جامعه شناسی معرفت

 

 جامعه شناسی معرفت

جامعه شناسی معرفت به عنوان یکی از حوزههای جامعه شناسی با ریشه ها و خاستگاههای اجتماعی و گروهی اندیشه ها و افکار سرو کار دارد. این حوزه از جامعه شناسی در طول تاریخ کوتاه خود، همه عرصههای اندیشه(معرفت، افکار، نظریه ها و شیوههای اندیشه) را در برگرفته و درصدد فهم این مسئله برآمده است

که چگونه ساحتهای اندیشه با نیروهای سیاسی و اجتماعی خاص سروکار دارند و اینکه چگونه حیات ذهنی یک گروه از افراد در بطن نهادها و گروههایی که در آنها زندگی میکنند و فعالیت دارند شکل میگیرد. در حال حاضر نیز این رشته نه تنها با ایدهها و اندیشههای معروف مربوط به جامعه و دانش رسمی سروکار دارد، بلکه شامل اندیشههای نیز میشود که به عرصهی زندگی روزمره مربوط میشود و در واقع میتوان گفت همان دانش غیر رسمی دربارۀ جامعه است.

 

 

 

ادامه نوشته

 

نگاهی بر دیدگاههای مانهایم واشتارک

در دیدگاههای مانهایم تاحدودی نظریه های فلسفی وجود دارد.او تلاش کرد برد معرفت شناسی تحصل گرا را به قلمرو علم طبیعی محدود کند وهمچنین معرفت شناسی نسبت گرای بدیلی برای تفکر اجتماعی – تاریخی که تعین وجودی دارد طراحی کند.اواین مسله را طرح کرده است که معرفت شناسی قدیمی ،حتی برای علوم طبیعی پیشرفته نیز به طور کامل مناسب نیست.

ادامه نوشته

جامعه شناسی شناخت- مارکس

جامعه شناسی شناخت- مارکس

 

 

ایده کلیدی

 

 

بحث اصلی

 

جامعه شناس

 

 

آگاهی انسانها نیست که هستی آنها را تعیین می کند بلکه هستی اجتماعی آنهاست که آگاهی شان را تعیین می کند

شالوده زندگی اجتماعی رل باید در عقایدی که مردم به آن پایبندند یافت

آنچه در بحبوحه بحرانهای سرمایه داری آگاهی طبقاتی را افزایش می دهد شرایط مادی و اجتمکاعی مربوط به دستمزد کارگر است

عقاید طبقه حاکم در هر دورانی عقاید حاکمند. هم ابزارهای تولید مادی و هم غیر مادی یا هم صنعت و هم سیاست و دولت، ارتباطات، هنر آموزش و پرورش

عقایدی هستند  که طبقه تحت شرایط اقتصادی جدید را قادر می سازد که قدرت خود را مستحکم کند

طبقه حاکم در ایدئولوژی اش ضعف ها و قوتهای وضعیت خود را در جامعه نشان می دهد

آگاهی پرولتاریا: همزمان با نابودی ساختار قدیم اجتماعی، دیدگاه  روشن و صحیحی از جامعه سرمایه داری پیدا می کند

 

گذاره یا قضیه بنیادی جامعه شناسی معرفت

تفسیرهای ایدئالیستی

 انقلاب

 نظریه ایدئولوژی مسلط

 چرا مارکس این عقاید را ایدئولوژیک می داند.

 ایدئولوژی توهم است.

 حفظ وضع موجود

 تاثیر نقش اجتماعی در ایدئولوژیک بودن

 

 

 

 

  

 مارکس و ایدئولوژی

جامعه شناسی شناخت - مانهایم-دورکیم

جامعه شناسی شناخت - مانهایم

 

ایده کلیدی

 

بحث اصلی

جامعه شناس

 

 

محصول نهایی جامعه شناسی معرفت باید راهنمای علمی زندگی سیاسی باشد.

 

ایدئولوژی فقط تحریف نیست، بلکه ساختارهای روانی انسان در بستر های تاریخی و اجتماعی مختلف شکل می گیرد.

 

عقاید و اندیشه های ما فقط به وسیله طبقه شکل نمی گیرد و عوامل دیگری مثل سن، منزلت، دین، شغل و قومیت نیز است.

 ایدئولوژیها: با واقعیت اجتماعی همگام نیستند یعنی حمایت از اندیشه های از مد افتاده برای ممانعت از تغییرات جدید.

 تصویر آیینه وار از ایدئولوژی یعنی اتوپیا یعنی  تفکر آرزومندانه

 تحلیل ویژگی های ذاتی اندیشه ها از طریق قرار دادن آنها در بافت تاریخی و اجتماعی خودشان.

