من بدبختم ، من بد شانسم

براي دوستانم(جلسات رشد)

من بدبختم ، من بد شانسم

« خرِ ما از کرٌگی دم نداشت» این جمله ورد زبان چه کسانی هست؟

شاید این جمله را به همراه شکایت و غرغر از اطرافیان خود شنیده باشید! و بعد هم با آب و تاب توضیح می دهند که:«پدر و مادر و خانواده ام چنین هستند؟!» ، « دوستان نامرد بیچاره ام کردند»، « از نظر اقتصادی هم شانس نیاوردم!؟»، « در کنکور هم بدشانسی آوردم چون سئوالات امسال خیلی سخت بود» ، « از بدشانسی ، همسر خودخواه نصیب ما شده !؟» ،« بچه هایم هم که گلی به سرم نزدند؟!» ،« در محیط کار هم ، مدیر تبعیض قائل میشه و ...!!» و هزارو یک بهانه دیگر.

اگر چه تقصیر را به گردن همه انداختن، برای لحظاتی به ما آرامش کاذب می دهد ، ولی قدرت تغییر وضعیت و تغییر سرنوشت را نیز از ما می گیرد.

اینکه همه قدرتها را از خود بگیریم و به محیط و دیگران بدهیم؛ نشان می دهد که بی مسئولیتی و فرار از مسئولیت را به عنوان شیوه اصلی زندگی خود انتخاب کرده ایم. ما نیاز داریم که مسئولیت پذیر شویم. تا وقتی که بدقولی خود را گردن ترافیک می اندازیم، تا هنگامی که تنبلی و شکست برنامه امان را گردن روزگار و سرنوشت می اندازیم، نیاز به تغییر خودمان و قبول مسئولیت را از خود سلب می کنیم. یادمان باشد ممکن است سیل بیاید، ولی این اراده ماست که ما را بر می انگیزد تا از جلوی آن کنار برویم، یا در برابر آن سدی ایجاد کنیم و تدبیری بیندیشیم. ولی اگر جلوی سیل دراز کشیدیم و منتظر شانس باشیم، حتما بدشانس ترین خواهیم بود.

برای اینکه کمتر از دست این بدشانسی فرضی رنج بکشید بهتر است در مقابله با مسائل ، طبق الگوی حل مسئله زیر عمل نمائید:

1 -  مشکلات خود را دقیق تعریف کنید، و از نظر اولویت ، یکی که مهمترین است را مشخص کنید.

2  -تمام راههایی را که در جهت حل مشکل به فکرتان می آید یادداشت نمائید.

3-با دوستان ، آشنایان، و متخصصین ( کسانی که اولا تجربه و علم دارند، ثانیا مورد اعتماد و اطمینان هستند) مشورت کنید و راه حل های آنها را نیز یادداشت کنید.

4 – میزان توانایی ها و امکانات خود و دیگرانی که حاضر هستند به شما کمک کنند را لیست کنید.

5 -محدودیت ها، ضعف ها و احتمال شکست هر یک از راههایی را که یادداشت کردید، جلوی آنها بنویسید.

6-از بین همه راهها، راهی که با توجه به توان و امکانات شما ، بیشترین احتمال موفقیت ، بهترین راه دسترسی و کمترین معایب و مشکلات را دارد، انتخاب کنید.

7- مراحل پیمودن این راه را مشخص کنید و زمان بندی لازم برای هر مرحله را در نظر بگیرید. همچنین اقداماتی را که در هر مرحله نیاز است که انجام دهید مشخص نموده و آماده انجام  آن شوید.

8– وقتی در مسیر حل مشکل خود، تلاش می کنید یا در پی هدفی هستید، بیشتر روی تلاش و مسیری که حرکت می کنید، تمرکز کنید و به خاطر پیمودن راه، خود را تشویق کنید. لطفا موفقیت خود را با هدفتان ارزیابی نکنید. بلکه موفقیت خودرا  با تلاشتون اندازه گیری کنید. مثلا اگر برای آزمون کنکور مطالعه می کنید، میزان ساعات تلاش ، برنامه ریزی و پیوستگی زحمات شما قابل تقدیر است و باید خود را به میزان این تلاشها تقویت و تشویق کنید، نه با نتیجه کنکور و رتبه قبولی خود در کنکور.

9– در راه موفقیت، مرتبا میزان پیشرفت برنامه را بسنجید و نقاط ضعف آن را بر طرف کنید. انعطاف پذیری برنامه اگر در جهت انجام بهتر آن باشد، گام بلندی به سوی هدف خواهد بود.

اگر طبق فرایند حل مسئله عمل کنید، به زودی متوجه می شوید اکثر آن چیزی را که تحت عنوان شانس بد، تعبیر و تفسیر می کردید، همان تنبلی، بی برنامگی، عدم مشورت، عدم دقت، عدم تلاش، استمرار نداشتن، لذت طلبی افراطی و بلندپروازیهای شما بوده است.

 

5 مرحله در زندگی مشترک  

براي دوستانم(جلسات رشد)

۵مرحله درزندگي مشترك

طبعا زن ومرد متفاوت از یکدیگرند، پس چگونه می‌توانند زندگی سعادتمندی داشته باشند؟ آیا زندگی یک زوج صمیمی و محرم می‌تواند به جدایی کشیده شود؟

شواهد علمی جدید نشان می‌دهد که اگر زوجین تغییرات مراحل زندگی زناشویی را درک نکنند، این موضوع محتمل می‌شود. علاوه براین، چیزی که به‌راحتی می‌توان پیش‌بینی کرد، زمان وقوع طلاق است زیرا مغز انسان یک سری از تغییرات فطری را طی زندگی مشترک مرور می‌کند. اگر زن و شوهری بتوانند این تغییرات فطری را درک و لمس کننده روابط‌شان پایدار و شکوفا می‌شود اما اگر این کار را نکنند زمزمه طلاق در زندگی آنان اجتناب‌ناپذیر است.
چگونه طرز فکر و ذهن زوجی در زندگی زناشویی آنها تاثیر می‌گذارد؟ براساس مطالعات انجام شده، در مغز انسان تغییرات زیادی در طول مراحل مختلف ازدواج رخ می‌دهد. این تغییرات در مغز به تغییرات در رفتار منجر می‌شود. فهمیدن این تغییرات رفتاری می‌تواند کلیدی برای ازدواجی موفق باشد.

