خيابان ومدرنيته
خيابان ومدرنيته
خلاصه اي ازسخنراني ۲۸مهرماه درانجمن جامعه شناسي ايران(عباس كاظمي)
تحلیلهای جامعه شناسانه ارائه شده در باب خیابان را می توان به دو دسته تقسیم کرد. یک دسته نوشتارهایی که به امر اجتماعی در خیابان پرداخته اند و دسته دوم نوشتارهایی است که خیابان را با امر بصری و تصوری در هم آمیخته اند و به وضعیتی روانی پرداخته اند که تخیل امر مدرن و در نتیجه مدرنیته را ممکن ساخته است.
در اولین شیوه، خیابان جایگاه مهم روابط اجتماعی بین مردم در نظر گرفته شده است.خیابان عرصه ای عمومی است که همه گروههای مردم صرفنظر از نژاد، طبقه، سن و جنس در آنجا حضور می یابند. یعنی خیابان جایی است که در آن زندگی روزمره ممکن می شود. مطالعه جامعه شناسانه گروههای مختلف درخیابان و از جمله خرده فرهنگها در این دریچه ممکن شده است. تحقیق جامعه گوشه خیابان توسط ویلیام وایت شاید نمونه ای گویا برای این دسته از نوشتارها باشد. نوشتارهای ارائه شده در شیوه دوم بر حسب تاثیر و نقشی که خیابان بر تخیل از جنبه های حیاتی زندگی مدرن دارد شناخته می شود. خیابان و تصوراتی از مردم که به واسطه آن رخ می دهد با استعاره مدرنیته بهتر فهم می شود. این دیدگه با امر تصوری و تخیلی مرتبط است. همچنین با جنبه های مفهومی خیابان و بازنمایی هایی که به واسطه هنرمندان، نقاشان، عکاسان و فیلمسازان ارائه شده است ارتباط دارد. به زبان زیملی می توان از نوعی وضعیت ذهنی یا به دیگر سخن از حیات ذهنی خیابان سخن گفت. این همان چیزی است که بودلر آغاز گر روایت آن بود یعنی تجربه مدرنیته در خیابان!.
در این برداشت ، مدرنیته از خلال خیابان روایت می شود. در خیابان نه تنها امر مدرن حادث می شود بلکه آن کیفیتی مدرن که بودلر و زیمل و بنیامین از آن پرده برداشتند نیز در خیابان یافت می شود. بدین معنا که خیابان سرشار از امر گذرا و تصادفی است!. موضوع در اینجا خود را با دو مقوله جمعیت و پرسه زن نمایش می دهد. در کانون خیابان مدرن ، پدیده جمعیت قرار دارد و همین پدیده موضع تماشگری و در معرض تماشا قرارگرفتن را برجسته می سازد.
جمعیت در خیابان مدرن از ابعاد فرهنگی، اقتصادی و سیاسی حائز اهمیت است. یکی از موضوعاتی که جامعه شناسان سیاسی بدان توجه نشان دادند ارتباط امر سیاسی با جمعیت خیابان است. موضوعی که برخی جنبه های آن در منظر آصف بیات با مفهوم سیاست خیابانی توضیح داده شده است. از سوی دیگر همواره، بازنمایی جمعیت در خیابان از بعد سیاسی نشانه ای بر تحکیم دموکراسی از سوی دولتهای ایدئولوژیک بوده است.در برهه هایی نیز جمعیت در خیابان، دال بر تهدید و نشانه بی نظمی و هنجارگریزی تلقی شده است. در مکتب شیکاگو قلمرویی از جمعیت در خیابان با خرده فرهنگها و امر بزهکاری مرتبط دانسته شده است. بنابراین چه از زاویه قدرت جمعیت در خیابان یا چه از زاویه قدرت بر جمعیت در خیابان بنگریم آن چیزی که در مناسبات میان مدرنیته و خیابان اهمیت پیدا می کند موضوع جمعیت است. همین موضوع است که مسئله هنجارمند شدن خیابان را در پیش می کشد. بدین ترتیب ما با قواعدی از پیش تعیین شده در خیابان مواجه می شویم که اندرسون(1999) آن را تشریفات و هنجار خیابان می نامد. از سوی دیگر زندگی در خیابان همواره با این قواعد پیش نمی رود بلکه عقلانیتی در زیست خیابان پدید می آید که آن را عقلانیت خیابان نام نهادند. عقلانیت خیابان همان کنار آمدن با مخاطراتی است که مردم ممکن است با آن مواجه شوند و مدیریتی است که بر مبنای عقل روزمره در آن صورت می گیرد
بازخواني جامعه شناسي دين درايران
بازخواني جامعه شناسي دين درايران
بررسي جايگاه يك حوزه فكري علمي دريك منطقه خاص مي تواند كمك بسزائي رادرنشان دادن ارزشمندي وميزان ومعيارآن حوزه درجهت تحليل مسائل مربوط به آن داشته باشد.
اين نوشتاردرپي بيان حوزه جامعه شناسي دين وتحليلي ازآن درايران مي باشد.
به نظر مي رسد كه گلوگاه هاي متنوعي دراين حوزه وجود دارد. همچنين استدلات محكم وضعيفي درجهت رد يا اثبات اين حوزه درقبل وبعدازانقلاب درايران مطرح بوده وهست.
ازآنجائي كه نظريات جامعه شناسي به طور عام وجامعه شناسي دين به طورخاص درايران به دليل وارداتي بودن همگي برگرفته ازنظريان جامعه شناسان اروپائي وآمريكائي می باشدلازم است به اختصارازرشد وفرآيند اين حوزه درغرب سخني به ميان اوريم.
ترجمه لاتين جامعه شناسي دين(قسمت دوم)
دا ستان آنها بر شکل تغییر نهادهای دینی تاكيد مي كند -- چیزی که به آن نه کاهش نشان می دهد و نه fundamentalization. هنوز هم جامعه شناسان دین را به عنوان يك انتخاب شخصی فزاینده مهم ميدانند -- شخص EULFRODJH که توسط افراد، زندگی معنی داري ایجاد مي كند اين در زماني که آنها دیگر نمی توانند در اعتماد اجتماعی موسسات بسر برند. گروه پنجم فکر می کند که هر دو تغییر سازماندهی و انتخاب شخصی همواره حاضر بوده است. تمرکز این داستان بر شکل بازارهای مذهبی "کالا" است که در آن چنین سازمانی هستند و انتخاب های شخصی ساخته شده است.
در نهایت ، حکایت ششم مذهب را به طور فزاینده ، در میان جهان قرار مي دهد. شناسایی فرایند جهانی سازی به عنوان موتوري از عصر کنونی است -- یک موتور که کاهش دهنده انتخاب شخصی هم از نظر مذهبی و هم نهادی است.. هر کدام از این شش مشاهدات شواهد حمایت از این نهاد چهارم است ، اما این نهاد شاهدي است که به یک روایت به ما می گوید که در حال حاضر آنچه ما انتظار داریم به بار آمده است. لطفا توجه داشته باشید که من در اینجا از کلمات "داستان" و "روایت" به عمد و به جای "الگوی" ، "تئوری" و یا هر نوع دیگر از کلمات علمی پر زرق وبرق وتوخالی استفاده ميكنم. من این کار را مانند دیگر محققان توسط تخیل خود رهبری می كنم. اين چشم پوشی از داده ها نيست ؛ به دور از ایجاد آن بنویسید. اما داده ها را نمي توان جدا شده حس کرد و همه را به خود اختصاص داد. نه ، داده ها را تنها زمانی مي توان حس كرد كه به طور جداسازي شده در یک داستان معنی شوند. برای مثال عضویت در کاهش از خون بازی فرقه پروتستان در آمریکا را مي توان به عنوان نتیجه رو به رشد دنیا پرستی یا ، نتیجه بنیادگرایی افزایش یافته تفسیر كرد. آنها می توانند به عنوان یک تغییر در قدرت نسبی گروه و فرقه ، یا به عنوان یک دیده نشانه ای از فردیت رو به رشد مذهبی ، و یا در نتیجه شکست این فرقه به تحویل محصول تجدید نظر های مذهبی که به مصرف کنندگان در آمریکا است.
داده ها به تنهایی را به نمي گويند که این داستان "درست" است. گرفتن از داده به روایت نیاز به تخیلی کبیسه دارد : الگوی بصیرت از بهم چسبیدن داده های مختلف ساخته مي شود. بیشترین درگیریهاي علمی از جست و خيز هاي مختلف بوجود می آیند ، نه از واقعیتهاي متفاوت . شش روایت اصلی در حال حاضر جامعه شناسی دین را اداره مي كند : هركدام جواب سوالات ما را در مورد مذهب در حال و آینده به طور متفاوتي مي دهند. ابتكار چيزي است كه در ان دنیا پرستی ، ظهور بنیادگرایی ، مذهبی تنظیم مجدد ، فرد مذهبی ، تجزیه و تحلیل طرف عرضه بازار ، و جهانی شدن دنبال مي شود، این روایت ها صحنه متفاوتي از زندگی مذهبی را به تصوير مي كشد. اما نه همیشه متناقض ، رویکرد تفسیر این داده ها در مورد مذهب به طرق گوناگون است. در انجام این کار ، هر یک می گوید یک داستان در مورد محل های مختلف دین در جهان مدرن است. من باید بقیه این مقاله را به توصیف این شش مشاهدات بپردازم.
اکثریت یهودیان دیگر کنیسه حضور ؛ حضور و غیاب درکلیسای کاتولیک رومی از یک چهارم از سال 1965 کاهش یافته است. در مجموع ، دین بخشی کوچکتر است. زندگی در آمریکا ، هم ازنظر دولتی و خصوصی ، بیش از اروپا از نظر مذهب كاهش يافته است. در بریتانیا ، ثبت نام از 30 درصد به 14 درصد از جمعیت بالغ بین 1900 و 1990 کاهش یافته است. آبردین ، حضور بارگیری در این هفته اسکاتلند از 60 درصد جمعیت در 1851 - جمعیت در سال 1995، 11درصد کاهش یافت. حضور و غیاب یکشنبه در کشورهای اسکاندیناوی (نوردیک در حال حاضر به مقدار چیزی کمتر از 2 ٪ از جمعیت بزرگسال). نیمی از جهان دور ، استرالیا کلیسا حضور به کمتر از 5 ٪ رسيده و ، در هر صورت به منظور گروه های فرقه ای. به عنوان استیو بروس به تازگی آن قرار دادم :
جاده از هر نوع مذهب گنجانده شده در کلیساهای بزرگ اروپا به مذهب به عنوان اولویت های شخصی و انتخاب فردی از ایشان بیشتر توجه مي كند. از قرون وسطی تا اواخر قرن بیستم ، مذهب در اروپا از نظر قدر و منزلت (فرع جوامع مهاجر) در قدرت کاهش یافت ،
بعنوان یک فرد بالغ ، او گروه خود را رها كرده و به يك ليبرال پروتستان تبدیل شد. فرزندان و نوه های او همگي سکولار هستند و حتی مؤ منان را از گذشته خانواده خود به باد مسخره مي گرفتند. من اينجا فضايي براي توضيح اين مساله ندارم ، اما داستان دنیا پرستی نسخه هاي مختلفي دارد. یک نسخه از تکه تکه شدن بر زندگی اجتماعی ، به عنوان نقش های تخصصی خلق شده اند و نهادهای رسیدگی به وظایف خاص بودند که قبلا از وظایف کلیسا بود. دفتر رفاه، جعبه ضعيف را و روانشناس، مشاور روحانی را جايگزين نمود و بخش اجرايي بيمارستان نيز جايگزين آسایشگاه کلیسا شد. اگرچه جعبه ضعیف ، مشاوران روحانی و چيزهاي ديگر باقي ماندند اما قدرت اداره امور به صورت حرفه اي را مانند گذشته نداشتند. یکی دیگر از نسخه یادداشت ها به اين نكته اشاره دارد كه تقریبا در همه جا ي جهان مدرن ، قدرت جوامع از مقیاس کوچک به سازمان های بزرگ كاهش يافته است. بنابراین مذهب ، اغلب با زندگی جامعه محلی که دچار فرسایش جامعه شده اند گره خورده است و این نمی تواند با تلویزیون ملی ، ورزش ، سیاست ، و سایر اشکال توده رقابت كند.
