانند ایدز و هپاتیت داشتند و به راحتی به شریک جنسی خود اعتماد می کردند.
اعتقادات مذهبی دلیل ازدواج موقت نیست
وی در مورد این که پیش از این مطالعه گمان می شد که افراد مذهبی تمایل بیشتری به این نوع ازدواج داشته باشند گفت: نتایج این پژوهش نشان داد که هیچکدام از دو گروه زنان معتقد به مذهب و کمتر معتقد دلایل ازدواجشان را تاثیر مذهب اعلام نکرده اند.

 

لایی‌زدن به بازیکن مقابل یک کنش سکسی است

 
لایی‌زدن به بازیکن مقابل یک کنش سکسی است
تحلیل یک استاد فلسفه : لایی‌زدن به بازیکن مقابل یک کنش سکسی است/ آشپزخانه‌ي «اُپن» نماد روسپیگری معماری مدرن است

«زیست جهان جنسی و مقوله‌ي حجاب» به قلم «اکبر جباری» (استاد فلسفه دانشگاه) به تحلیل درباره ی حجاب از منظر فلسفه ی سکس پرداخته است:

درباب حجاب و بی‌حجابی، سخنان زیادی گفته‌اند و می‌توان گفت. می-خواهم در این خصوص از منظر فلسفه‌ي سکس به نکاتی توجه نمایم که غالباً مورد غفلت قرار می‌گیرد.

بی‌حجابی، یا بد حجابی، در جامعه‌ای مانند ایران، علل متعددی دارد که این علل در مجموع، عالمی را برای ایرانیان بطور عام ساخته است که من از آن به «زیست جهان جنسی» و یا «عالم سکسشوال» یاد می‌کنم.

در جامعه‌‌ای که معماری، شهر سازی، ترافیک، صنعت، ورزش، هنر، رسانه، سینما، سیاست و بسیاری از امور آن ساختار و ماهیت سکسشوآل دارد، بطور طبیعی، رفتار افراد نیز ماهیت سکسشوآل پیدا می‌کند. یکی از مظاهر این زیست جهان، «بی‌حجابی» و یا «بدحجابی» است. بی‌حجابی، کنشی است از یکسو هم معلول زیست جهانِ سکسشوآل است و ازسوی دیگر هم علت آن. در این مقال سعی خواهم کرد کمی درباب این «عالم» و «زیست جهان» سخن بگویم.

ادامه نوشته

تاسف بار ترین خبر درباره اعتیاد در ایران

مديركل پيشگيري از اعتياد ستاد مبارزه با مواد مخدر گفت: 10 ميليون نفر از خانواده‌هاي معتادان گرفتار معضل اعتياد هستند. 
صرامي مديركل پيشگيري از اعتياد ستاد مبارزه با مواد مخدر در حاشيه كارگاه مربوط به اعتياد و راه‌هاي پيشگيري از‌ آن به خبرنگاران تاكيد كرد: متاسفانه برخي از پدر و مادرها با عدم رعايت مسائل تربيتي، امروز با كشيدن سيگار، مواد مخدر و محرك در منزل، مراسم عروسي، عزا، جمع دوستانه و .... اقدام كرده و به دليل آنكه فرزندان با چشم فرزندان تربيت مي‌شوند نه با گوش، به سرعت از والدين خود الگو مي‌گيرند.
او با اشاره به لزوم توجه رسانه ملي به مقوله آموزش و اطلاع‌رساني به خانواده خصوصا خانواده‌هاي از هم‌گسيخته يادآور شد: زمينه گرايش فرزندان به مواد اعتياد‌آور در اين‌گونه خانواده‌ها بيشتر است چرا كه طلاق عاطفي در اين خانواده‌ها شديد بوده و رسانه ملي بايد به اين قبيل معضلات توجه جدي داشته باشد و به خانواده‌ها آگاهي دهد كه در چنين موقعيت پرآسيبي چگونه مي‌توانند عوارض منفي از هم گسيختگي كه همان گرايش به سيگار و اعتياد بوده را كاهش دهند.
او ادامه داد: غفلت و انحراف والدين از ديگر عواملي بوده كه در گرايش نوجوانان و جوانان به اعتياد موثر است. در عين حال به هر ميزان كه تضاد والدين با بچه‌ها بيشتر شود، آنها فرار را بر قرار ترجيح داده و به معضلات اجتماعي بيشتري گرفتار مي‌شوند.

ادامه نوشته