مرحله اول: عشق

وقتی زن و شوهر به اصطلاح از یکدیگر شناخت پیدا کردند و به هم علاقه‌مند شدند، مغزشان شروع به «عاشق شدن» می‌کند. در این مرحله بدن ماده‌ای به نام «فرومونز» ترشح می‌کند. برای نمونه، وقتی زن‌و شوهری به هم نگاه می‌کنند، پیوند محکمی بین آنها احساس می‌شود و حس می‌کنند یک روح در دو بدن هستند.هورمون دیگری به نام «اکسیدوزین» هم نقش مهمی ایفا می‌کند. اکسیدوزین هورمون اتصال نامیده می‌شود. این هورمون شبیه هورمونی است که بعد از زایمان در بدن مادر تولید می‌شود و پیوند محکمی بین مادر و نوزاد تازه متولد شده ایجاد می‌کند. همینطور اکسیدوزین پیوند محکمی بین دو نفری که عاشق هم هستند به وجود می‌آورد. اکسیدوزین از توجه به رفتار ناخوشایند همسران جلوگیری می‌کند؛ درست مانند مادری که از گریه نیمه شب نوزادش یا از اینکه نوزادش با ناخن‌های کوچکش او را چنگ می‌اندازد، عصبانی نمی‌شود. اما این مرحله هم تمام می‌شود و مرحله جدیدی از رابطه آغاز می‌شود.

مرحله دوم: سرخوردگی

چندماه یا حتی یک سال پس از ازدواج، هورمون‌ها و فعل و انفعالات مغز شروع به تغییر می‌کند. فکر که قسمتی از مغز است به این سمت می‌رود که همسر دارای چه ضعف‌هایی است. این مسئله زمانی به وجود می‌آید که زن و شوهر به سادگی از رفتار همسرشان آزرده‌خاطر می‌شوند. اگر زوجی در زمانی که در مرحله عشق قرار دارند ازدواج کنند، در مرحله سرخوردگی دچار تردیدی جدی درباره انتخابی که کرده‌اند می‌شوند. به یک نمایش خانوادگی توجه کنید؛ شوهری روی کاناپه لم داده و برنامه تلویزیونی مورد علاقه خود را تماشا می‌کند. زن به این دلیل که شوهرش در حال تماشای تلویزیون است و دیگر مانند گذشته او را تحسین نمی‌ کند،می‌رنجد. او احساس سرخوردگی می‌کند خصوصا به خاطر اینکه شوهرش همانند سابق با او صحبت نمی‌کند.

از طرف دیگر، شوهر هم خوشبخت نیست. او قادر به درک اینکه چرا همسرش درباره مسائل کوچک و جزئی، دائم از او انتقاد می‌کند، نیست. با خود فکر می‌کند که «چیز دیگری وجود دارد که همسرش خواهان آن است؟» او حس می‌کند مشکلی وجود دارد، ولی نمی‌داند چگونه آن را حل کند. فعل و انفعلات مغز در طول مرحله عشق به تدریج تغییر کرده است. در این مرحله زوج به راحتی به این فکر می‌افتند که مشکلی در ازدواجشان وجود دارد: «او کسی نیست که من با او ازدواج کردم.» اما باید به خاطر داشته باشند که این مرحله طبیعی است و این نومیدی به دلیل تغییرات شیمیایی در بدن است.

مرحله سوم: کشمکش قدرت

زوجی که سرخوردگی را تجربه کرده‌اند، معمولا به سمت مرحله کشمکش قدرت می‌روند. به منظور مبارزه با حس ناامیدی و یأس، همسران می‌کوشند زن یا شوهر خود را به مرحله عشق برگردانند اما بیهوده است. وقتی زن وشوهری راه‌های مختلف برای مجبور کردن دیگری به تغییر را امتحان کردند، مشکلات بیشتر می‌شود. پس از همه اینها، ذهن زن و مرد فکر، عمل و رفتار متفاوتی می‌کند. این رنج‌آورترین زمان در یک زندگی زناشویی است اما زوج‌هایی که کشمکش قدرت را متوقف می‌کنند باید توجه داشته باشند که تفاوت ذهن ما در حقیقت می‌‌تواند کلیدی برای ازدواجی پایدار و کامیاب باشد. آنها باید به خاطر داشته باشند که همینند که هستند؛ آنان دو روح در دو بدن هستند. پس از اینکه عشق ضعیف‌تر شد، احتمالا شوهر استقلال بیشتری می‌خواهد و زن می‌خواهد با دوستانش ارتباط بیشتری داشته باشد.

یکی از دلایلی که زوج‌ها در طول زمان کشمکش قدرت از یکدیگر انتقاد می‌کنند این است که مردان و زنان درباره استقلال در ازدواج عقاید متفاوتی دارند. بسیاری از ازدواج‌هایی که به طلاق ختم می‌شود، به طور متوسط 7 تا 8‌سال دوام داشته‌اند. این همان موقعیتی است که یکی از طرفین تلاش می‌کند تا همسر خود را «تغییر» دهد. بله، طبیعت به ما اجازه برگشت به عقب را نمی‌دهد. طبیعت پیش می‌رود و ما هم مجبوریم با آن جلو برویم. این مرحله جدیدی در زندگی زناشویی است که زوجین صبر می‌کنند اما برای اینکه به آن برسند باید هوشیار باشند.

مرحله چهارم: آگاهی

در مرحله عشق، سرخوردگی و کشمکش قدرت، زن و شوهر بسیار به هم نزدیک می‌شوند و زوج‌ها به این نکته توجه نمی‌کنند. در حقیقت آنها آن‌قدر به هم نزدیک می‌شوند که به شخصیت طرف مقابلشان اهمیتی نمی‌دهند. یک مرد احساس می‌کند نیازهای عاطفی همسرش و حتی توجه به خانه‌داری او وقت تلف کردن است.

از سوی دیگر، زن هم بر این عقیده است که عادات، سرگرمی‌ها، توجه به کار و نیازهای شوهرش برای استقلال، خودخواهانه و برای زندگی مشترک آنها خطرناک است. در مرحله آگاهی، زن و شوهر هوشیار می‌شوند. آنها تصور می‌کنند به روشی ناسالم به یکدیگر نزدیک بوده‌اند و حالا از نظر روانشناختی باید جدا شوند. برای نمونه، مرد تصمیم می‌گیرد وقتی همسرش کاری را که از نظر او ناخوشایند است انجام می‌دهد، حرفی نزند و زن تصمیم می‌گیرد به جای رفتن به یک میهمانی در خانه بماند. بدین طریق سعی می‌کنند یکدیگر را آزاردهند.

پس از کشمکش‌های متعدد سرانجام مرد متوجه می‌شود که حق با همسرش است و اگر زوجین به قدر کافی با هم نباشند، رابطه‌ای ناکام ایجاد می‌شود، از سوی دیگر، زن می‌فهمد که حق با شوهرش است. اگر استقلال به اندازه کافی وجود نداشته باشد، رابطه به مشکل برمی‌خورد. وقتی طرفین خیلی از هم دور می‌شوند، رابطه خوشایندی که در ابتدای ازدواجشان داشتند، از بین خواهد رفت. از طرفی، وقتی زن و شوهر با هم بسیار صمیمی باشند، یکی از آنها اجازه نخواهد داد که دیگری به خودش برسد و زندگی زناشویی دوام نمی‌آورد.