با توجه به روایت مادیت ، یکی از علت کثرت گرایی رئیس کاهش در اعتقاد مذهبی است دنیای مدرن بسیاری از مردم با بسیاری از مشاهدات مختلف را گرد هم می آورد، بر خلاف گذشته که در آن افراد توسط مردمي احاطه شده بودند كه مي خواهند در مورد ايمان آنها بدانند اما در رابطه با خود به هيچ سوالي پاسخ ندهند. نسخه" مادیت "در حال رشد پلورالیسم به ما می گوید که دین با توجه به مشاهدات متعددی از جهان در معرض خطر است. این نشان می دهد که ، جهان بینی که در آن همزیستی و رقابت به عنوان جانشین محتمل به یکدیگروجود دارد اعتباري ندارد. افتراق سازه ، خصوصی سازی و کاهش باور نسخه هايي هستند كه محو شدن دين را پيش بيني مي كنند.
ظهور Fundamentalisms است.
پس اين تنها داستاني نيست كه در مورد تغيير در دين صحبت مي كند. حوادث 11 سپتامبر ،2001 برخی از روایت های دنیا پرستی را در آینده از طريق راههاي اساسي مورد بحث قرار داد. به عنوان مثال تروریست ها يي كه تحصيل كرده ياهو نبودند از مذهب در زمان قدیم دفاع ميكردند. آنها به عنوان جنگجویان مقدس zealots در تحصیل کرده بودند .
ادامه دارد
ترجمه لاتين جامعه شناسي دين (قسمت اول)
چه اتفاقي براي دين افتاده ؟ شش روایت جامعه شناختی
V. جیمز Spickard (Ph.D).)
استاد جامعه شناسی ، دانشگاه Redlands
استاد مشاور پژوهش ، Fielding موسسه تحصیلات تکمیلی
نوامبر ، 2003
عنوان این مقاله دارای دو بخش است ، که هر دو مهم هستند. امروزه داستانهاي بسیاری در مورد مذهب وجود دارد که محبوب و علمی و فرهنگی مي باشند
تقریبا هر کس می خواهد بداند "چه اتفاقي براي دین می افتد ؟" و آنها همچنین می خواهند بدانند "مذهب در طول سالهاي بعد به چه صورت در مي آيد؟
"مردم داستانهایی ايجاد مي كنند که پاسخ به این سوالها است ،داستان به شناسایی روند جاری زندگي آنها و تصور این روند متوسط برای آینده آنها نيز كمك ميكند. با توجه به اهمیت تاریخی مذهب در غرب ، همواره در رابطه با چنين تفكراتي منافعي وجود دارد.
به عنوان مثال : من یک سوم سال را در کالیفرنیا كه یکی از بخشهای کم مذهب ایالات متحده است سپري كردم. نه اينكه هیچ مذاهبي وجودندارد ؛ کاملا برعکس. من اغلب دانش آموزانم را در گردش به بعضی از کلیساهاي غیر معمول مي بردم - همه چیز از آسمان اندیشه نوین 's(کلیسای انجیلی کوچک که جنايتگران موتور سوار را جذب مي كند.) کریستال كاتدرال (مگا کلیسا با بیش از صد متخصص وزارتخانه ها و درایو های در بخش که در آن می توان ازدرون ماشين به عبادت پرداخت). بااين حال كاليفرنيا نسبت به دیگر نقاط ایالات متحده مراجعه كنندگان كمتري به كليساها داشت .آيا این آینده ما است : مراجعه كنندگان کمتر به كليساها با کسانی که در ادیان به طور فزاینده به همان شكل باقي مي مانند؟
یا این صرفا يك بازار روحانی پر جنب و جوش و غیر معمول است كه توسط مردم كاليفرنيا براي ورود به يك روند جديد به وجود آمده است؟
هر داستاني كه انتخاب كنيم به ما نمي گويد كه كجا هستيم بلكه آنچه را که آینده به ارمغان می آورد را بيان خواهد كرد.
حداقل بخشی از این انرژی و زنده دلی مذهبی شبیه اقدام گارد فراخوانی یکی از آمریکایی ها كه ظاهرا ساده تراست در زمان خاص. قسمتهای دیگر جدید بوده و وعده تجدید حیات واقعی مذهبی را مي دهند. اگر اولي درست است ، آیا ما مي توانيم تگزاس را با کالیفرنیا ، در امتداد یک داستان کلی از انحطاط مذهبی قراردهيم و یا تصویر دوم و نزدیک به مارک است؟ در تمام این بستگی دارد که چگونه ما به داستان نگاه كنيم. ما می توانیم بر یک چیزتاكيد كنيم ، و یک داستان نيز مي تواند با واقعیت سازگار باشد. ما می توانیم بر چیز دیگری تاكيد نماييم و داستان دیگری پدیدار خواهد شد.
شش داستان در رابطه با دین از میان جامعه شناسان معاصر برجسته و بسيار مشهور است.
برخی از جامعه شناسان دین را در افول مي بينند و در مورد از دست دادن نفوذ خود درامور روزانه با ما سخن ميگويند.دین اروپا ، کاهش نسبی کلیساهای آمریکا خون بازی ، و از دست دادن بیوگرافیک از تعصب مذهبی در بخشی از این داستان بسیاری از روشنفکران را خواهد آزرد. بسیاری از روزنامه نگاران ، هر چند کمتراز جامعه شناسان ، داستاني مخالف مي گويند ، یکی می بیند كه مذهب به طور فزاینده اي به يك امر اساسي تبدیل شده و. اسلام بازخیزگر قطعا این داستان را باور کردنی می سازد. بنابراین آیا دخالت های امريكا مربوط به حق دين و ورود آن به جناح ملی سیاست -- یکی از علل مشکلات فعلی جهان است. اما این تنها دو نمونه از مشاهدات است.
سایر جامعه شناسان -- به ویژه آمریکایی ها -- را ببینید ، اما مذاکرات فرقه های منفك شده از گروه های مستقل در حال رشد ؛ ر مورد تنظیم مجدد داستان مذهبی است.
آسيب هاي اجتماعي جامعه ديني
آدمیان در طول تاریخ حیات اجتماعی شان از انواع انحراف ها و آسیب های اجتماعی رنج برده اند و همواره در جستجوی عوامل رهایی از آن بحران ها بوده اند. مطالعه جامعه شناختی آسیب های اجتماعی در چند دهه اخیر بیش از گذشته در محافل دانشگاهی مورد توجه قرار گرفته است. عوارض ناهنجاری های اجتماعی كمتر از بیماری های جسمانی نیست. به همین دلیل شناسایی آنها و انگیزه های به وجود آمدن آنها و نیز راه های پیشگیری از آنها لازم است.
آسیب شناسی اجتماعی مفهوم جدیدی است كه از علوم زیستی به عاریه گرفته شده و مبتنی بر تشابهی است كه دانشمندان بین بیماری های عضوی و انحرافات اجتماعی قائل می شوند. در واقع با شكل گیری و رشد جامعه شناسی در قرن نوزدهم، بهره گیری از علوم مختلف برای بیان فرآیندهای اجتماعی معمول شد و در نتیجه بسیاری از اصطلاحات رایج در علوم دیگر چون زیست شناسی، علوم پزشكی و زمین شناسی در جامعه شناسی نیز به كار گرفته شد كه از آن جمله كلمه آسیب شناسی Pathology را می توان نام برد. این واژه از ریشه یونانی Path=Patho به معنی رنج، محنت، احساسات و غضب و Logy به معنای دانش و شناخت تركیب یافته است، بنابراین Pathology به معنای ناخوشی شناسی، مرض شناسی، علم تشخیص امراض، مطالعه عوارض و علائم غیر عادی به كار می رود.( آریانپور كاشانی، فرهنگ كامل انگلیسی فارسی، ج،۴ ص ۳۸۲۱).آسیب شناسی در اصطلاح علوم طبیعی عبارت است از شناخت ریشه بی نظمی ها در ارگانیسم انسانی، بنابراین در مشابهت كالبد انسانی با كالبد جامعه، اصطلاح آسیب شناسی اجتماعی Social Pathology برای مطالعه و ریشه یابی بی نظمی های اجتماعی و انحرافات اجتماعی به كار می رود.
الف) مطالعه و شناخت آسیب های اجتماعی و دلایل پیدایی آنها.
ب) پیشگیری از وقوع جرم و انحراف در جامعه به منظور بهسازی محیط زیست جسمی و خانوادگی.
ج) درمان كجروی اجتماعی با به كارگیری روش های علمی و استفاده از شیوه های مناسب برای قطع ریشه ها و انگیزه های این كجروی ها.
د) تداوم درمان برای پیشگیری و جلوگیری از بازگشت مجدد انحرافات اجتماعی.
رفتار انحرافی، رفتاری است كه به طریقی با انتظارهای رفتاری مشترك یك گروه خاص سازگاری ندارد و دیگر اعضای جامعه آن را ناپسند یا نادرست می دانند. در واقع، هر جامعه از اعضای خود انتظار دارد از ارزش ها و هنجارها تبعیت كنند، اما همواره عده ای پیدا می شوند كه پاره ای از این ارزش ها و هنجارها را رعایت نمی كنند. شایان ذكر است كه انحراف های اجتماعی به انحراف های فردی و گروهی، آگاهانه و ناآگاهانه، طبیعی و سازنده قابل تقسیم اند.