 

 

اداره صحیح جامعه در گرو تاثیر زندگی بر نحوه تفکر

 مفهوم کلی ایدئولوژی

 اندیشه های گروه ها به لحاظ موقعیت استعلایی در هنگام تعارض

 معنای مدلل

 تلفیق جهان بینی ها توسط روشنفکران جدید که باعث ایجاد جامعه شناسی معرفت شده است.

 

 

 

 

 

مانهایم

 

 

 جامعه شناسی شناخت - دورکیم

 

ایده کلیدی

 

بحث اصلی

جامعه شناس

 

 

ایجاد پارچوب و واژگانی بر عقاید که بدون آنها تفکر فردی غیر ممکن است درک ما از اشیاء جهان پیرامون ناشی از ساختار جامعه ای که در آن زندگی می کنیم

به دلیل زندگی گروهی یا تصور گروه بودن       ساختارهای گروهی بودند که تفکر قبیله ای را تعیین کردند        نخستین مقوله منطقی، همان مقوله اجتماعی

علم جدید نتیجه نهایی همین طبقه بندی ابتدائی است که اندکی پیچیده تر شده است        تبدیل هیجانات عاطفی به عقلانی تر شدن و عینی تر شدن

 

 

نمودارهای جمعی

 

 

 

طبقه بندی اشیاء بر اساس طبقه بندی انسانها

 

 

جوامع پیچیده ناشی از جوامع ابتدائی

 

 

 

 

 

دورکیم

 

جامعه شناسی شناخت- ماکس شلر

جامعه شناسی شناخت- ماکس شلر

جامعه شناس

بحث اصلی

ایده کلیدی

 

 

 

 

 ماکس شلر

 

 

 

تعریف جامعه شناسی شناخت

 

 ضد پوزیتیویسم و نقد آن

 

 سازش بین نظریه های ماتریالیسم وائده آلیسم

 

 نقش نخبگان

 

انواع جهان بینی

 

طبقه بندی معرفت بر اساس سائق های اصلی

 

رابطه متقابل هستی های اجتماعی و انواع معرفت ها است.

 

علم اثباتی آخرین مرحله تحول معرفت بشری است.

 

عناصری از جهان ایده ها را به توده های تقلید گر اشاعه می دهند.

 

1)جهان بینی های نسبتا طبیعی مانند روح گروهی

2)جهان بینی های نسبتا مصنوعی مانند شعور گروهی

 

1)سائق قدرت خون

2)سائق  میل به قدرت

3)سائق  منفعت اقتصادی

جامعه شناسی شناخت کارل مانهایم

جامعه شناسی شناخت کارل مانهایم

                                                                                         

شناخت برای سازمان جامعه ضروری و لازم است. عمل انسان تا درجه زیادی نتیجه یک شناخت است و قدرت می تواند بر اساس برتری دانش (شناخت ) باشد.

مانهایم با نگاهی گذرا به ریشه و اصل شناخت در متن اجتماعی ، مطرح کرد که هیچ فردی به تنهایی با جهان مواجه نمی شود و در تلاش برای رسیدن به حقیقت ، بواسطه اطلاعات بدست آمده از طریق تجربه ، یک جهان بینی برای خود می سازد تعریف صحیح تر این است که شناخت از اول ، یک فرایند همکاری زندگی گروهی است که در آن هر کس شناخت خود را در چارچوب یک سرنوشت مشترک ، یک فعالیت مشترک و غلبه کردن بر مشکلات مشترک ، آشکار می سازد.

جامعه شناسی شناخت ، به صورت گسترده ؛ مطالعه شرایط اجتماعی تاثیر گذار بر شناخت و اعتقاد انسان تصور می شود، شامل بسیاری از آثار کلاسیک در جامعه شناسی می شود مانند ایدئولوژی مارکس ، جامعه شناسی دین ماکس وبر و امیل دورکیم و بیشتر آثار جورج زیمل.

 مانهایم ، شروع به تعمیم دادن جهت یابی (سوگیری ) برنامه ای مارکس برای تحقیق درباره ارتباط – فلسفه با واقعیت کرد. می توان شیوه شناخت مانهایم را بر حسب مجموعه ای از چند تصور اصلی که در تمام آثارش دنبال کرد ، به تصویر کشید. این ایده که تمام تفکر انسان یک فعالیت جمعی است ، می تواند مهم ترین پیش فرضهای نظری باشد. فرهنگ جمعی به عنوان نیرویی نگریسته می شود که به اعتقادات و تحربه های تک تک افراد شکل می دهد تمام تفکر انسان ، نتیحه متن احتماعی است که در پاسخ به شرایط خاص اجتماعی ، گسترش پیدا کردند و به خاطر این تصور شناخت را می توان در رابطه با و با در نظر گرفتن تاثیر عوامل اجتماعی مانند موقعیت اجتماعی - اقتصادی ، طبقه و موقعیت اجتماعی- تاریخی درک کرد.