مرحله پنجم: ازدواج پایدار

اگر روش‌های ارتباط بین زن و شوهر با نوعی همیاری ایجاد شود، ازدواجی متعادل حاصل می‌شود، کشمکش قدرت از بین می‌رود و رابطه‌ای تکامل‌یافته، زن وشوهر را به هم پیوند می‌دهد. آنها همزمان می‌توانند رابطه‌ای صمیمی داشته باشند یا جدا باشند این دلیل رابطه‌ای متعادل است. زوج‌ها با هم زندگی می‌کنند، نه به این خاطر که انسان‌هایی شبیه هم باشند بلکه به این دلیل که تفاوت خوشبخت بودن را یاد گرفته‌اند.

چگونگی پرورش صمیمیت

یک زوج خوشبخت در یک ازدواج سعادتمند کارهای معمولی را برای نزدیک شدن به یکدیگر انجام می‌دهند، مانند رفتن به میهمانی‌های خانوادگی،‌تلفنی صحبت کردن یا نامه فرستادن وقتی یکی از زوجین در سفر باشد. این موارد مانند پایه‌های محکمی هستند که زندگی زناشویی را پایدار نگه می‌دارند.
زوجین باید با هم مهربان باشند. هیچ‌کس بیشتر از زن یا شوهر لایق لطف و ادب نیست. اشخاص بالغ می‌دانند که یک زندگی زناشویی موفق، به مهربانی طرفین بستگی دارد. زوجین باید سعی کنند مسائل خود را به جای اینکه اجازه دهند اختلافاتشان شدیدتر شود، حل کنند. به طور حتم آنها هم عصبانی می‌شوند و بحث می‌کنند، اما مطمئن هستند که عذرخواهی ‌کرده و اختلافشان را برطرف می‌کنند.

از جدایی جلوگیری کنیم
زوجین باید درک کنند مرد و زن به طور ذاتی متفاوتند؛ ممکن است وقتی مرد مشغول تماشای تلویزیون است ‌نخواهد کسی برنامه را عوض کند. زن به جای عصبانی شدن باید درک کند که این برنامه برای او مهم است. ممکن است زن بخواهد درباره احساساتش صحبت کند. مرد باید متوجه باشد که این برای خانم مهم است پس باید وقت بگذارد و به او گوش دهد. زوجین می‌توانند دوستان مختلفی داشته باشند. معمولا زن دوستان خود را دارد و شوهر هم دوستان خود را، برای هر دوی آنها قابل قبول است و آنها باید یکدیگر را در سر زنده نگه داشتن روابط دوستانه خود تشویق کنند.
شوهر باید توجه کند که اگرچه او بهترین دوست همسرش است ولی ممکن است بعضی احتیاجات عاطفی او در بین دوستانش برآورده شود. زن هم باید شوهرش را درک کند و به همان اندازه به روابط دوستانه شوهرش احترام بگذارد. هرکدام باید زمان، جایگاه یا وظیفه همسرشان را قبول کنند و به آن احترام بگذارند. این فعالیت‌ها برای زندگی زناشویی آنها سعادتمندی و انرژی به ارمغان می‌آورد. دانستن این موضوع که احتمال تغییر احساسات در برابر یکدیگر در طول زمان وجود دارد، بسیار مهم است و این تغییر طبیعی است. فعل و انفعالات مغز مسئول این تغییر است و هیچ نکته‌ای در تلاش برای مبارزه با آن وجود ندارد.

 

چنین شوهرانی عشق را در زندگی می کشند؟!

براي دوستانم(جلسات رشد)

چنین شوهرانی عشق را در زندگی می کشند؟!

 1 – شوهرهایی که تعصب بی جا را با غیرت اشتباه گرفته اند.

خانمش را چون یکی شی می پندارد. به نام دوستی و عشق، او را  با توهمات خود زندانی کرده و قوانین ممنوعیت را برای همسر خود وضع می کند. مثلا: جواب دادن به تلفن ممنوع؛ رفتن به خانه پدر و مادر ممنوع؛ سرزدن به دوستان ممنوع؛ درس خواندن و دانشگاه رفتن ممنوع؛ داشتن شغل ممنوع؛ اردو و مسافرت ممنوع؛ استفاده از رایانه و اینترنت ممنوع؛ خندیدن با صدای بلند در محيط خانواده و محارم ممنوع؛ تعریف و توضیح در مورد آقایان ممنوع؛ رفتن کنار پنجره ممنوع؛ نامه نوشتن ممنوع؛ بیرون رفتن از منزل ممنوع .

 2 – شوهرهای سلطه جو، زورگو و کنترل کننده؟!

 چنین شوهرانی حق انتخاب را به کلی از همسرشان می گیرند و این حق انتخاب را فقط برای خود به رسمیت می شناسند. از تصمیم های مهم و کلی تا جزئی ترین مسائل باید زیر نظر آنها و به فرمان آنها باشد. به عنوان مثال بعضی از اعمال و مستبدانه این آقایان عبارتست از: تصمیم در انتخاب محل زندگی به تنهایی؛ تصمیم گیری در مورد فرزند داشتن؛ تصمیم در مورد رفت و آمد و میهمانی رفتن، تصمیم در ارتباط یا  قطع رابطه با بعضی از فامیل یا دوستان از روی دل خودشون؛ تصمیم گیری در مورد شغل خانم، تصمیم گیری در مورد رشته تحصیلی و محل تحصیل همسرشان بدون توجه به نظر او؛ انتخاب رنگ پرده ؛ انتخاب نوع مبل؛ انتخاب رنگ و نوع فرش؛ انتخاب ظروف و لوازم منزل، در اختیار گرفتن و  به نام زدن سند شش دانگ ریموت تلویزیون و ویدئو، انتخاب و تماشای برنامه های دلپسند خود از تلویزیون بدون توجه به خانواده و همسرشان؛ انتخاب نوع و رنگ لباس داخل منزل خانمشان؛ دستور به خانمشان در مورد چگونه فکر کردن، چگونه حرف زدن، چگونه احساس کردن و چگونه رفتار کردن. ( خانواده سخت گیر در تربیت)

3 – شوهران بی مسئولیت؟!