با توضیح و تبیین آسیب شناسی اجتماعی روشن می شود كه آسیب شناسی دینی درصدد مطالعه و شناخت و پیشگیری و جلوگیری از بازگشت مجدد بحران هایی است كه با انتظارهای دینی، جامعه دینی ایران و ماهیت اسلام سازگاری ندارد. توضیح مطلب آن كه آسیب ها و بحران ها و، به تبع، پیشگیری و درمان آنها به دو شاخه تعلق دارد: نخست به ماهیت دین و آن گاه به وجود دین. ماهیت دین عبارت است از «ما جاء به النبی» یعنی آنچه از سوی پیامبر و پیشوایان دینی به ما رسیده است؛ همان حقایق، معارف و احكامی كه به صورت نص ظاهر شده اند. اما وجود خارجی دین عبارت است از دینی كه در جامعه جریان پیدا می كند و نهادهای اجتماعی و روابط میان دینداران را پدید می آورد. موافقان و مخالفان و مذاهب مختلف را تحقق می بخشد. البته این حقایق و امور خارجی اگرچه منسوب به دین اند، ولی تنها زاییده ماهیت دین نیستند و ده ها عامل فرهنگی، اجتماعی و روانی نیز بر آنها تأثیر می گذارند.
ماهیت دین اسلام، به لحاظ اعجاز قرآنی، از انحراف و اعوجاج مصون است، اما در بخش روایات به دروغ پردازان و راویان جعال و كذاب مبتلا می شود. به همین دلیل آسیب شناسی روایات، خصوصاً مأثوراتی كه در اختیار عامه مردم قرار دارند، ضروری است. آسیب شناسی در باب ماهیت دینی به معنای معرفت دینی و درك اندیشمندان دینی از دین نیز از اهمیت خاصی برخوردار است. تاریخ معرفت دینی گواه حضور اندیشه های باطل و خرافی و غیرمطابق با متون دینی و تفسیر به رأی در میان معارف دینی است كه باید به اصلاح و حذف آنها پرداخت و در بازفهمی و كسب معارف صحیح دینی تلاش مجدد كرد. گاه ماهیت و معرفت به دین از آسیب های دینی در امان است، ولی جامعه دینی از حقیقت دین و نهادهای دینی و روابط اجتماعی متدینان از معارف اصیل دینی فاصله گرفته اند و به نام دین به سوءاستفاده ها و تصمیم گیری های نادرست، مشروعیت می بخشند و در یك كلام، جامعه، مصداق كلام سرور شهیدان می شود كه فرمود: «الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یدورونه ما درت به معایشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون» ترجمه: انسان ها بندگان دنیایند و دین، آویز زبان آنان است و تا وقتی كه معیشت شان از راه دین بگذرد با آن بازی می كنند، ولی همین كه امتحان های دشوار پیش آید دینداران، اندك می شوند( تحف العقول، فرمایشات امام حسین(ع)). وقتی سخن از آسیب های جامعه دینی و وجود خارجی دین می رود، تنها جامعه عوام مدنظر گرفته نمی شود، بلكه جوامع و نهادهای خواص از جمله نظامیان، دانش پژوهان، دانشگاهیان، روحانیون و حاكمان نیز مورد نظر است.
اندیشمندان و متفكران اسلامی معاصر از جمله سید جمال الدین اسد آبادی، اقبال لاهوری، شریعتی، آیت الله مطهری، علامه طباطبایی و همچنین بسیاری از محققان پیشین از جمله علامه حلی، خواجه نصیر طوسی، ابن سینا، فارابی، غزالی و... در این مسیر گام برداشته و از انحرافات فكر دینی جلوگیری كرده و به دفاع از اندیشه اصیل دینی پرداخته اند. برای نمونه مرحوم مطهری اعتقاد غلط نسبت به مفاهیمی همچون معاد، شفاعت، تقیه، انتظار فرج، صبر، سیستم اخلاقی اسلام، حكومت اسلامی، اقتصاد اسلامی، قوانین جزایی اسلام، حقوق زن در اسلام، قوانین بین المللی اسلام را منشأ انحطاط مسلمین معرفی می كرد و آسیب شناسی در این قلمرو را ضروری می دانست ( استاد مرتضی مطهری، انسان و سرنوشت، ص۲۰).سید جمال الدین اسدآبادی نیز در مقالات جمالیه و عروه الوثقی مهمترین پرسش خود را در علت یابی انحطاط مسلمین جستجو می كرد و برطرف كردن معارف غلط و ذلیلانه در حوزه دین و ذلت و ضعف مسلمین را پاسخ آن می دانست و به همین دلیل كلید حل معضلات مسلمین را حضور علمای جلیل و سلاطین مقتدر معرفی می كرد.
جامعه اسلامی ایران پس از سپری كردن 25 سال از عمر مباركش، گرفتار دو آسیب مهم در معرفت دینی شده است: نخست سكولاریزم و نفی حضور اجتماعی دین و به حاشیه راندن آن از صحنه فعالیت های اجتماعی؛ و دوم اندیشه جامعیت دین و حضور تمام عیار آن در همه صحنه های فردی و اجتماعی و به حاشیه راندن علوم تجربی و اندیشه های عقلی. توضیح مطلب آن است كه متفكران ایرانی در باب قلمرو و انتظار بشر از دین به دو دسته اساسی منشعب می شوند:
نخست، دسته ای كه پاسخ هر پرسشی را از درون دین جستجو می كند و بهره ای از واقعیت برای دو ابزار دیگر شناخت یعنی حس و تجربه قایل نمی شود، این رویكرد در دوران قاجاریه و قبل از آن طرفداران فراوانی داشت و متفكرانی همچون غزالی بر این عقیده اصرار داشتند.
دسته دوم، نقطه مقابل رویكرد نخست بوده و به حذف دین از زندگی اجتماعی و لاغر كردن آن تأكید می ورزیدند. بسیاری از قلم به دستان دوران قاجاریه با ورود تمدن غرب به جامعه ایران خصوصاً پس از شكست ایران در جنگ با روس، میزبان این فرآیند فكری یعنی سكولاریزم شدند. این گروه با دیدن پیشرفت و تمدن مغرب زمین شیفته بی چون و چرای غرب شدند و بدون توجه به بنیادهای فكری و نظری این فرآیند، دینداری و حضور اجتماعی دین را عامل عقب ماندگی مسلمین قلمداد كردند. از این رو با اعزام دانشجویان به اروپا، محصول نامیمونی چون روشنفكری سكولار با دایگی انگلیس و فرانسه در سرزمین ایران پدید آمد. میرزا آقا خان، احمد روحی، افضل الملك، آخوندزاده، فروغی و صادق هدایت، دشتی، نمونه هایی از این طیف گسترده اند. این جریان با پیروزی انقلاب اسلامی كم رنگ و تا حدودی ناپدید شد. پس از جنگ تحمیلی و خصوصاً در این دهه اخیر این فكر نامیمون با رنگ و لعاب دینی پا به عرصه اندیشه دینی نهاد و در این زمان اندك، تا حدودی كامیاب نیز بود و بخش وسیعی از نسل جوان را به خود جلب كرد.
این تفكر كه از آن به سكولاریزم اسلامی و دینی نام می برند و تأییدات درون دینی نیز بر آن نهاده می شود، مهمترین آسیب در جامعه اسلامی ایران است.احیاگران دینی از سید جمال الدین و شیخ محمد عبده و رشید رضا گرفته تا شریعتی، مطهری و در رأس همه امام خمینی(ره) حذف دین از صحنه اجتماع و آمیختگی تفكر خالص و ناخالص یا سره از ناسره در اندیشه دینی را عامل عقب ماندگی مسلمین معرفی می كردند و به همین دلیل ایدئولوژیك كردن دین و حضور آن در صحنه اجتماع توسط مرحوم شریعتی و مطهری مطرح شد و اندیشه ولایت مطلقه فقیه و دولت فقهی و حكومت دینی توسط حضرت امام(ره) بسط و گسترش پیدا كرد. این اندیشه عامل اصلی پیروزی انقلاب اسلامی بودو نمونه های تاریخی از حوادث ایران مبنی بر اندیشه اجتماعی اسلام برای اثبات مدعا كافی است. نكته قابل توجه اینكه نباید از طیف دیگر یعنی اسلام شناسان بی درد غفلت كرد؛ متدینانی كه با بی توجهی به مقتضیات و نیازهای زمان در اندیشه سنتی خود فرو رفته و نه درد عقب ماندگی مسلمین را احساس می كنند و نه به درمان این عویصه می پردازند.
تبیین آسیب شناسی طبیعی و اجتماعی، آسیب شناسی دینی و دین پژوهی تا حدودی را روشن می سازد. آسیب شناسی دینی در صدد كشف و تحلیل كجروی های معرفتی و رفتارهای دینی و معرفی راه كارهای درمان آنها است.آسیب ها و بحران های دینی و به تبع، پیشگیری و درمان آنها به دو شاخه تعلق دارد: نخست به ماهیت و چیستی دین و دوم به وجود و تحقق دینداری.ماهیت و چیستی دین، عبارت است از حقایق و معارف و احكامی كه از ناحیه پیشوایان و منابع دین یعنی قرآن و سنت و عقل قطعی اظهار می شود. این ساحت از دین، به دلیل اعجاز قرآنی و عصمت نبوی و ولوی و بدیهیات عقلی، از انحراف و آسیب مصون است.هر چند دروغ پردازان و راویان كاذبی، گفته های غیر واقع را به پیشوایان دین نسبت داده، و سنت را با واسطه، دچار آسیب ساخته اند، اما علم رجال، ابزار مهمی برای آسیب شناسی و آسیب زدایی آن كج روی است و نیز فرآیند استدلال و به كارگیری عقل قطعی و استناد نظریات به بدیهیات ممكن است اسیر مغالطات منطقی شود كه رعایت شرایط برهان و قواعد صوری منطق، چاره ساز این آسیب است؛ بنابراین، وقتی از آسیب شناسی دینی در حوزه ماهیت دین سخن به میان می آید، مقصود، آسیب شناسی معرفت دینی و درك اندیشه وران از متون و منابع دینی است.
