جامعه شناسي شناخت

جامعه شناسي شناخت

 جامعه شناسي شناخت، علمي است كه: روابط متقابل و مناسبات انواع زندگي اجتماعي با انواع شناخت‌ها و دانش‌ها را نشان مي‌دهد. اجازه دهيد براي اينكه بيشتر با طرح اين موضوع آشنا شويم، مسأله «دانشِ دانش» را با پذيرش يك مسامحه در رديف‌هاي زير مشاهده كنيم:

1ـ شناخت شناسي: بررسي چگونگي پيدايش شناخت و آگاهي در انسان كه چيزي به نام «ذهن» به وجود مي‌آيد و بر زيست فردي و اجتماعي انسان (بالجمله يا في الجمله) شكل و جهت مي‌دهد و در نتيجه چيزي به نام جامعه و تاريخ را به وجود آورده است. طرح مسأله بدين صورت، مسأله‌اي از مسائل اساسي فلسفي را به نمايش مي‌گذارد كه از مسائل جامعه شناسي نيست.

2ـ جامعه شناسي شناخت: تفسير جامعه شناختي انديشه بشري: در اين طرح آگاهي انسان به عنوان يك پديده‌ي اجتماعي مانند ساير پديده‌هاي اجتماعي مورد بررسي قرار مي‌گيرد.

3ـ جامعه شناسي شناخت: تفسير جامعه بر اساس چگونگي پيدايش آگاهي فردي و آگاهي اجتماعي و سير و تحول اين آگاهي‌ها و كاربردشان در تحول ساير ابعاد جامعه از قبيل اخلاق، اقتصاد، دين، سياست و....

 

ادامه نوشته

«نگرش به رشد و توسعه»

«نگرش به رشد و توسعه»

 در گذر زمان

 امروزه در ادبیات اقتصادى، علوم سیاسى و علوم اجتماعى و فرهنگ رسانه اى واژه هاى رشد و توسعه اقتصادى به کار مى روند و در همین راستا کشورها به کشورهاى توسعه یافته، در حال توسعه، توسعه نیافته و در حال رشد و ... تقسیم مى شوند. مفهومى که در حال حاضر از این دو اصطلاح مخصوصاً توسعه اراده مى شود مفهومى کاملاً متفاوت و مغایر با مفهوم دهه هاى قبل مى باشد هر چند شاید مفهوم رشد تغییرى نکرده باشد، ولى مفهوم توسعه بارها مورد ارزشیابى مجدد واقع شده و نگرشى نوین در مورد آن به وجود آمده است و این تجدید نگرش ها و تحلیل هاى توسعه همچنان ادامه دارد و هر روز از بُعد جدید مورد ارزیابى واقع شده، مفهوم آن توسعه و تکامل ور شد مى یابد. در بسیارى از کتابهایى که در این دهه در کشورمان نوشته شده و به مناسبت به تعریف و توضیح رشد و توسعه پرداخته اند تعاریف ارائه شده بر مبناى کتابهایى است که در دهه هاى 1950 و 1960 در غرب نوشته شده اند، در حالى احساس مى شود مفهوم کنونى آن بسیار دقیق تر و متفاوتر از مفهوم آن در آن دهه هاست و آن مفاهیم بارها مورد مناقشه و ارزیابى مجدد واقع شده اند و تعاریف ارائه شده در آن زمان، به طورى کلى منسوخ گشته و یا این که تنها به گوشه اى از معناى کنونى توسعه اشاره دارند. ما در این گفتار در پى آنیم که تا حدودى این سیر تاریخى را در دهه هاى اخیر مورد بررسى قرار داده و به مفاهیم جدید ارائه شده از آن بپردازیم.

مطالعه در زمینه اقتصاد توسعه ریشه تاریخى دارد و از آدام اسمیت شروع و به مارکس و کنیز و اقتصادانان معاصر مى رسد، ولى توجه خاص به آن در سالهاى دهه 1940 و سالهاى بعد از جنگ جهانى زمانى که تعداد زیادى از کشورهاى توسعه نیافته استقلال سیاسى پیدا کردند توجه بیشترى به این رشته در علم اقتصاد شد. این علاقه و توجه به شرایط اقتصادى توسعه نیافتگى کشورها به خصوص بعد از ظهور تنشها و ناآرامى هاى پى در پى در کشورهاى در حال توسعه شدت بیشترى گرفت.