پیش فرض دیگر مربوط این است که افکار – عقاید – ایده ها ، محصور به زندگی تاریخی و ساختار اجتماعی اند این افکار ، عقاید و ایده ها به طور غیر قابل باوری ،به تجربه روزمره پیوند خورده اند و شناخت را نمی توان خارج از این شرایط وجودی درک کرد.در این بافت ، ایدئولوژیها را می  توان مانند ساختارهای تصور کرد که ساختاری به این تجربه ها می دهند ؛سبکهای مجزا و مشخص تفکر که با یک جهت یابی جمعی ، واقعیت هر روز مطابقت می کنند نتیجه ساختارهای ایدئولوژیکی هستند بنابراین تفکر انسان از لحاظ موقعیتی نسبی است.

مانهایم این تئوری را مطرح ساخت که تمام شناخت ، حتی حقیقتها محصول محیط اجتماعی – تاریخی بودند که از آن بوجود آمدند. مانهایم با گسترش دادن توجه مارکس به طبقه های اجتماعی در تعارض ، به عنوان تعیین کننده ی نظامهای فکر ، تنش بین نسلهای تاریخی را زیادتر کرد.عضویت در یک نسل ، موقتاً دسترسی فرد را به بخشی از فرایند تاریخی ، محدود می کند از این رو به خاطر این تنش تاریخی ، ممکن است نظامهای متضاد فکری به وجود آیند.

در مقابل تاکید مارکس مبنی بر این که طبقه حاکم غالب می شوند ، مانهایم قشر خاصی از روشنفکران نامصمم را مطرح کرد که از طبقات مختلف با جهان بینی های متضاد آمده اند. نظام متفاوت فکر برای طبقه نخبگان یا گروهها ایدئولوژیها هستند که چهره وضعیت فعلی را می سازند این ایدئولوژیها ، جهان بینی تحریف شده هستند که به واقعیت های جدید که تجربه هر روز را به چالش می کشند ، توجه نمی کنند در واقع نظامهای متفاوت ، نتایج تنش و تضاد در یک جامعه هستند. تئوری مانهایم ، یک رویکرد منظم یافته و قاعده مند نیست این نظریه بیشتر مجموعه ای از پیشنهادات است که اغلب به سبک تعاطی افکار (طوفان ذهنی) مطرح شد.

منبع : ترجمه ای از مقاله جامعه شناسی شناخت کارل مانهایم از ویکی پدیا.

جامعه شناسی معرفتی ماکس شلر

جامعه شناسی معرفتی ماکس شلر

شلر گمان داشت که جامعه شناسی معرفت به طور عمده با شعور جمعی ، یعنی معرفتی که نخبگان فرا می آورند سرو کار دارد. موضوع قشر منتخب (برگزیده) که در جامعه شناسی معرفت شلر، از اهمیت اساسی برخوردار است در جامعه شناسی آلمانی نیز نقش مهمی ایفا کرده است
    شکل گیری نظام جامعه شناسی معرفت به عنوان یک حوزه فکری مستقل و نه یک تولید حاشیه ای و ضمنی حوزه های دیگر، حاصل نبوغ، تلاش ها و آثار فیلسوفان فنومنولوژیست آلمانی، ماکس شلر (1) ، در آغاز قرن بیستم بود. یک نوع تقسیم بندی از دانش جامعه شناسی معرفت، ناشی از طرز تعیین وضع مناسبات کارکردی بین شناخت و جامعه و نقطه شروع و نحوه این تعیین است. طبق این تقسیم بندی، دو نوع جامعه شناسی حاصل می شود. نوع اول از جامعه شناسی معرفت، بررسی خود را از سوی نظام ارزش ها، منافع، علایق و نیازهای اجتماعی این یا آن گروه آغاز می کند. یعنی از چگونگی شکل گیری اندیشه سوال نمی کند بلکه چرایی ظهور یک اندیشه را مورد بررسی قرار می دهد. این طرز تفکر مبنای اندیشه مارکس(2) و پیروان اوست. اما نوع دوم جامعه شناسی معرفت ، از زمینه و خاستگاه اجتماعی فکر آغاز می کند و این پرسش را مطرح می سازد که آیا و چگونه یک وضع اجتماعی خاص می تواند اندیشه ویژه خود را پرورش دهد. این همان جامعه شناسی معرفت شلر و مانهایم (3) است.(4)

ادامه نوشته