تاریخ معرفت دینی، گواه بر حضور اندیشه های باطل و خرافی و غیر مطابق با متون دینی است كه در فرهنگ اسلامی از آن، به تفسیر به رأی یاد می شود.وجود و تحقق دین و دینداری نیز از آسیب ها و كجروی ها مصون نیست و الزاماً این آسیب ها، زاییده ماهیت یا معرفت دینی نیستند و می توان در كشف علل آنها به عوامل فرهنگی، اقتصادی، تربیتی، روانی و اجتماعی اشاره كرد. گاه جامعه دینی و رفتار دینداران و نهادهای دینی، از معارف اصیل اسلام فاصله می گیرند و به نام دین، انحراف های اجتماعی و فردی را مشروعیت می بخشند.شناخت آسیب ها و مغالطه های دین پژوهی نه تنها به توده مردم و نسل جوان مدد می رساند تا به آسانی در دام جریان های دین پژوهی منحرف و آسیب پذیر نیفتند؛ بلكه به دین پژوهان و دانشجویان فلسفه و الاهیات نیز كمك فراوانی می كند تا تجربه دین پژوهانِ گرفتار مغالطه را تكرار نكنند و با احتیاط در این عرصه گام بردارند و عجولانه دستاوردهای دین پژوهان مغرب زمین و مسیحیت را بر اسلام تطبیق نكنند.تأكید آیات قرآن و روایات پیشوایان دین مبنی بر جلوگیری از آمیزش حق و باطل و شبهه افكنی، ضرورت مسئله را تقویت می كند.خداوند متعالی می فرماید: «وَلاَ تَلبِسُوا الحَق بِالبَاطِلِ» (آل عمران: ۷۱)، ونیز می فرماید: «لِمَ تَلبِسُونَ الحَق بِالبَاطِلِ ( آل عمران: ۷۱) .امیر مومنان در نهج البلاغه خطبه ۵۰ می فرماید: «فلو ان الباطل خلص من مزاج الحق لم یخف علی المرتادین و لو ان الحق خلص من لبس الباطل انقطعت عنه السن المعاندین و لكن یؤخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فیمزجان فهنالك یستولی الشیطان علی اولیائه»لازمه پرهیز از شبهات و انحرافات دینی، شناخت حق و باطل و جلوگیری از آمیختگی آنها است.
وقتی سخن از دین پژوهی معاصر به میان می آید، به جریان ها و شخصیت هایی ناظر است كه در حوزه مطالعات دینی و گرایش های گوناگون دین پژوهی (تفسیر، كلام، فلسفه دین، روانشناسی دین، جامعه شناسی دین، مردم شناسی دین، هنر و ادبیات دینی و...) سخن گفته، و تا حدودی بر معرفت دینی جامعه تأثیر گذاشته اند. خواه به معنای تخصصی و فنی آن، دین پژوه یا مفسر دین معرفی شوند یا خیر.آسیب شناسی دین پژوهی در جایگاه رشته و شاخه معرفتی از دین پژوهی طراوت و تازگی خاصی دارد؛ به همین دلیل، در باب شناسایی مسائل و پرسش های آن باید از رشته های آسیب شناسی طبیعی و اجتماعی مدد گرفت. صاحب نظران علوم اجتماعی در تعریف كجروی از مفاهیمی چون نظم اجتماعی، وجدان جمعی، همنوایی مبتنی بر تشابه و تفاوت بهره می گیرند و رابطه تنگاتنگی بین این مفاهیم با كج روی ترسیم می كنند.( جامعه شناسی كجروی، ص ۳۰ و ۳۱). در آسیب شناسی دین پژوهی نیز باید مفاهیمی مانند معرفت دینی مضبوط، دین جامع نگر، تفسیر به رأی و غیره را به میدان آورد. آسیب شناسی اجتماعی به مثابه دانش نو، مطالعه آسیب ها و بحران ها و ناهنجاری های اجتماعی و كشف علل و عوامل پیدایی آنها و پیشگیری از وقوع جرم و انحراف در جامعه را به عهده دارد.
این رسالت به منظور بهسازی محیط زندگی اجتماعی و خانوادگی و درمان انواع كجروی های اجتماعی با به كارگیری روش های علمی و تداوم درمان برای پیشگیری و جلوگیری از بازگشت دوباره انحرافات اجتماعی انجام می پذیرد.آسیب شناسی دین پژوهی نیز در جایگاه شاخه جدید دین پژوهی، مطالعه آسیب ها و ناهنجاری های معرفتی در عرصه دین و كشف علل و عوامل ظهور و پیشگیری از فعلیت آنها در مطالعات دینی دین پژوهان را عهده دار است و این رسالت نیز برای كشف انواع مغالطات و كج فهمی ها و انحرافات دینی در عرصه اندیشه و رفتار فردی و جمعی انجام می پذیرد.مباحث مربوط به آسیب شناسی اجتماعی پیوند عمیقی با نیازهای اساسی انسان و زیست اجتماعی او و عناصر نگهدارنده نظم و تقابل آن با كجروی و ناهنجاری و جرم و بزه های اجتماعی دارد. مباحث مربوط به آسیب شناسی دین پژوهی نیز با نیازهای دینی انسان، پیوندی مستقیم دارد.
در آسیب شناسی اجتماعی، شناخت پدید آورندگان كجروی، تبیین روان شناختی، فرهنگی، جامعه شناختی، و... از كجروی ها و كنترل اجتماعی آنها اهمیت ویژه ای دارد. در آسیب شناسی دین پژوهی نیز شناخت بدعت گران و التقاطیان و تبیین علمی، فلسفی، كلامی و معرفتی آسیب ها و راهكارهای درمانی آنها مهم است؛ البته كجروان اجتماعی كه پدید آورندگان جرم های جامعه اند، به دو دسته كجروان و آسیب سازان فعال و غیر فعال تقسیم می شوند.كجروان معرفت دینی نیز به این دو شعبه انشعاب پذیرند. اگر در آسیب شناسی اجتماعی از جنایت، مصرف مواد مخدر، الكل، تجاوز جنسی، خودكشی و... سخن به میان می آید، در آسیب شناسی دینی از نسبیت معرفت دینی، التقاط، تفسیر به رأی، بدعت و... بحث می شود. تفاوت جدی میان آسیب شناسی اجتماعی با آسیب شناسی دینی (افزون بر مصادیق آسیب ها) در معیار كشف كجروی ها و آسیب ها است. در معیار كشف كجروی های اجتماعی، آداب و رسوم و سنن، نقش مهمی دارند؛( ساموئل كینگ: جامعه شناسی، ترجمه مشفق همدانی، ص ۵۸ و ۵۹) ولی معیار كشف آسیب های دینی، منطق و متون دینی اند. بر این اساس، كجروی های اجتماعی، گاهی بر حسب زمان و مكان، جایگاه و مقام فرد و نتیجه متغیرند. گرچه هنجارها و ناهنجاری های ثابت برای تمام آحاد جامعه نیز وجود دارد،( محمدحسین فرجاد: آسیب شناسی اجتماعی و جامعه شناسی انحرافات، ص ۸۴ و ۸۵). معرفت یا رفتار دینی بر اساس آموزه های ثابت دین ارزیابی می شوند و نباید از زمینه های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی در پیشداوری آنها بهره جست.
خلاصه سخن آن كه نو بودن دانش آسیب شناسی دین پژوهی در جایگاه شاخه معرفتی از دین پژوهی اقتضا می كند كه با شبیه سازی و مقایسه با آسیب شناسی اجتماعی، مسئله شناسی شود. شایان ذكر است كه نو بودن این دانش، بدین معنا نیست كه اندیشه وران و متفكران اسلامی از دیر زمان به كشف بحران های فكری و رفتاری دینی در عرصه ماهیت و تحقق دین نكوشیده اند. فارابی، ابن سینا، غزالی، فخررازی، خواجه طوسی، علامه حلی و دین پژوهان معاصر از جمله سید جمال الدین اسدآبادی، اقبال لاهوری، شریعتی، مطهری، طباطبایی و... در این مسیر گام های بلندی برداشته اند.سید جمال الدین اسدآبادی، در عروه الوثقی مهمترین پرسش خود را به علت انحطاط مسلمانان اختصاص می دهد و معارف غلط در حوزه دین و ذلت و ضعف مسلمانان و حضور عالمان جلیل و سلاطین مقتدر را كلید حل معضلات مسلمانان معرفی می كند.
استاد مطهری، تفسیر نادرست از مفاهیم دینی مانند معاد، شفاعت، تقیه، انتظار فرج، صبر، سیستم اخلاقی، سیاسی، اقتصادی، جزایی و حقوقی اسلام را منشأ انحطاط معرفی می كند.( مرتضی مطهری: انسان و سرنوشت، ص ۲۰).این توجه و عنایت دین داران و عالمان دینی به تحریف منحرفان و بدعت گذاران به جهت رسالت و وظیفه دینی آنها است و این رسالت، به عالمان اسلام اختصاص ندارد. سقراط، افلاطون، ارسطو، نو افلاطونیان و متفكران قرون وسطا از جمله آگوستین قدیس، آنسلم قدیس، توماس آكوئیناس و اندیشه وران جدید و معاصر مانند دكارت، اسپینوزا، كانت و فیلسوفان اگزیستانس و... نیز عهده دار این رسالت بوده اند.بیش از همه، پیشوایان دین یعنی پیامبران و اولیای الهی در آسیب شناسی و آسیب زدایی در عرصه معرفت و رفتار دینی كوشیده اند. تاریخ اسلام، مملو از دغدغه های رسول اكرم(صلی الله علیه وآله) و امامان اطهار(علیهم السلام) در قبال انحراف های دینی منافقان و كج اندیشان و بدعت گذاران است.
زندگی از نگاه علی شریعتی چیست؟
نان، آزادی و فرهنگ، سه نگرانی مهم زندگی انسان مدرن در دنیای امروز نگرانیهای زیستنی که تجلی زیبائی است و پس از لذت، میتواند شک و ناامیدی را به دنبال داشته باشد.
با «نان» به آرامش میرسی و از «آزادی» به یقین. آزادی و امکان شدنت را بهدست «فرهنگ» میسپاری تا تو را بر طراز اصول خود بسازد. شریعتی زندگی را در پیوستن این سه ضلع مثلث معنا میکند؛ چرا که انسان شریعتی، به زمین وفادار است و در این وفاداریست که به آسمان میرسد. همه ویژگی او در این است؛ در زیستن میان این مثلث. همخوانی همزمان این سه ضلع. بودنی نه در برابر زندگی، که مبتنی بر آن. در این مرحله ما با انسانی روبهرو هستیم که به رستگاری میرسد و با نجات خود به جاودانگی.
با اخلاق، هر لحظه میان خیر و شر، خوب و بد، درست و غلط، تردید میکند، سبک و سنگین میکند، ترازوی معیارهایش را میزان میکند و در نهایت میان دو امکان، انتخاب میکند که حقیقت، ایمان است و حق انتخاب. اما زندگی چیست؟ سرشت انسانی. همانکه معتقد است که انسان طبیعتی دارد مشترک با دیگر همنوعان خود. غرایزی طبیعی. میل به تملک و به جاودانگی. به فرار و بهتر شدن و دیگر، میل به دانشی همپایه خدا و در نهایت، احساس «کمبود». میل به جستوجو و نیافتن. نومید شدن، سرگردانی و باز جستوجو. انسانی که هیچگاه به هدف نمیرسد. واقعیت قانعاش نمیکند. اینجا و حالا، پاسخگوی نیازش نیست. انسانی به جستوجوی ناکجا و ناهمزمان، آنکه هیچجا نمیایستد. دلتنگ سرزمینی است که ندارد. هر زمینی که بر آن پا میگذارد مرحلهایست در سفری بیسرانجام. بهسوی هدفی که ثابت نیست و مقصدی که هر دم دورتر میشود. ناامیدی، چهره دیگر این جستوجوست. نیچه میگوید: «جسارت آنچه که هستی را داشته باش». آنکه با اقتدار ارادهاش، همه موانع را میپیماید. آنکه آزادیاش، خواستش، به هیچکس و هیچ چیز منوط نیست. فلسفه نیچه، «هنر زندگی»ست، «وفاداری به زمین»، در برابر آسمان، از تعلیمات زرتشت اوست و «جسارت شدن» در دستور کارش.