ادامه نوشته

كارل مانهايم

نقدى بر ديدگاه کارل مانهایم در جامعه شناسى معرفت

 مانهايم توضيح مى‏دهد كه اگر چه اين مفهوم ايدئولوژى، امروزه در «تئورى ايدئولوژى‏» استفاده مى‏شود ولى همواره چنين نبوده است. وى پس از بررسى تاريخى مفهوم ايدئولوژى نتيجه مى‏گيرد كه «مفهوم جزئى ايدئولوژى مشخص كننده حالتى است‏بين يك دروغ ساده در يكطرف طيف و يك خطا كه خود ناشى از دستگاه مفهومى انحراف آميز و كژدسيسه است در طرف ديگر».  به عبارت ديگر، مفهوم جزئى ايدئولوژى اشاره به موقعيتى دارد كه در آن ما نسبت‏به افكار و اعمال مخالفين خود مشكوك هستيم و آنها را به چشم انحراف عمدى از واقعيت‏يا وضعيت‏حقيقى نگاه مى‏كنيم. اين انحرافات «شامل حالات مختلفى از يك دروغ آگاهانه تا انحرافات نيمه آگاه و ناخواسته مى‏شود». در مفهوم كلى ايدئولوژى نقطه نظر كلى يك گروه مشخص كه بر روى يكايك قضاوتهاى اعضاء آن موثر است‏بازسازى مى‏شود. در اينجا مانهايم به ايدئولوژى يك عصر يا يك گروه تاريخى اجتماعى مشخص يعنى يك طبقه اشاره مى‏كند كه عبارت است از خصوصيات و ساخت كلى انديشه عصر يا گروه. مانهايم نشان مى‏دهد كه چگونه معناى جزئى ايدئولوژى كه در گذشته مطرح بود به معناى كلى ايدئولوژى در عصر ما تغيير مى‏يابد. وى مى‏گويد «امروزه به جاى دل مشغولى به نمايش اينكه دشمن به انحرافات روانى و تجربى مبتلاست، گرايش غالب به اين سمت است كه ساخت كلى آگاهى و انديشه وى از طريق يك تحليل جامعه شناختى همه جانبه مورد بررسى قرار گيرد».) از نظر مانهايم، مفهوم كلى ايدئولوژى خود شامل دو سطح مى‏شود; يكى مفهوم كلى خاص و ديگرى مفهوم كلى عام ايدئولوژى. مفهوم كلى خاص ايدئولوژى هنگامى مصداق پيدا مى‏كند كه «فرد موقعيت ويژه خود را زير سوال نمى‏برد و آن را مطلق مى‏انگارد، در حالى كه، افكار وايده‏هاى طرف مقابل خود را صرفا ناشى از موقعيتهاى اجتماعى وى قلمداد مى‏كند») در اينجا ساخت ديدگاه طرف مقابل در كليت آن مورد بررسى قرار مى‏گيرد. بر عكس، مفهوم كلى عام ايدئولوژى به حالتى مربوط مى‏شود كه در آن فرد محقق «نه تنها افكار و ايده‏هاى طرف مقابل، بلكه تمامى ديدگاهها، و از آن جمله ديدگاه خود را مشمول تحليل ايدئولوژيكى قرار مى‏دهد». اين موضع‏گيرى مبتنى بر اين باور است كه اگر چه ادراك و جهان بينى يك گروه اشتباه‏آميز است ولى اساس اين ادراك اشتباه در گرايش گروه به فريبكارى نيست‏بلكه ناشى از وضعيت احتماعى آنهايى است كه داراى آن نقطه نظر خاص هستند.