این شوهران فراموش کرده اند که مراحل نوزادی، نوباوگی، کودکی و نوجوانی را پشت سر گذاشته و فرد بالغی شده اند و ازدواج کرده اند. خانواده تشکیل داده اند و صاحب فرزند شده اند. لذا در تصمیم گیری ، اجرا، و پاسخگویی نسبت به وظایف و مسئولیت های منزل خود را عقب کشیده اند و چون حبابی خود را رها کرده اند. هنوز در پی لذت طلبی انفرادی خود هستند. اینها برنامه ها و دل مشغولی های خود را بدون توجه به خانواده و همسرشان دنبال می کنند. بدون توجه به به مسئولیت هایی که باید بپذیرند و نیازهایی که خانواده به آنها دارد، به دنبال پارتی ها، تفریحات، مسافرتها، کوهنوردی، فوتبال، استراحت، خواب، تلویزیون و فیلم و سینما، موسیقی و دوستان و کارهای انفرادی مربوط به خود هستند. آنها همیشه چون میهمانی بر سر سفره آمده منزلشان اگر وقت کنند حضور می یابند و رنجهایشان را به خانواده می ریزند و لذتهایشان را بیرون از خانواده تقسیم می کنند. این افراد گاهی تصور می کنند با دادن پول زیاد به خانواده می توانند، آنها را رها کنند. با یک پلی استشن ، با یک رایانه و اینترنت و ...، سعی می کنند همسر و فرزندان خود را به خودشان وابگذارند. و نسبت به مسئولیت در قبال همسر و تربیت فرزندان شانه خالی می کنند. (خانواده سهل گیر در تربیت)

 4 – شوهران بی احساس و سخت کوش:

برای این شوهران زندگی یعنی کار، کار یعنی زندگی و اینها همه یعنی پول. این شوهران خلاء وجودی خود را فقط با پول و کار پر می کنند. به بهانه های مختلف مثل داشتن اقساط، تعویض منزل یا خودرو، فراهم آوردن رفاه ، تامین آینده زندگی، مسئولیت کاری ، و ...، اکثر اوقات خود را از صبح تا آخر شب و حتی تعطیلات، به دنبال کار و اضافه کاری و تجارت و مدیریت و ... هستند. گاهی بهانه های انسان دوستانه و خدمت به خلق را پیش می کشند و گاهی تعهدات کاری را دستاویز قرار می دهند. اینها از منزل ، همسر و فرزندان خود، ابتدا به صورت فیزیکی دور می شوند و کم کم از نظر احساسی و عاطفی و ذهنی فاصله می گیرند. این آقایان به همه مردم خدمت می رسانند و با آنها هستند به غیر از همسر و خانواده.

مردان دیگری را نیز می توان در این طبقه قرار داد. آنهایی که شاید این همه مشغله نداشته یا از محیط خانواده دور نیستند، ولی از نظر عاطفی ، احساسی و ذهنی فاصله زیادی از جو خانواده پیدا کرده اند. آنها هم احساسی ، همدلی ، همدردی با همسر را نیاموخته اند. حرف زدن برای آنها سخت تر از بلند کردن خودرو  توسط قویترین مردان است. برای پاسخ یک کلمه ای به یک سئوال ، خانمشان باید کلی به به آنها التماس کند، وقتی آنها یک جمله 3 کلمه ای به زبان می آورند، همسر آنها، به شدت ذوق زده شده و  آن روز را همه سال جشن می گیرند و سالگرد زبان گشایی آقا را غنیمت می شمارند.

اگر خانمشان با آنها صحت کند، در حال دیدن تلویزیون هستند، یا در حال تعمیر وسایل منزل می باشند، و حتی زحمت تغییر جهت نگاهشان را به طرف خانمشان ، نمی کشند. گوش شنیدن ندارند، و این کار هم برای آنها مثل شکافتن اتم و آزاد سازی انرژی هسته ای هست. ولی متاسفانه این انرژی آزاد کردن را حق خود نمی دانند تا این اتم را بشکافند و گوش شنوا برای حرفها و احساسات خانمشان داشته باشند.

این مردان مهارت های گوش دادن، مهارتهای ارتباطی، مهارتهای هم حسی یاد نگرفته اند یا تمرین نکرده اند و یا انگیزه ای برای انجامش ندارند.

برای این آقایان، سخن محبت آمیز و عاشقانه، نوازش محبوبانه و نگاه دلبرانه به خانمشان، افسانه ای خیالی و بی فایده است. همسر این آقایان با حسرت به زوجهایی که در پارکی نشسته اند و در گوش هم نجوا می کنند می نگرند.

یک تلفن از محل کار به خانم، یک دسته گل، یک نامه عاشقانه ، یک نوازش ، و یک همدلی و هم حسی به گاه نگرانی و بیماری؛  از آرزوهای هرگز برآورده نشده ، خانم این دسته از آقایان است.

 5 – شوهران وابسته و غیر مستقل؟!

این آقایان به علت اینکه از بچگی تحت چتر حمایتی شدید پدر و مادر خود قرار داشته اند و همیشه والدینشان برای آنها تصمیم گرفته اند، وابسته ، ترسو و دمدمی مزاج و بچه صفت تربیت شده اند. آنها همین طور که بزرگ شده اند به جای اینکه روز به روز مستقل تر شوند، روز به روز وابسته تر شده اند. هنگام ازدواج نیز نمی خواهند در این وضعیت تغییری ایجاد کنند. هنوز هم دستورات و تصمیم گیری های مهم زندگی زناشویی را از والدین خود اخذ می کنند. معمولا پدر و مادر این آقایان سخت گیر و مقرراتی هستند و شاید کمک مالی زیادی هم به زندگی اینها کرده باشند. مرزهای خانواده توسط این شوهران گسسته شده و مسائل محرمانه و خصوصی خانواده به راحتی به بیرون از خانواده منتقل می شود و افراد دیگر هم به خود اجازه می دهند در مسائل خانوادگی اینگونه شوهران دخالت کنند.

 6 – شوهران کمالگرا و خسیس:

این آقایان شخصیت وسواسی دارند. معیارهای نانوشته ای در ذهن خود ترسیم می کنند و آن را وحی منزل و تخلف ناپذیر تصور می کنند. به جزئیات زندگی زیاد کار دارند و گیر می دهند. برای هر چیز کوچکی در خانواده نظر می دهند. همیشه ترس از آینده دارند، اعتماد به نفس پائین ، و ایده آلی خواهی از مشخصات دیگر اینهاست. با خسیس بودن و پس انداز افراطی سعی در آرامش خاطر خود دارند. همواره امروز را فدای فردا می کنند. و فردای آنها که باعث نگرانیشان بود، هرگز نمی آید. حسرت تفریح ، مسافرت ، لباس نو، میهمانی را به سادگی و با بهانه های مختلف، بر دل زن و بچه خود می گذارند. توقع زیادی از همسرشان دارند ، انتظار بی عیب و نقص بودن خانم خود را داشته و نقاط مثبت همسرشان را نمی بینند.

 

 

اصول منطقی منت کشی!!!

براي دوستانم(جلسات رشد)

اصول منطقی منت کشی!!!