شریعتی زندگی را در تثلیث نان، آزادی و فرهنگ معنا میکند. جبر دنیا را میپذیرد اما آزادی را واگذار نمیکند. واقعیت را میبیند اما نمیپذیرد و قصد تغییرش را میکند. مداخلهگر است و آرمانخواه. قانون مراحل را رد میکند و هر سه را با هم میخواهد. لحظه را میخواهد و زمان را و جاودانگی را. نمیخواهد به نام یکی از دیگری بگذرد. به نام نان از آزادی بگذرد و به نام آزادی، از فرهنگ. شریعتی این سه ضلع مثلث را در فلسفه زندگی خود، ترکیب میکند. شریعتی از انتخاب سر باز میزند. هر انتخابی برایش نوعی محرومیت است. محرومیت خود از چیزی به نام چیز دیگری. آزادی یا نان؟ نان یا فرهنگ؟ فرهنگ یا ...؟ همه را میخواهد. هم نان را ، هم آزادی را و هم فرهنگ را. نان را بدون آزادی و آزادی را بدون فرهنگ میخواهد چهکار؟ نومید میشود. شریعتی آرامش ندارد. ترازو ندارد. از انتخاب میان خوب و بد، سر باز میزند. ناآرامتر از آن است که در اعتقاداتش به یقین برسد. مرددتر از آن است که قاطعیت انتخابی را داشته باشد. خود را فراسوی این ترازو میداند. او هنوز سرگردان است.
بسیاری از بزرگان اندیشه میگویند که شریعتی تفکر خود را با استفاده از کنایهها و عبارتهای رمزآلود به مخاطبان خود منتقل میکرد. نوعی رازآلودگی که هنوز نیز زندگی ما را تسخیر کرده است. او در آثارش از شاعرانگی و خوانش استعاری، گاه مخاطب را تا مرز جنون پیش میبرد و در یک کلام شیوایی آثارش در بسیاری از مواقع دلیل قاطعی بر مقبول بودن آنها بهشمار میرفت. به تعبیر سوسن شریعتی جامعهشناس و دختر مرحوم دکترعلی شریعتی جرم شریعتی شاید این بود که زندگی را به رنگهای مختلف نشان داده است و متهم به ایدئولوژی سیاه و سفید شد. سوسن شریعتی میگوید: پیرامون شخصیت شریعتی نقد بسیار شده اما باید دنبال نگرانیهای شریعتی رفت و از کلیگویی در مورد او به جزئینگری بازگشت.
گرفتاری امروز ما دوگانگیهاست، او میگوید: «این» یا «آن»؛ سنت یا مدرنیته یا انتخاب راه سوم چیزی است که شریعتی با آن مواجه بود و جهان امروز هم با آن درگیر است و شریعتی کسی است که مباهات میکند که یکی از آنهاست؛ یا گاه مباهات میکند به اینکه از این جنس دردهاست. سوسن شریعتی با بیان اینکه یکی از مشکلات ما مواجهه با تفکر شریعتی و شناخت ما از او است؛ ادامه میدهد: شریعتی در بین سه نسل دهه ۴۰، ۶۰ و ۸۰ با شناختهای متفاوت همراه است که هرکدام از این سه نسل یک گونه شناخت از شریعتی دارند، شناخت تدریجی است که روزی چهره شریعتی را سیاه و روزی سفید معرفی میکند و این پارادوکس یا همان قطعات یک پازل است. این پژوهشگر علوم اجتماعی، با بیان اینکه پدرش را باید در کلیات دید نه جزئیات میافزاید: او معتقد به کار فرهنگی بود، معتقد به آزادی و عدالت اجتماعی، متفکری که رویکرد به ایدئولوژی داشت. معتقد بود شرق و غرب را نمیتوان کنار هم نشاند که باید آنها را آشتی داد.
اجتماع، سیاست یا مذهب ابزار گذر از مراحلی برای رسیدن به هدف غایی در دیدگاه شریعتی است و انسان سراسیمه ایرانی بین شرق و غرب دنبال کلیدواژه جستوجوی خویشتن است که در آثارش به وضوح دیده میشود. اما در این فضای شتر، گاو، پلنگ نسل ما سردرگم است. سوسن شریعتی، با بیان آنچه هویت چهل تکه می خواند فضای تضادها، تناقضهای فرهنگی را مشکلی در سراسیمگی و حیرت مدرنیته و سنت بیان میکند و میگوید: این تناقض در معماری، نقاشی، موسیقی و ادبیات دیده میشود؛ بهگونهای که شعر ما شعر کلاسیک است با موسیقی پاپ خوانده میشود؛ در نقاشی ایرانی و سنتی ما از نقاشی مدرن الهام گرفته شده، معماری ما با معماری اسلامی، ایرانی و مدرن اروپا درآمیخته است. در واقع بدون اینکه خود مدرنیته بداند در لابهلای خود از سنت گذر کرده.
علی شریعتی معتقد بود درست است که ما انسان امروزی هستیم اما این زندگی تقویمی است؛ ولی به لحاظ عقبماندگی از آنچه جهان پیشرفته تجربه کرده ما انسان قرن شانزدهمایم و از نظر تاریخ فرهنگی از آنها عقب هستیم. به تعبیر فرزند علی شریعتی، زندگی زیستی او متناسب با زندگی فکریاش بود، پدر نه مدرن نه سنتی است، او چیزی سوم است. او اتفاق سوم بود همان چیزی که امروز در عالم واقع اتفاق افتاد، امروز امر قدسی عرفی شده، شریعتی میگفت: اسطورهها را به تاریخ تبدیل کنیم و از تاریخ به زندگی اما امروز بعد عاطفی بر تاریخ غلبه کرده است.
همینطور آزادی که یک حقیقت است را نمیتوان به رفراندوم اکثریت گذاشت که میخواهند یا نه. این نگرش، در برابر چیزی که نفی زندگیست، طرد و تحقیر دنیا، میایستد و به جلوههای پر تپش زندگی چون عشق، هنر، آزادی، عدالت و حقوق انسان، روی میآورد. نگاهی که متعهد نسبت به سرنوشت انسانها ست. آخرین تصویر زندگی از زبان شریعتی، اما یک مثلث است: «نان، آزادی و فرهنگ». متساویالاضلاعی که پیکره ای زنده است.
آسيب شناسي ديني
اصطلاح آسيب شناسي در همه رشته هاي علوم اعم از کاربردي، پايه، تجربي، طبيعي و انساني به کار گرفته شده است. آسيب شناسي در زمينه مسائل روان شناختي، تربيتي و يا فرهنگي اصولا به مطالعه و بررسي دقيق عوامل زمينه ساز، پديدآورنده و يا ثبات بخش رواني فيزيولوژيکي، بيولوژيکي، تربيتي و فرهنگي آفات و آسيب هاي موجود در آن زمينه مي پردازد. هدف اصلي از چنين مطالعاتي تکميل و تامين فرآيندهاي مناسب براي دفع يا رفع آفات و آسيب هامي باشد. مثلا آسيب شناسي در علم پزشکي به بررسي بافت هاي آسيب ديده و عوامل و علل بروز آسيب به بافت مي پردازد و تاثير آن را بر بافت هاي ديگر و همچنين ساير اعضاي بدن بررسي مي کند و در نهايت رهيافت و پيشنهادي براي درمان فرد آسيب ديده به پزشک ارائه مي کند و يا در آسيب شناسي دروس پايه، کارشناس و يا متخصص مسائل دروس پايه، عوامل آسيب رسان و آفت زايي را که موجب افت دانش آموزان و دانشجويان در آن دروس مي شود را مورد مطالعه قرار مي دهد و به بررسي ميزان آسيب رساني عوامل مزبور مي پردازد و رهيافت علمي مناسبي را در جهت تقويت يادگيري اين دروس ارائه مي نمايد. کاربرد اصطلاح آسيب شناسي در علوم انساني نيز از اهميت ويژه اي برخوردار است. با نگاهي به فرهنگ واژگان در کتب مختلف مي توان مفاهيم زير را براي اصطلاح آسيب شناسي استخراج نمود. آسيب شناسي در علم پزشکي اصطلاحي است که به حالت آسيب مند سلول هاي زنده اشاره دارد. در اين حالت سلول ها به علت رشد بي رويه يا دلايل ديگر حيات موجودات زنده را در معرض خطر قرار مي دهند. اين اصطلاح به معني دانش شناخت بافت هاي آسيب ديده در بيماريها نيز به کار گرفته شده است. به عبارت ديگر در پزشکي به فرآيند علت يابي بيماري ها آسيب شناسي اطلاق مي شود. اين اصطلاح علاوه بر علوم پزشکي در علوم انساني و علوم اجتماعي نيز به کار رفته است و در بحث انحرافات اجتماعي و کجروي ها به مطالعه بي سازماني ها درمان آنان و همچنين شرايط بيمارگونه و نابهنجار اجتماعي مي پردازد (1.) به بيان ديگر در مشابهت کالبد انساني با کالبد جامعه طبق نظريه اندام وارگي جامعه مي توان آسيب شناسي اجتماعي را مطالعه و ريشه يابي بي نظمي هاي اجتماعي تعريف نمود (2.) به عنوان نمونه آسيب شناسي خانواده مسئوليت شناخت بيماري هاي خانواده را برعهده دارد (3.) بر اساس تعريف فرهنگ پيشرفته آکسفورد، آسيب شناسي، مطالعه علمي آسيب ها، بيماري ها و اختلالات است. آسيب شناسي، موقعيتي و يا حالتي زيست شناختي است که در آن يک ارگانيزم از عملکرد صحيح و يا مناسب منع شده است (4.)
2-3 آسيب شناسي معرفت دين شناسان: برداشت و فهم غلط دين شناسان از دين و مفاهيم ديني که منجر به عمل غيرديني دينداران مي شود. به ديگر سخن در معرفت کساني که مدعي شناخت دين و معرفي آن هستند مداقه شده و خطاها و اشتباهات آنها کشف مي شود. به عنوان مثال مي توان با مواردي مثل الحاق زوايد به دين، بحث جدايي دين از سياست، خرافات و مغفول ماندن پاره اي از معارف ديني اشاره کرد.
3-3 آسيب شناسي جامعه ديني: شناخت آفات و آسيب هايي که ممکن است يک جامعه ديني (به جهت داشتن ماهيت ديني) بدانها مبتلا شود. آفاتي همچون زهدگرايي، تست گرايي منفي، سالوس بازي، توجه به ظاهر دين و ...
4-3 آسيب شناسي دينداري: شناخت آسيب و موانعي که در عمل موجب گريز دين باوران به خصوص نسل جوان و تحصيل کرده از دين مي شود. در اين موارد مي توان به مفاسد اخلاقي اشاره کرد که مي تواند افراد يک جامه به ويژه جوانان را از دين و معنويت باز دارد.