ادامه نوشته

جامعه شناسی معرفت ماکس وبر

جامعه شناسی معرفت ماکس وبر

جامعه شناسی معرفت ماکس وبر برای فهم بهتر جامعه شناسی تفهمی وبر که مقدمه ای است برای ورود به مباحث جامعه شناسی معرفت او ، توضیح مفاهیمی چون جامعه ، تفهم ، عقلانیت در جامعه شناسی وبر لازم است ؛ جامعه وبر علی رغم اذعان به کلیت جامعه ، بر نقش افراد تاکید می کند.وبر بر این باور بود که نشانه های بارز و اساسی جامعه نوین غربی را باید بر حسب دگرگونی های خاص در کنش انسانها جست و جو کرد که خود این دگرگونی ها ، به دگرگونی های چشمگیر در موقعیت تاریخی و اجتماعی وابسته اند. تفهم وبر تحت تاثیر کانت و ایده آلیسم آلمانی ،میان جهان انسانی با جهان طبیعی تمایز قائل بود.وجه تمایز انسان از طبیعت ،«روح» اوست که بر طبیعت تاثیر گذار است. به همین دلیل ، او برای فهم کنش های انسانی ، از ترکیب روش «درون فهمی» دیلتای و اسناد علی پوزیتیویست ها استفاده کرد. مقصود وبر از تفهم این است که باید خود را به جای عاملان در تاریخ یا جامعه گذاشت و به این وسیله ، عمل تاریخی یا اجتماعی را از درون افراد احساس کرد.وبر ویژگی اصلی حقایق اجتماعی را را درونی و ذهنی می داند وبر در روش تفهم خود ، از روش هرمنوتیک ( روش تفسیر و تاویل ) مورخان عصر خود نیز تاثیر پذیرفته بود؛ لذا قصد داشت با این روش ، از درک متون به درک زندگی اجتماعی برسد.او درپی استفاده از ابزار هرمنوتیک برای فهم کنشگران و کنش های متقابل و تاریخ انسانی بود.برای آنکه نبیین پدیده های اجتماعی به وسیله تفهم معتبر باشد ؛محقق باید بر ابهام های ذهنیت محض فائق آید و از قواعد روش های معمول بررسی علمی و تفسیر متون ( هرمنوتیک ) استفاده کند. عقلانیت در مباحث جامعه مدرن ،موسسه هی نوین اقتصادی و جامعه شناسی دین ، اساسی ترین مفهوم وبر ريا، عقلانیت است ؛ وبر فرق بین جامعه مدرن با جامعه سنتی را در مفهوم عقلانیت رسمی می داند از اینرو در مباحث جامعه شناسی معرفت وبر ، شناخت مفهوم عقلانیت امری لازم و ضروری به نظر می رسد. عقلانیت عبارتند از : سازمان دادن به زندگی از طریق تقسیم و همسازی فعالیت های گوناگون ، و بر اساس شناخت دقیق مناسبات میان انسانها با وسایل و محیطشان به منظور تحصیل کارآیی و بازدهی بیشتر ؛ بنابراین ، مقصود از عقلانیت ، یک توسعه عمل گرایانه است که از نبوغ فنی انسان مایه می گبرد. عقلانیتی که وبر مسیر آن را در تمامی وجوه زندگی انسان ، از جمله دینی ، علمی، سیاسی و اقتصادی می بیند و انواعی دارد: 1. عقلانیت عملی: کسانی که این عقلانیت را دارند ، در خصوص مسائل زندگی عاقلانه و حساب شده برخورد می کنند. این عقلانیت به ارزش های غیر علمی – مذهبی اتوپیایی و دنیایی اعتماد نمی کند. 2. عقلانیت نظری: این عقلانیت واقعیات زندگی روزمره را همسو با یک جهان بامعنا میداند.تاثیر عقلانیت نظری بر کنش ، محدود است. 3. عقلانیت محتوایی: کنش ها را بطور مستقیم از طریق ارزش ها بررسی می کند. این عقلانیت با انتخاب وسایل و اهداف سروکار دارد و در نظام ارزش ها صورت می گیرد. هرجا که اصول موضوعه ارزشی وجود دارد ، عقلانیت محتوایی نیز وجود دارد. 4. عقلانیت رسمی : که نسبت به وسایل و اهداف حسابگرانه است . در عقلانیت رسمی ، این حسابگری با توجه به قوانین جهانی و قواعد مورد قبول عامه صورت می گیرد. به نظر وبر ، عقلانیت نوع اخیر است که ساختار اجتماعی – اقتصادی غرب را شکل داده و موجب صنعتی شدن شده است. قواعد و قوانین پذیرفته شده جهانی که مشخصه عقلانیت رسمی است ، در نهادهای اقتصادی ، قانونی و عملی دیده می شود. جامعه شناسی دین و جامعه شناسی سیاسی وبر، موضع صریح او در مورد تاثیر متقابل اندیشه ها و منافع ( نیازها) در قلمرو جامعه شناسی معرفت اوست.جامعه شناسی معرفت وبر، به «قرابت انتخابی» بین اندیشه ها و مجموعه اقتصادی و« تلفیق» فرآورده های فکری معینی با نظم اجتماعی خاصی اشاره دارد.گاهی نیز به عوامل بیش از حد دینی ، «هم تعینی» محتوای دین اجازه می دهد. وبر هرگز پدیدارهای دینی را به عنوان فرآورده های اقتصادی یا بالعکس ، توصیف نکرده است.

 فصل هفتم – جامعه شناسی معرفت – حوزه و دانشگاه

تولدی نو


تولدی نو

یه زمونی نوجوان بودیم . عشقمون این بود که سبیل داشته باشیم و قیافه مون مثل مردها باشه .

قُلدُری میکردیم و داد و فریاد میزدیم . مثل لاتها راه میرفتیم و لات بازی در می آوردیم .

و خیلی کارهای دیگه انجام می دادیم تا مردم فکر کنند ما هم بزرگ شده ایم .

با اینکه هنوز وقت بچگی و بچه بازی بود اما نمی دونستیم که چگونه باید از این نعمت بزرگ الهی استفاده کنیم .

فکر میکردیم که باید حتما خیلی زود مرد بشیم .

یک سال انتظار می کشیدیم که روز تولدمون برسه و همه بفهمند که بزرگتر شده ایم .

 

ادامه نوشته