 وضعیت این گونه می باشد.سکوت....... جوابهای سربالا......پریشان خاطری........ در این شرایط می‌خواهید موی سر خود را بکنید. واقعا دیگر فکری به ذهن تان نمی‌رسد که چه بکنید. عذر خواهی از همسر یا نامزدتان ممکن است مشکل به نظر برسد بخصوص زمانی که بر سر مسئله یا موضوعی با هم چندین بار مخالفت مرده باشید و ممکن است در خود توان گفتن متاسفم را نبینید. هر چند هر کاری را که فکر می‌کردید به او می‌فهماند از کرده خود پشیمان هستید را انجام داده اید.این مطالب چندین روش جهت عذر خواهی مطرح شده است این به روش ها حل و فصل نمودن اختلافات و عبرت گرفتن از تجارب خواهد انجامید.

1- انتقاد را با گشاده رویی بپذیرید.

در مجادله‌ای که هر دوی شما تصور می‌کنید حق با شماست و مشکل مربوط به طرف مقابل می‌باشد به ویژه اگر قبلا نیز مکررا بر سر موضوع فعلی بحث کرده اید, لطفا انتقاد همسر خود را با روی باز و به راحتی گوش کنید.

2- آنتراک دهید.

در اوج بحث فشار خونتان بالا می رود و تپش قلبتان بالا می رود و ممکن است چیز هایی بگویید که لزوما بیان آنها منظوری ندارید . همیشه به مکانی خلوت نیاز دارید که در آن از هم جدا شده آرام گرفته و افکار خود را جمع کنید.

3- گذشته را یاد آوری نکنید.

به چیزی که اکنون در حال روی دادن است توجه کنید . اتش آور معرکه شدن راهی به جایی نخواهد برد و با فراموش کردن گذشته زودتر به توافق می رسید.

4- به او بگویید که دشمن اش نیستید.

اگر به آرامی در مورد موضوعی بحث می کنید و همسرتان به یکباره صدایش را بالا برده و از کوره در می رود کافی است به طرفش رفته و او را نوازش کنید دست خو را به آرامی در دستش قرار دهید تا بفهمد که این مجادله بی اهمیت است

5- محیط دور برتان را درست کنید.

محیط اطراف تاثیر مستقیمی روی احساسات ما دارد. عصبانیت یک دستش قرار دهید تا بفهمد که این مجادله بی اهمیت است.احساس خشن است اما با مراقبت همراه با توجه محبت آمیز همیشه می توان آن را کنترل کرد.

6- مشکل ترین کلمه را به زبان بیاورید.

یک عذر خواهی واقعی می تواند یکی از دشوارترین پیشنهاداتی باشد که ما ارائه می دهیم! بر خلاف تصور عموم همه افراد قادر به زبان آوردن این کلمه بوده و تا به حال هیچ کس بعد از گفتن آن غش نکرده است.

7- جمله ای دلپذیر به او بگویید.

گاهی اوقات فراموش کردن حرفهای آزار دهنده کسی که دوستش دارید مشکل به نظر می رسد اما اگر چیزی قابل تعریف را باآن بیاموزید روبه رو شدن با مسائل بسیار آسان تر خواهد شد.

8- بگویید که دوستش دارید.

هنگامی که می خواهید به حالت اشتی و صلح برگردید به دوستتان بگویید که دوستش داردی. اطمینان دادن در مورد این موضوع که احساس شما نسبت به همسرتان هیچ گاه و تحت هیچ شرایطی تغییر نخواهد کرد,بسیار خوب است.

9- برای عصر برنامه ریزی کنید.

بعد از اینکه در خانه اوضاع آرام شد برای آزاد شدن فکرتان از مجادله برای انجام فعالیت تفریحی آماده شوید اگر همسر یا نامزدتان قبلا برای رزرو بلیط سینما یا هر چیزی اقدام می کرد این بار شما پیش قدم شوید و این کار را انجام دهید.

10- ببخشید و فراموش کنید

عذر خواهی تنها به این معناست که بگویید متاسفید بلکه باید آن اتفاق را برای همیشه فراموش کنید. در حقیقت فراموشی باعث می گردد که مسئله مورد نظر راه بازگشت و سرایت دوباره به رابطه تان را نداشته باشد.

عزت نفس

براي دوستانم(جلسات رشد)

عزت نفس

 

 کسی که تلاش می‌کند بیاموزد تا علاقه‌اش را به همسرش نشان بدهد، از اعتماد به نفس و مناعت طبع بالایی برخوردار است؛ این تلاش یعنی تلاش برای نزدیک‌ترشدن به هم.
لابد شنیده‌اید كه فلانی آدم آویزانی است؛ یعنی همیشه محتاج توجه، بخشش، محبت یا حتی پول و امكانات دیگران است. خدا نكند همسر كسی چنین خلق و خویی داشته باشد چون كار از عشق و عاشقی می‌كشد به كینه و نفرت. برخلاف تصور بعضی که عزت نفس یا همان مناعت طبع را شکلی از غرور تعبیر می‌کنند و معتقدند این حس یا خصوصیت رفتاری یکی از دلایل ایجاد مشکل در روابط زناشویی است، عزت‌نفس رفتاری است که دقیقا باعث استحکام روابط زناشویی می‌شود. زن یا مردی که از عزت نفس کافی برخوردار نیست، برای رفتارها، برنامه‌ها و خواسته‌های فردی‌اش تعریف مشخصی ندارد و درست به همین دلیل نمی‌تواند یا نمی‌خواهد حقی هم برای همسرش قائل شود.یکی از مواردی که عدم مناعت طبع باعث تخریب رابطه همسران می شود حساب و کتاب بیش از حد در مسائل مالی است. آنها فکر می کنند اگر درآمد های خود را مستقلا خرج کنند و یا پس انداز نمایید به سلامت رابطه خود کمک کرده اند در صورتی که بالعکس زندگی مشترک یعنی اشتراک در کلیه داشته ها و امکانات. با بررسی این موضوع لازم است تا نشانه های همسران با عزت نفس را بیان کنیم و راهکارهایی را برای آن ارائه دهیم.همان‌طور که هر بیماری علائمی دارد، بیماری كمبود عزت‌نفس هم نشانه‌هایی دارد.

خواهش‌های مكرر!