5-3 آسيب شناسي نهادهاي ديني: شناخت آسيب ها و آفاتي که دامنگير نهادهاي ديني همچون حوزه هاي علميه و ... شده است. علما و حوزه ها بايد با زمان پيش بروند. همواره با تحول ايام، انسان ها و جوامع نيز متحول مي شوند و اين تحول سئوال هاي تازه اي را فراروي دين قرار مي دهد و از آن پاسخ تازه اي مي طلبد. اگر علما و مفسران ديني نتوانند به سئوالات نسل جديد و شبهات عصر جديد پاسخ مناسب دهند و نسل جديد پاسخ سئوال هاي خويش را در مکتب هاي فکري ديگري بيابد طبيعي است که از دين دست کشيده و به سوي مکتب هاي بشري روي مي آورد. لذا بر حوزه هاي علميه و عالمان ديني فرض است که با اجتهادي پويا در همه زمينه هاي فلسفي، کلامي، فقهي و قرآني اسلام را متناسب با نيازهاي بشر امروز ارائه نموده و با نگاهي عالمانه به استقبال سئوالات و شبهات جديد بشتابند (10.) همانطور که در سطور قبل اشاره شد استاد مطهري از نخستين افرادي است که در زمينه آسيب شناسي ديني فعاليت نموده است. به نظر استاد اين مهم در دو مرحله ميسر است” ... وقتي عرض مي کنم که طرز تفکر مسلمين در عصر حاضر درباره اسلام آسيب ديده است مربوط به تلقي ما مسلمانان از اسلام است ما اگر بخواهيم اين طرز تفکر را بررسي کنيم بايد مثل طبيبي که بيماري را بررسي مي کند، بررسي کنيم. اولين کار طبيب اين است که او را تحت معاينه قرار مي دهد، سوابقش را مي پرسد، عوارضي که الان دچارش هست، مي پرسد و همه کوشش اين است که در درجه اول بيماري اش را تشخيص بدهد پس از آن در مقام معالجه برمي آيد (11.) بنابراين در نظر استاد دو مرحله اساسي تصحيح نگرش هاي آسيب ديده ديني عبارتند از مرحله شناخت و مرحله درمان.
2- رجب زاده، زهرا، گذري بر آسيب شناسي جامعه اسلامي، ص .5
3- ر.ک. بريجانيان، ماري، فرهنگ اصطلاحات فلسفه و علوم اجتماعي، ويرايش بهاءالدين خرمشاهي.
4- فرمهيني فراهاني، محسن، محمدجواد ابوالقاسمي، آسيب شناسي توسعه فرهنگ ديني، ص 37- 36
5- دژکام، علي، معرفت دين، ص 97
6- انصاريان، زهير، راه کارهاي استاد مطهري در تصحيح نگرش هاي آسيب ديده ديني، روزنامه رسالت، 12/2/85، ص 17
7- دژکام، علي، همان، ص 98
8- ر.ک. مطهري، مرتضي، فطرت
9- فرمهيني فراهاني، محسن، همان، ص 39- 38
10- ر.ک. فرمهيني فراهاني، محسن، همان ص 40
دژکام، علي، همان، ص 100- 98
11- مطهري، مرتضي، حق و باطل، ص 94
علل گرايش به مواد اعتياد آور
عوامل خانوادگي
عوامل اجتماعي
امروزه متخصصين ، يك عامل را زمينه ساز اعتياد نمي دانند و معتقدند عوامل مختلف دست به دست هم ميدن و فرد را معتاد مي كنن . اين عوامل تشكيل شدن از عوامل فردي ( عوامل رواني ، زيستي و بيولوژيك ) ، عوامل خانوادگي و عوامل اجتماعي . هركدام از اين سه عامل به تنهايي نيز قادرند تا موجب گرايش فرد به اعتياد شوند .
چنانچه تو با يكي از اين مشكلات مواجه هستي ، به چگونگي رفع آن ها فكر كن ، با مشاور مدرسه يا يك بزرگتر مورد اعتماد ، مشورت كن . مطمئناً راه حل مناسبي براي حل مشكلات خودت پيدا ميكني .
« در خانواده هاي پرتنش روابط عاطفي بين اعضاء كاهش مي يابد
و احتمال گرايش آنان به اعمال بزه كارانه و مواد اعتياد آور بسيار بيشتر است »
يكي از عوامل اعتياد در ميان جوانان در دسترس بودن مواد است . اما سوال اينه كه مگر قند و شكر در دسترس بيماران مبتلا به مرض قند نيست؟ پس چرا آن را مصرف نمي كنند ؟
به چيزهايي كه علاقه داري فكر كن ، استعدادهاي خودت را بشناس و سعي كن زندگيت را ، با چيزهايي كه تو را سرگرم مي كنه و دوستشون داري ، پر كني . مثلاً عده اي از بچه ها به ورزش روي ميارن ، عده اي ديگر مطالعه در كتابخانه ها و فرهنگسراها را ترجيح مي دن ، بعضي از جوانها به كارهاي هنري مثل تئاتر ، موسيقي و ... مي پردازن و يا به كلاسهاي مختلف مي رن ، تو چكار مي كني ؟ پرداختن به كوه نوردي ، شنا ، اردو ، مسابقات فرهنگي ، ورزشي و مطالعه مي تونه تو را از خطر اعتياد حفظ كنه .
«
تو به هرحال...!
مردم اغلب غیر منطقی، نامعقول و خود محورند!
تو به هر حال آنان را ببخش
اگر مهربان باشی ممکن است تو را به داشتن انگیزه های پنهانی و خودپسندی متهم کنند!
* تو به هر حال مهربان باش *
اگر موفق باشی ممکن است دوستان دروغین و دشمنان حقیقی بیابی!
* تو به هر حال موفق شو *
اگر صادق و رو راست باشی ممکن است مردم فریبت دهند!
* تو به هر حال صادق و روراست باش *
آن چه برای ساختنش سال ها وقت صرف کردی،کسی ممکن است یک شبه نابود سازد!
* تو به هر حال بساز *
اگر شادی و آرامش را یافتی ممکن است به تو حسادت کنند!
* تو به هر حال شاد باش *
" امروز هر چه خوبی کنی فردا اغلب مردم فراموشش خواهند کرد"!!
* تو به هر حال خوبی کن* ...
باقر غلامي
اعتياد
اعتياد به مواد مخدر تقريباً پديده نوظهوري است که از عمر آن شايد بيش از صد و پنجاه سال نمي گذرد. البته مصرف مواد مخدر و حتي عادت و نيز استعمال تفنني بدان ، تاريخي طولاني دارد . ليکن از قرن نوزدهم به بعد است که به سبب تأثير فراوان بر جنبه هاي متفاوت زندگي اجتماعي انسان ها ، توجه بسياري را به خود جلب کرده است.
در طب جديد به جاي کلمه ي اعتياد ، وابستگي به دارو به کار مي رود که داراي همان مفهوم ولي دقيق تر و صحيح تر است . مفهوم اين کلمه اين نيست که انسان بر اثر کاربرد نوعي ماده شيميايي از نظر جسمي و رواني به آن وابستگي پيدا مي کند، به طوري که بر اثر دستيابي و مصرف دارو ، احساس آرامش و لذت به او دست مي دهد؛ بلکه به اين معناست که فرد با نرسيدن دارو به خماري ، دردهاي جسماني و احساس ناراحتي و عدم تأمين دچار مي شود.
سازمان بهداشت جهاني ، ماده ي مخدر را اين گونه تعريف مي کند: " هر ماده اي که پس از وارد شدن به درون ارگانيسم بتواند بر يک يا چند عملکرد از عملکردها تأثير بگذارد ، ماده ي مخدر است." اين تعريف مصرف کنندگان مواد مخدر را افرادي غير طبيعي و منحرف مي داند و براساس آن مخدرهايي نظير توتون و مشروبات الکي و همچنين مخدرهاي غيرقانوني مانند هروئين و ال . سي . دي را در بر مي گيرد .
از نظر آسيب شناسي ، هر دارويي که پس از مصرف چنان تغييراتي را در انسان به وجود آورد که از نظر اجتماعي قابل قبول و پذيرش نباشد و اجتماع نسبت به آن حساسيت يا واکنش نشان دهد، آن دارو مخدر است و کسي که چنين موادي را مصرف مي کند معتاد شناخته مي شود.
بنابراين ، معتاد به کسي مي گويند که در نتيجه ي استعمال متمادي دارو در بدن وي حالت مقاومت اکتسابي ايجاد شده ، به شيوه اي که استعمال مکرر آن موجب کاسته شدن تدريجي اثرات آن مي گردد. از اين رو، پس از مدتي شخص مقادير بيشتري از دارو را مي تواند بدون بروز ناراحتي تحمل کند و در صورتي که دارو به بدن وي نرسد، اختلالات رواني و فيزيکي در او ايجاد مي شود.
1- اعتياد مجاز: به وابستگي و تداوم در مصرف موادي که به عنوان دارو شناخته شده و به طور طبيعي يا مصنوعي به دست مي آيد، اعتياد مجاز مي گويند که معمولاً شامل بسياري از مواد است که با تجويز پزشک يا اغلب خودسرانه مصرف مي شود. اعتيادهاي مجاز به نوبه خود به دو دسته تقسيم مي شوند.
الف) اعتياد به مواد مخدر طبيعي و مصنوعي که به عنوان دارو شناخته مي شوند.
ب) اعتياد به موادي مانند تنباکو، سيگار و نظاير آن که تنها از ديدگاه رواني عادت آور است و تداوم مصرف را ايجاد مي کند.
2- اعتياد غير مجاز: وابستگي فرد به مصرف هميشگي مواد مخدر و بهره گيري ازعواملي که بنا بر قوانين کشوري يا بين المللي ( شرعي و مدني ) غيرقانوني شناخته مي شود، اعتياد غير مجاز مي گويند. اين امر در نتيجه ناپسند بودن مظاهر اعتياد از ديدگاه شرعي ، پزشکي ، بهداشتي ، رواني و اجتماعي ، غير مجاز تلقي مي شود.
1- مرحله آشنايي: در اين مرحله شخص در اثر مسامحه يا تشويق ديگران يا ميل به انجام يک کار تفريحي يا کنجکاوي يا علل ديگر مانند کسب لذت ، به مصرف مواد مخدر آشنا مي شود.
2- مرحله ميل به افزايش مواد: در اين مرحله ، بدن هر روز به مواد بيشتري نياز پيدا مي کند و بعد از مدت ها استفاده نامرتب از موادمخدر، شخص دچار شک و ترديد شده، براي رهايي از آن با اميال خود دست به مبارزه مي زند.
3- مصرف اعتياد( بيماري): در اين مرحله، بعد از شک و ترديد و شايد مدتي ترک اعتياد ، شخص سرانجام به مرحله اعتياد واقعي مي رسد که اگر مواد مخدر ، کم يا بدون رعايت ترتيبات لازم ناگهان قطع شود عوارض جسماني و رواني در او ايجاد مي شود.
مصرف هروئين به سرعت موجب اعتياد مي شود. ترياک پس از مصرف دارو و حدود يک ماه متوالي به چنين مرحله اي مي رسد. اما اعتياد به الکل مستلزم مصرف آن به مدت طولاني تر است.
بين شخصيت و اعتياد رابطه متقابل وجود دارد ؛ يعني فرد به علت وضع خاص شخصيتي و نيازها و شکست ها، ناتواني در برخورد با مسائل و ناکامي در زندگي، عدم ثبات عاطفي و ناملايمات ديگر به اعتياد رو مي آورد و اعتياد نيز به نوبه خود موجب از بين رفتن انسجام رواني و هيجاني شخص مي شود. بدين ترتيب بين اعتياد و شخصيت ، دور باطلي ايجاد مي گردد که مبارزه با آن مستلزم تغيير شرايط بيروني و دروني، يعني ايجاد اراده و روحيه اي قوي و آسيب ناپذير است و بالاخره، به دليل فساد بافت هاي مغزي که از مصرف مواد مخدر به وجود مي آيد، شخص کنترل حرکات خود را از دست داده، آمادگي آسيب رساني به خود و ديگران را پيدا مي کند. از اين رو، به موازات افزايش معتادان، سرقت ها و انحرافات اجتماعي و اخلاقي نيز روز افزون مي شود.
شناخت شخصيت و ويژگي هاي رفتاري معتادان به منظور مبارزه با اعتياد و نيز پيشگيري و درمان آن، از اهميت ويژه اي برخوردار است. اعتياد دگرگوني هايي در خلق و خوي معتاد به وجود مي آورد که از احوال ظاهريش مي توان بدانها پي برد.
-1معتاد داراي ظاهري ضعيف ، فرتوت و پژمرده رنگ ، چهره تيره و کدر، دندان هاي پوسيده و زرد رنگ است.
2- تنگ بودن مردمک چشم، احتمال اعتياد را مي رساند، ولي نشانه اي قطعي نيست.
3-وجود دوره هاي بي قراري ، تحريک پذيري و عصبانيت و اضطراب که تقريباً به طور ناگهاني جاي خود را به سرخوشي و رضايت آشکار و آرامش مي دهد.
4-تمايل به کناره گيري از بستگان به ويژه والدين ، برادر و خواهر و اشتياق به افزايش معاشرت با دوستان مشکوک و جديد.
5- تغيير ساعات خواب ، دير خوابيدن در شب و دير بيدار شدن در صبح.
6- بالا رفتن هزينه هاي شخصي و درخواست مکرر پول از والدين و ديگران.
7- بستن در اتاق به روي خود براي مدت طولاني تا تغيير احوالش بر ديگران معلوم نشود.
8- بي توجهي به ظاهر خود و داشتن موهاي ژوليده و لباس هاي کثيف و افزايش رفت و آمدهاي ظاهراً بي مقصد و مشکوک.
9- خواب آلوده و افسرده بودن همراه با شادابي بسيار زودگذر.
10- بيش از حد معمول در دستشويي بودن.
11- پرگو و ياوه گو شدن، دروغ گويي و دادن وعده هاي بي اساس.
12- استعمال داروهاي ويژه اعصاب يا نيروبخش و خواب آور و پيدا شدن وسايل مشکوک استعمال مواد مخدر در محيط زندگي معتاد.
13- بي توجهي، بي علاقگي و بي تفاوتي نسبت به کار و گريزان بودن از انجام کارهاي بدني، به ويژه ورزش.
الف) عوارض جسماني :
اگر مصرف روزانه معتاد متوقف گردد و از ده تا دوازده ساعت تجاوز کند، به عوارض جسمي و ناراحتي هاي عصبي، اضطراب ، بي قراري، عطسه، ريزش مکرر آب از بيني و چشم، ناراحتي عضلاني شديد در ستون فقرات، دل درد و دل پيچه، بي اشتهايي، استفراغ مکرر، لاغر شدن و کم شدن وزن مبتلا مي گردد.
آثار زيان آور ترياک و مواد مخدر:
1- ترياک و مشتقات آن دندان ها را کثيف و آسيب پذير کرده ، مخاط دهان را ملتهب مي سازد و موجب نقصان ترشحات غدد بزاقي مي گردد.
2- ورود مرفين يا هروئين به بدن کار دستگاه عصبي را در سطوح مختلف تغيير مي دهد و در صورت تداوم، دستگاه آن را به بدکاري مزمن و دايمي سوق مي دهد.
3- مواد افيوني موجب تنبل شدن کبد گرديده، راه ريختن صفرا به روده را منقبض و تنگ مي کند و چون ترشحات پانکراس به خوبي در روده ها نمي ريزد، يرقان ايجاد مي شود و اثرات ناگواري بر دستگاه گوارش دارد.
4- کليه در اثر مصرف مواد مخدر دچار ورم يا نفريت مي گردد و اين اثرات منجر به تکرار ادرار از يک سو و اشکال در دفع ادرار و يا ادرار توأم با درد از سوي ديگر مي شود.
5- استعمال مواد مخدر سبب کم يا متوقف شدن ميل جنسي مي شود. زنان معتاد خيلي زود نازا مي شوند و در زمان بارداري با احتمال سقط جنين مواجه خواهند بود.
6- مواد مخدر، تارهاي صوتي حنجره را تحريک کرده، به التهاب مزمن مي انجامد و در نتيجه آهنگ صوتي معتاد غير طبيعي مي شود . به علاوه گاه بيماري برنشيت مزمن و آسم را در پي داشته، ريه ها به محيط سازگاري براي بروز سل تبديل مي شوند.
7- چنانچه دود ترياک ريه را پر کرده ، باعث شود که اکسيژن لازم به خون نرسد تپش قلب، تنگي نفس، و دَوَران سر ايجاد مي شود.
8- از عوارض ديگر مي توان خشکي پوست، قرمز شدن، بالا رفتن حرارت پوست در نقاط مختلف بدن و شکننده شدن ناخن ها و به طور کلي ضعف عمومي را نام برد.
ب) عوارض رواني:
معتاد فاقد تعادل رواني است و لاابالي گري، عدم توجه به اصول و مقررات جامعه، تسليم شدن در برابر پيشامدها ، ضعف اراده، بي توجهي به مسئوليت هاي فردي و اجتماعي، از خصوصيات رفتاري شخص معتاد است.
معتادان از لحاظ عاطفي نابالغ، عصيانگر، بي قرار و داراي احساسات خصومت زا هستند. همچنين اينان افرادي مضطربند که احساس بي کفايتي و تنهايي مي کنند.
ج) عوارض اجتماعي:
معتادان نه تنها مولد و سازنده نيستند، بلکه مصرف کنندگاني هستند که غير از ضرر اجتماعي ، هنري ندارند. فرد معتاد نسبت به اعضاي خانواده خود احساس مسئوليت نمي کند. موقعيت اجتماعي او متزلزل است ، به ديگران اعتماد ندارد و برآوردن نيازهاي خود را مقدم بر ديگران مي داند. روابط اجتماعي معتاد بسيار سطحي و تصنعي بوده، به ندرت مي تواند پيوندهاي مستحکم عاطفي و وفاداري و تعهد داشته باشد. چنين فردي فقط براي کسي که بتواند براي او مواد مخدر تهيه کند ، اهميت قائل است.
ارتکاب جرايمِ معتادان به علت ضعف روابط انساني هر روز بيشتر مي شود وبه همين دليل اعتماد عمومي و اهميت اجتماعي به خطر مي افتد. زيرا اکثر معتادان ناگزير براي تأمين مواد مخدر به راه هاي نادرست نظير دزدي، تجاوز به ديگران و آدمکشي روي مي آورند.
1- بلوغ و نوجوانی
دوران بلوغ و نوجوانی یکی از حساس ترین دوره های زندگی به شمار می رود. در این دوره ی سنی خصوصیاتی از قبیل تشخص طلبی ، اعلام استقلال ، مخالفت جویی ، خودنمایی ، تبعیت از گروه های مرجع و ده ها صفت دیگر بروز می کند. دوره جوانی زمان بحران و شورش است. جوان با دارا بودن ویژگی خاص خود به دنبال هیجان است و در این راه اغلب به بیراهه کشیده می شود.
نتایج بررسی ها نشان می دهد که نوجوانان و جوانان ، بیشتر از گروه های سنی دیگر در معرض خطر اعتیاد قرار می گیرند.
2- اختلافات خانوادگی و تضاد و کشمکش بین والدین
درگیری های خانوادگی بین والدین موجب می شود که فرزندان از مراقبت و کنترل لازم برخوردار نباشند. این وضعیت و فضای نامناسب و نامساعد خانوادگی و عدم صمیمیت بین افراد خانواده موجب می گردد که فرزندان چنین خانواده ای برای خود دوستانی بیابند و با اهمال وغفلتی که در پرورش آنها شده، به سوی اعتیاد سوق داده شوند.
3- دوستان ناباب و معتاد
برخی از افراد سست عنصر و بی اراده وقتی می بینند دوستانشان با مصرف مواد مخدر نگرانی ها و گرفتاری های روحی خود را " خاموش می کنند " ، و حالت" آرامش " و" شادی موقتی" به دست می آورند، از روی کنجکاوی ترغیب می شوند تا با چند بار مصرف ، حالتی مانند آنان به دست آورند. اما همین گرایش موقت موجب اعتیاد می گردد و یک عمر بدبختی و پشیمانی را در پی می آورد.
4- نابسامانی های زندگی و بیکاری
بیکاری و فرار از مشکلات زندگی و عدم توانایی فرد در روبرو شدن با مسائل اجتماعی از دیگر عواملی هستند که موجب می شوند شخص، مواد مخدر را پناهگاهی برای خود تلقی کند و به آن پناه ببرد.
5- تنهایی، احساس بی پناهی، نداشتن دوستان خوب
تنهایی و بی کسی و شکست های اجتماعی و نداشتن دوستانی صالح، امین، دلسوز و مهربان نیز ممکن است فرد را به طرف اعتیاد سوق دهد.
6- فشارهای عصبی و روانی
در اکثر اوقات عوامل روانی و فشارهای عصبی ، کششی برای اعتیاد در فرد به وجود می آورد. مشکلات و نیازهای روانی و عاطفی برآورده نشده و عوامل نامساعد و ناراحت کننده ی زندگی ، شخص را به طرف مواد مخدر سوق می دهد.
7- لذت های نفسانی زودگذر
گروهی نیز با تصوری نادرست برای پیدا کردن آرزوهای گمشده خود به مصرف مواد مخدر روی می آورند و آن را منبع لذت و خوشحالی و رفع نیازمندی های خود می پندارند.