هرچند بعد از شروع زندگی مشترک یا حتی در دوران آشنایی و عشق و علاقه، انتظاراتی در طرفین ایجاد می‌شود (مثل خرید هدیه، بودن در کنار هم، پاسخ‌گفتن به نیازهای عاطفی و...) اما خواستن و به‌زبان‌آوردن این خواسته‌ها به شكل مكرر و با اصرار، نشان‌دهنده کمبود یا نبود مناعت طبع است.
همیشه همین‌جا باش! جای شکی نیست که عشق و علاقه ما به‌هم، احساس نیاز به بودن در کنار یكدیگر را ایجاد و تقویت می‌کند اما گاهی این علاقه به حسی بیمارگونه تبدیل می‌شود که آزادی طرف مقابل را از او می‌گیرد.
شك می‌كنم پس هستم! وقتی عزت نفس‌مان را از دست می‌دهیم یا اصلا این ویژگی رفتاری را نداریم، دائما به همه رفتارهای طرف مقابل شک می‌کنیم. برای برطرف‌کردن این شک و تردید هم مدام او را سؤال‌پیچ می‌کنیم.
كی گفته تو مهمی؟ بی‌توجهی به توانایی‌ها، تشویق و تعریف‌نکردن از طرف مقابل، بی‌توجهی به خواسته‌های او به عمد، نشان‌دهنده مناعت طبع پایین ماست چون دوست نداریم یا نمی‌خواهیم توانایی‌های همسرمان را ببینیم و جدی بگیریم.
ایستادن روی خط مرز؛ روان‌شناسان عقیده دارند بسیاری از اختلافات زناشویی، ناشی از بی‌توجهی به حریم شخصی طرف مقابل است. این حریم باید محترم شمرده شود. زن یا شوهری که مناعت طبع ندارد، با حضور دائمی‌اش- چه به‌صورت فیزیکی و چه با تلفن‌کردن‌های مکرر یا هر شیوه دیگر- آرامش طرف مقابل را به هم می‌زند.
حساب واقعا حسابه؟ وقتی مناعت طبع از وجودمان پر می‌کشد، جیب‌هایمان از هم جدا می‌شود و تو و منی وارد زندگی می‌شود.
وقتی عزت نفس‌مان را از دست می‌دهیم یا اصلا این ویژگی رفتاری را نداریم، دائما به همه رفتارهای طرف مقابل شک می‌کنیم.
دو دوتا گاهی 5 تا گاهی كمتر! اگر در مقابل هر کار یا محبتی که برای طرف مقابل انجام می‌دهیم، انتظار تلافی داشته باشیم و حسابگری کنیم، مطمئن باشیم، مناعت طبعمان را فراموش کرده‌ایم. محبت به دیگران را با نیاز درونی و رضایت شخصی ناشی از علاقه به همسر تنظیم کنیم.
نسخه های درمانی!
درست است كه از قدیم گفته‌اند درخت تلخ بر شیرین نیارد! اما شاید با پیشرفت علم، این روزها بتوانیم جوری خودمان را تغییر بدهیم؛ مثلا با عمل‌كردن به این نسخه: چوب‌خط را دور بینداز! برای نشان‌دادن محبتمان به طرف مقابل، چوب‌خط نگذاریم اما به پای او هم نیفتیم؛ مثلا اگر برای همسرمان هدیه‌ای می‌خریم، انتظار تلافی با خرید هدیه‌ای به ارزش همان هدیه را نداشته باشیم اما اگر با بی‌توجهی او روبه‌رو شدیم، شیوه نشان‌دادن علاقه‌مان را تغییر بدهیم. به این ترتیب، نه دچار افسردگی- ناشی از بی‌توجهی همسرمان- می‌شویم و نه اینکه با تکرار محبتمان به همان روش، احساس می‌کنیم خوار و ذلیل شده‌ایم.
اینجا اتاق من است؛ اول در بزن. همان‌طور که دوست داریم خلوت و آرامش‌مان به هم نخورد، برای همسرمان هم احترام قائل شویم و با رفتارمان خلوت او را به هم نزنیم؛ از نشانه‌های عزت نفس، محترم‌شمردن خلوت و آرامش طرف مقابل و احترام‌گذاشتن به خواسته اوست. نق‌زدن، قهرکردن، بی‌توجهی، تلافی‌کردن به هر شکل ممکن، کج‌خلقی و لج‌بازی و... همگی از نشانه‌های نداشتن مناعت طبع است.
اگر زمانی که همسرمان برنامه‌ای دارد و نمی‌تواند در کنار ما باشد، ما هم برای آن ساعات برنامه‌ریزی کنیم، دیگر مشکلی پیش نخواهد آمد. انجام کارهای شخصی یا نیاز به تنهابودن در ساعت‌هایی از روز، الزاما به معنی بی‌توجهی همسرمان به ما نیست بلکه نیازی ضروری است که باید برآورده شود.
چرا عاقل كند كاری...؟ به عقیده روان‌شناسان هرچه‌قدر عزت نفس‌ما پایین‌تر باشد، به همان نسبت به آنچه آزارمان می‌دهد، واکنش‌های تندتر و غیر‌منطقی‌تری نشان می‌دهیم. در واقع مناعت طبع، بلند‌نظری به فرد می‌دهد که مانع از بروز واکنش‌های نامناسب در مقابل ناملایمات می‌شود. به جای جر و بحث می‌توانیم خیلی راحت از همسرمان گله کنیم و از او درباره رفتارش توضیح بخواهیم یا با یک تذکر آرام -اما مؤثر- او را متوجه اشتباه‌اش کنیم.

من گدا نیستم:
خیلی از ما متر و معیار سنجش عشق و محبت همسرمان را میزان و نحوه پاسخ‌گفتن او به نیازهای مادی و گاهی نیازهای معنوی غیرمنطقی‌مان می‌دانیم. این توقع نه تنها کاملا غیرمنطقی است بلکه در طرف مقابل احساس اسارت و انزجار ایجاد کرده و از همسرمان محبت گدایی کنیم. یادمان باشد نیازی که به‌دنبال درخواست- آن هم درخواست مکرر- برآورده شود، از روی عشق و علاقه نیست و به دلیل ترس یا اجبار برآورده شده است؛ بنابراین اجازه بدهیم هرکس محبتش را آن‌طور که بلد است، به ما نشان بدهد .
کسی که تلاش می‌کند بیاموزد تا علاقه‌اش را به همسرش نشان بدهد، از اعتماد به نفس و مناعت طبع بالایی برخوردار است؛ این تلاش یعنی تلاش برای نزدیک‌ترشدن به هم.
ماشین‌حساب را خاموش‌كن:
اگر زن و مردی از عزت نفس برخوردار باشند،و به ویژه اگر زن هم شاغل باشدبه جای جدا کردن حساب زندگی‌شان از هم، حسابشان را مشترک می‌کنند اما آقایان محترم یادشان باشد، بهتر است برای همسرشان حق داشتن حسابی جدا را درنظر بگیرند و او را مجبور به خرج‌کردن درآمدش در منزل نکنند. با این کار، مطمئن باشید همسرتان با کمال میل کمبودهای زندگی را با درآمدش جبران خواهد کرد.
منم همین‌طور! یکی از شیرینی‌های زندگی مشترک، شناختن علایق طرف مقابل و علاقه‌مندشدن به آنها به صورت واقعی و نه تصنعی است. این یعنی نشان‌دادن علاقه‌مان به طرف مقابل، احترام‌گذاشتن به عقیده او، توجه به خواسته‌های او و در یک کلام احترام به همسر. با این کار به شکوفایی هر چه بیشتر او کمک می‌کنیم.
من هم بلدم! طبیعی است که همه ما همه کارها را بلد نیستیم اما مهم آن است که به‌خاطر عشق و علاقه به طرف مقابل، برخی کارها را یاد بگیریم. بی‌توجهی- آن هم بی‌توجهی عمدی به خواسته‌های طرف مقابل- نشانه مناعت طبع نیست .
همه‌پرسی خانوادگی! خودرأیی، تصمیم‌گیری بدون مشورت، تکروی و... نه تنها نشانه مناعت طبع و اعتماد به نفس بالا نیست بلکه به‌عکس، نشان‌دهنده کمبود این ویژگی‌های رفتاری است. از طرفی نشان می‌دهد با تنگ‌نظری می‌خواهیم همه کارها را به نام و با تلاش خودمان ثبت کنیم و اصلا به حضور و نظر طرف مقابل اهمیت ندهیم.
و در نهایت اینکه عزت‌نفس رفتار مثبتی است که اولا باعث سلامت روحی- روانی خودمان می‌شود چون به پای طرف مقابل نمی‌افتیم و با رفتار عاقلانه و منطقی‌مان خوار و ذلیل نمی‌شویم؛ در ثانی این مناعت‌طبع، ارتباط سالم، منطقی و محترمانه‌ای را بین ما به‌وجود خواهد آورد.