8- فراوانی و در دسترس بودن مواد مخدر
نمی توان انکار کرد که فراوانی مصرف مواد مخدر و در دسترس بودن و تهیه آسان آن، افراد معتاد و توزیع کنندگان را بر می انگیزاند و تأثیر بسیاری در معتاد کردن افراد زودباور به ویژه نوجوانان و جوانان دارد.
9- توهم لذت جنسی بیشتر
برخی از افراد ، ریشه اعتیاد را در رابطه با امور جنسی می دانند و تصور می کنند مصرف مواد مخدر لذت جنسی را افزایش می دهد، اما واقعیت این است که مصرف مواد مخدر نه تنها توانایی جنسی را زیاد نمی کند، بلکه موجب اختلال در تعادل هورمون های جنسی و عقیمی در مردان و نازایی در زنان می شود.
10- روی آوردن به کارهای خلاف شرع ، عقل و عرف جامعه
در نزد فرد معتاد، ترس، وحشت و بزدلی جانشین شجاعت و شهامت و از خودگذشتگی می شود و چون فرد معتاد به کار و شغل شرافتمندانه بی اعتنا می گردد، ناچار برای به دست آوردن مواد مخدر و توهم درآمد بیشتر به کارهای خلاف شرع، عقل و عرف اجتماع مانند تکدی و دزدی روی می آورد یا واسطه فروش مواد مخدر می شود.
1- تحقیقات وسیع علمی به منظور شناسایی دقیق علل رویآوردن افراد ، به ویژه جوانان به اعتیاد
باید زمینه برای تحقیقات مراکز پژوهشی فراهم شود تا زمینه رشد این بلای خانمانسوز از میان برود و دیوار نامریی نیز در برابر اعتیاد به وجود آید. در بسیاری از کشورهای جهان ، کارشناسان پس از سال ها تجربه به این نتیجه رسیده اند که اصلی ترین راه مبارزه با مواد مخدر و خشکانیدن ریشه اعتیاد، برچیدن زمینه و انگیزه اعتیاد در نسل جوان است.
2- آموزش عمومی درباره علل و پیامدهای اعتیاد
آموزش عمومی و پیشگیری از اعتیاد باید به عنوان یک فرهنگ در جامعه همگانی شود.
3- شناخت دقیق نیازهای جوانان
اساسی ترین نیازهای جوانان، تحصیل، اشتغال ، ازدواج، مسکن، امکانات سالم تفریحی و ورزشی و... می باشد . با شناخت دقیق نیازها و تصمیم جدی برای برطرف نمودن این نیازها در حد توان توسط خانواده ها، جوانان، مسئولین و...، می توان امید جدی به پیشگیری از اعتیاد و درمان معتادان داشت.
4- نقش رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی
برنامه های مفید آموزشی، تربیتی، تفریحی و سرگرمی ، وسایل ارتباط جمعی ، بخصوص صدا و سیما می تواند در این زمینه ، نقش مؤثری داشته باشد. زیرا برنامه های تلویزیونی جذاب و آموزنده ، زمینه ساز گرایش جوانان به زندگی سالم و دوری از اعتیاد خواهند بود.
5- نقش بهداشت
در تمام جهان، «بهداشت» مقدم بر «درمان» است. در اعتیاد نیز پیشگیری از طریق آموزش و تشویق مردم بخصوص نسل جوان باید در صدر کارهای ستاد مبارزه با مواد مخدر قرار بگیرد.
6- مبارزه قاطع و پیگیر با سوداگران مرگ
7- نقش نهادها، مؤسسات و مراکز فرهنگی
واضح است که برای دور نگهداشتن جوانان از این بلای خانمان سوز، نهادهایی چون مدرسه ، مؤسسه های فرهنگی و ورزشی، نیروهای انتظامی، مؤسسه های مذهبی و... می توانند بسیار مفید و ثمربخش باشند ، اما اهمیت هیچ کدام از آنها به پای خانواده نخواهد رسید. خانواده به عنوان اساسی ترین واحد جامعه نقش به سزایی در دور نگهداشتن فرزندان از مواد مخدر دارد.
شخصیت خود و دیگران را چگونه بشناسیم
شاید شما هم از رفتارهای آدمیان به شگفت آمده باشید. اگر با نظریه تحیلی عاملی"ارک برن" آشنا شوید ، خود و دیگران را بهتر درک کرده و می توانید رفتارتان را بهبود بخشید. ضمنا کمتر نسبت به رفتار دیگران متعجب می شوید. در این نظریه شخصیت هر فردی از بخش تشکیل شده است. ولی در هرفردی یکی از این بخشها غالب هست ، لذا بیشتر کارهای فردی از بخش غالب سرچشمه می گیرد. در ادامه به توضیح مفصل این سه بخش شخصیت می پردازیم.
ارک برن می گوید رفتارها ، افکار ، احساسات و عواطف مختلف انسان از بخش های مختلف شخصیت وی سرچشمه می گیرد.
وی اجزاء شخصیت انسان را به 3 بخش تقسیم می کند.
1 – حالت من کودک child ego stage
2 – حالت من والــد parent ego stage
3 – حالت من بالــغ ego stage adult
1 – حالت من کودک child ego stage
کودک به هنگام به دنیا آمدن ،احساس های درونی و نیازهایی دارد که منجر به رفتارهایی در وی می شود . مثلا با گرسنه بودن، می گرید . و با تامین بودن ، می خندد.... و این حالت در کودکی پایان نمی پذیرد و تا بزرگسالی در افراد مختلف به انحاء مختلفی ادامه می یابد.
این بخش شخصیت بدون هیچ تدبر ، فکر یا بررسی جوانب ، فقط با احساسات و لذات سرو کار دارد . پیوسته به دنبال لذت جویی و دفع درد و رنج است.
سه خاصیت کلی << حالت من کودک >> عبارت است از:
1 – هرگز از لذت جویی سیر نمی شود.
2 – آینده را نمی بیند.
3 – خواسته اش را به تاخیر نمی اندازد.
احساسات منفی ، خلاقیت ، کنجکاوی ، علاقه به دانستن ، اصرار به تجربه کردن و احساس کردن از جمله خصوصیات حالت من است. این بخش از شخصیت فرد را وا می دارد که هر چیزی را شخصا خودش تجربه کند . اصلا خویشتن دار نیست و به عواقب احتمالی رفتارش توجهی ندارد.
تمایلی به رعایت قیود اجتماعی ، عرف ، مذهب ، قانون ، تعقل و... ندارد....
2– حالت من والد
در سالهای اولیه کودکی ( مخصوصا 5 سال اول ) ، باید و نباید های زیادی از طرف والدین به کودکان تحمیل شده یا یاد داده می شود.
این مجموعه عظیم از وقایع خارجی و تحمیلی غیر قابل سئوال در حالت من والد کودک ثبت می گردد. و در آینده بخشی از شخصیت فرد را تشکیل می دهد.
این بخش شخصیت ، مسئول خشک و متعصب کارهای انضباطی فرد ، قانون مداری ، باید ها و نبایدها در افراد مختلف است. وقتی فردی بدون توجه به احساسات و عواطف ، یا بدون توجه به تعقل و منطق به امری مبادرت می کند و یا صحبت می کند و یا دیگران را مجبور به انجام چنین اموری می نماید از این بخش شخصیت خود استفاده می کند.
همانطور که بعدا خواهیم گفت . 3 بخش شخصیت در هر فرد وجود دارد ولی مقدار اثر گذاری آنها از فردی به فرد دیگر فرق می کند. همچنین حاکمیت شخصیت در هر فرد ممکن است به عهده یکی از این اجزاء باشد که هر کدام طبیعتا حکومتهای متفاوتی را بنا خواهند گذاشت. پس شخصیت افراد متفاوت خواهد شد.
شاید شما کسانی را دیده باشید که برای آنها زندگی کار است و کاراست و کار .
و یا کسانی را دیده باشید که بسیار سخت گیر و منضبط هستند به مانند یک نیروی نظامی مقید به تریبت و توالی خاصی هستند و هیچ انعطافی را در زندگی نمی پذیرند.
این افراد باید سر ساعت خاصی بیدار شوند یا به رختخواب بروند و استثنائی بر این امر قائل نیستند.
اضافه کاری و غرق شدن در کارهای جدی چنان است که تفریح و سرگرمی خانواده ، دوستان و فرزندانشان بی اهمیت جلوه می کنند. جلسات متعدد دارند. قرارهای متعدد دارند. در شیوه تربیتی سخت و خشک و متعصب عمل می کنند.
دیدن خنده آنها مانند خورشید گرفتگی هر چند سال یکبار در یک زمان کوتاه اتفاق می افتد و البته آنها هم روی نظم معین خودش که می توانید رصد کنید.
( فراموش نکنید شخصیتی نداریم که فقط همین یک جزء را داشته باشد ولی شخصیت های زیادی در فرهنگ و جامعه ما هستند که این بخش بر سایر بخشهای شخصیت غلبه داشته و آنها را زیر حکومت خود دارد.)
3 – حالت من بالغ
این بخش شخصیت مخ شخصیت است. در واقع مجموعه ای از احساسات ، نگرشها و طرحهای رفتاری خود مختار و مستقل است که فرد را با واقعیتهای موجود تطبیق و هماهنگی می دهد.
این بخش شخصیت است که :
- تجزیه و تحلیل می کند.
- آینده نگری می کند.
- میان احساسات و تعقل فرد تعادل برقرار می کند.
- احتمالاتی را که برای حل و فصل موثر دنیای خارج ضروری هست محاسبه می کند.
- فعالیتهای دو بخش قبلی ( کودک و والد ) را تنظیم می کند و واسطه عینی شدن میان آنهاست
در واقع شخصیت کامل انسانی ، شخصیتی هست که 3 بخش فوق ( کودک – والد – بالغ ) توام به صورت متعادل در آن حضور داشته باشد. لیکن رئیس بخش بالغ باشد و با روشنفکری در جای خود به کودک و در جای خود به والد اهمیت دهد. و شخصیت را با تجزیه وتحلیل متعادل نگه دارد.
دعاي جديد
از خدا خواستم عادتهاى زشت را تركم بدهد.
خدا فرمود: خودت بايد آنها را رها كنى.
از او درخواست كردم فرزند معلولم را شفا دهد
فرمود: لازم نيست روحش سالم است جسم هم كه موقتى است.
از او خواستم لااقل به من صبر عطا كند.
گفتم: مرا خوشبخت كن.
فرمود: نعمت از من خوشبخت شدن از تو.
فرمود: رنج از دلبستگىهاى دنيايى جدا و به من نزديكترت مىكند.
از او خواستم روحم را رشد دهد
فرمود: نه، تو خودت بايد رشد كنى، من فقط شاخ و برگ اضافى را حرس مىكنم تا بارور شوى.
از خدا خواستم كارى كند كه از زندگى لذت كامل ببرم.
خدا فرمود: براى اين كار من به تو ?زندگى? دادهام.
از خدا خواستم كمكم كند همان قدر كه او مرا دوست دارد، من هم ديگران را دوست بدارم.
فرمود: آها، بالاخره اصل مطلب دستگيرت شد.