 


 

 

مهارتهاي زندگی _ قسمت اول

براي دوستانم(جلسات رشد)

مهارتهاي زندگی _ قسمت اول

دنیای ما روز به روز ماشینی تر و پیچیده تر می شود. همه چیز تخصصی شده و روابط آدمها نیز تحت تاثیر تکنولوژی قرار گرفته است. امروز یک نفر نمی تواند از پس همه کارها برآید. و برای هر مسئله ای باید به متخصص مربوطه مراجعه کند. در این میان ، مسائل خاص انسان که در واقع محور زندگی هست ، به حاشیه رانده شده و از آن غفلت شده است. همه تکنولوژی ، صنعت و رفاه برای آدمی است، ولی آن بخشی از علم که مربوط به مهارت های زندگی و آرامش انسان است ، مورد چشم پوشی  قرار گرفته است.

انسان با این همه توانایی هایی که دارد، ولی خسته  و تنهاست. و مهارتهای لازم برای استخراج این گنج عظیم که در وجودش نهفته است را ندارد.

پابه پای رشد علمی در تهیه و رشد امکانات و شرایط مختلف زندگی، روانشناسان و مشاوران طی سالهای گذشته با تحقیقات و بررسی توانایی های انسان ، به یافته های با ارزشی دست یافته اند که به انسان کمک می کند ، درکنار رفاه ظاهری و رشد امکانات زندگی، بتواند درگیری های ذهنی خود را حل کرده و در آرامش قرار گیرد. حتی جهت رشد ، خودشکوفایی و خوشبختی خود گامهای بلندی بر دارد.

یکی از موضوعات روانشناسی و مشاوره در این مسیر ، مهارت های زندگی است.

مهارتهای زندگی توانایی های هستند که به ما کمک می کنند تا در موقعیت های مختلف، عاقلانه و صحیح رفتار کنیم. به طوری که آرامش داشته باشیم، لذت ببریم و در عین حال با دیگران ارتباط سازگارانه و مفیدی را برقرار کنیم و بدون توسل به خشونت و یا خودخوری بتوانیم مسایل پیش آمده را حل نمائیم و ضمن کسب موفقیت در زندگی احساس شادمانی داشته باشیم.

فواید و کاربردهای مهارت زندگی برای ما:

1 – نحوه کنار آمدن با انتظارات متفاوت خود، خانواده ، همسر ، فرزندان، دوستان ، همکاران، فامیل و جامعه

2 – روابط لذت بخش و رشد دهنده با امکانات ، تکنولوژی و محیط زندگی

3 – دفع فشارهای روانی از طرف محیط های متفاوت

4 – سازگاری با مسائل اقتصادی و نیازهای معیشتی

5 – مدیریت خانواده و تربیت فرزندان

6 – تقویت اعتماد به نفس

7 – رشد و تقویت عواطف و احساسات انسانی

8 – شناخت و کنترل هیجانات و احساسات خود و دیگران

9 – تقویت مهارت های ارتباطی

10 – تامین سلامت جسمی و بهداشت روانی

11 – رفع درگیری ها و تنش های درونی

12 – تامین آرامش و لذت زندگی

13 – رشد شخصی، خودشکوفایی، بالندگی ، خوشبختی و شادابی

 فهرست مهارت های زندگی

ده مهارت زندگی که سازمان بهداشت جهانی مشخص نموده است عبارتند از:

1 – مهارت های خودآگاهی

2 – مهارت همدلی

3 – مهارت روابط بین فردی

4 – مهارت ارتباط موثر

5 – مهارت مقابله با استرس

6 – مهارت مدیریت بر هیجان

7 – مهارت حل مسئله

8 – مهارت تصمیم گیری

9 – مهارت تفکر خلاق

10 – مهارت تفکر نقادانه

 نکته: مهارت با دانستن و علم متفاوت است. همانطور که یک نفر با خواندن کتاب شنا، فقط علم پیدا می کند ولی شنا کردن یاد نمی گیرد، دانستن این مهارتها هم کافی نیست ، بلکه با تمرین و به کارگیری به مرور در زندگی روزانه، شاهد نتایج رضایت بخش آن خواهیم بود.

 معرفی مهارت های زندگی

مهارت خودآگاهي

مهارت خودآگاهي ، توانايي شناخت نقاط ضعف و قوت خواسته هاست. نيازها، تمایلات و تصوير واقع بينانه از خود است تا حقوق فردي، اجتماعي و مسؤوليت هاي خود را بهتر بشناسيم
اين مهارت موجب می شود که به سئوال مهم « من کیستم؟» جواب دهیم.

مهارت همدلي
همدلي يعني اين كه فرد بتواند مسايل ديگران را حتي زماني كه در آن شرايط قرار ندارد درك كند و به آن ها احترام بگذارد.
اين مهارت موجب مي شود تا به ديگران توجه كرده و آن ها را دوست داشته باشيم و خود نيز مورد توجه و دوست داشتن ديگران قرار بگيريم و با ايجاد روابط اجتماعي بهتر به هم نزديكتر شويم.
مهارت روابط بين فردي
مهارتي است كه موجب مي شود ضمن تقويت روحيه ي مشاركت، اعتماد واقع بينانه و همكاري با ديگران بتوانيم مرزهاي روابط بين خود و كساني كه دوستشان داريم را تشخيص داده و در جهت ايجاد روابط صميمانه و دوستانه قدم برداريم و هر چه زودتر به دوستي هاي نامناسب و ناسالم خود خاتمه دهيم. پيش از آن كه مورد آسيب جدي قرار گيريم.
مهارت ارتباط مؤثر
كسب اين مهارت به ما مي آموزد براي درك موقعيت ديگران چگونه به سخنان آنان فعالانه گوش دهيم و چگونه ديگران را از احساس و نيازهاي خودآگاه نماييم تا ضمن به دست آوردن خواسته هاي خود طرف مقابل نيز احساس رضايت نمايد.
مهارت مقابله با استرس
در دنياي امروز ، همواره با تغيرات وسيع و پيچيده اي مواجه ايم و هر تغييري با فشارهاي روحي و رواني (استرس)‌همراه است.
ميزان استرس اگر بيش از حد و طولاني باشد، برزندگي و عملكرد ما تأثير منفي گذاشته و مشكلات جدي و زيادي را براي ما به وجود خواهد آورد.
فراگيري اين مهارت به ما كمك مي كند تا ضمن شناسايي هيجان هاي خود و ديگران و تأثير آن ها بر تفكرات و رفتارهايمان بتوانيم در مقابله با آن ها واكنش مناسب را از خود بروز دهيم.
مهارت مدیریت بر هیجان

ما همواره با احساسات و هیجانات مختلفی مثل خشم، ترس، لذت، غم و ... روبرو هستیم که آنها بر تصمیم گیری و نحوه زندگی و روابط ما با دیگران اثر می گذارد، شناسایی و کنترل این احساسات و هیجانات قسمتی از مهارت مدیریت بر هیجان می باشد.

بخش دوم مهارت مدیریت بر هیجان مربوط به شناخت و کنترل احساسات و هیجانات دیگران است. در این مهارت ما متوجه عکس العمل احساسی و هیجانی دیگران شده و آنرا تحت کنترل قرار می دهیم.

 مهارت حل مسئله
ما هر روزه با مسايل فراواني روبه رو هستيم كه برخي ساده و برخي پيچيده اند. مهارت حل مسئله اين توانايي را به ما مي دهد كه با توجه به تجارب عملي و توانمندي هاي ذهني خود بتوانيم در جهت حل مسئله يا مشكل قدم برداشته و به نتيجه مطلوب دست يابيم.
مهارت تصميم گيري
انسان در مسير زندگي همواره نيازمند تصميم گيري هاي مختلف است و موفقیت در زندگي در گرو تصميم گيري درست و به جاي اوست.
مهارت تصميم گيري به ما كمك مي كند تا با اطلاعات و آگاهي كافي با توجه به اهداف واقع بينانه خود، از بين راه حل هاي مختلف بهترين راه حل را انتخاب كرده و به كار بگيريم و پذيراي پيامدهاي آن نيز باشيم.
مهارت تفكر خلاق
فكر كردن مهارتي است كه از كودكي مي اموزيم.
مهارت تفكر خلاق، قدرت كشف و توليد انديشه ي جديد را براي ما فراهم مي آورد.
مهارت تفكر خلاق به ما كمك مي كند درمواجهه با حوادث ناگوارچگونه احساسات منفي خود را به احساسات مثبت تبديل كنيم.
تفكر خلاق نوع ديگر ديدن است در اين تفكر هيچگاه مشكل يك عامل مزاحم به حساب نمي آيد بلكه يك فرصت براي كشف راه حل هاي نو و بديع تلقي مي شود تاكنون كسي به آن توجه نكرده است.
مهارت تفكر نقادانه
تفكر نقادانه نوعي ديگر از تفكراست.
كسب اين مهارت به ما مي آموزد تا تا هرچيزي را به سادگي و دربست قبول يا رد كنيم، ابتدا در مورد آن موضوع سؤال و استدلال كنيم، سپس بپذيريم يا رد كنيم.
كساني كه از تفكر نقادانه برخوردارند ، فريب ديگران را نمي خورند و به راحتي جذب گروهها و افراد و مواد مخدر نمي شوند، چرا كه همواره با سوال كردن به عاقبت كار مي انديشند و از همنوایی دوری کنیم. اینها کسانی هستند که این ضرب المثل را نمی پذیرند که:« خواهی نشوی رسوا ، همرنگ جماعت شود».

 

مهارت‌های زندگی مشترک

براي دوستانم(جلسات رشد)

مهارت‌های زندگی مشترک

خیلی طبیعی است که مرد و زن ، به عنوان دو انسان مستقل که هر یک در شرایط خاص فرهنگی و اجتماعی رشد کرده اند دارای اختلاف نظر هایی در زمینه های متفاوت باشند .

اما آموختن و به کار بستن برخی مهارت‌های زندگی مشترک موجب می‌شود تا همسران ، به رغم اختلافات موجود ، زندگی سرشار از رضایت و تفاهمی داشته‌باشند .

۱٫ پذیرش اینکه زندگی زناشویی یک ارتباط عاطفی دو طرفه است، به این معنی که اگر ابراز توجه و محبت از سوی یکی با پاسخ مناسب از سوی دیگری همراه نشود، جنبه عاطفی این ارتباط رفته‌رفته خاموش و سرد می‌شود.

۲٫ توانایی همدلی به این مفهوم که فرد بتواند خود را در جایگاه همسرش قرار دهد و مسایل را از دیدگاه او نیز ببیند و درک کند.

۳٫ از لحاظ عاطفی حامی همسرتان باشید، به او روحیه و اعتماد به نفس بدهید و از زحماتش به نحو مقتضی قدردانی کنید.

۴٫ تقسیم کار و مسوولیت براساس عدالت و توافق طرفین صورت گیرد.

۵٫ در مدیریت امور مالی، از مذاکره، مطالعه و برنامه‌ریزی مشترک روی‌گردان نباشید.

۶٫ در زمینه نوع و فراوانی فعالیت‌ها و روابط اجتماعی با یکدیگر مذاکره و توافق کنید.

۷٫ سعی کنید عقاید، احساسات و نیازهای خود را روشن و واضح بیان کنید.

۸٫ به سخنان یکدیگر گوش فرا دهید و با یکدیگر به شیوه سازنده گفتگو کنید.

۹٫ در تصمیم‌گیری‌ها مشارکت کنید و مسوولیت اقدامات و اشتباهات خود را بپذیرید.

۱۰٫ سعی کنید از رفتارها و عاداتی که برای طرف مقابل آزار دهنده است بپرهیزید.

۱۱٫ یادتان نرود که زندگی مشترک محدودیت‌هایی را برای طرفین به وجود می‌آورد که باید آماده باشید آنها را در حد معقول و منطقی بپذیرید.

۱۲٫ در تنظیم روابط با فرزندان و خویشاوندان، روی اصول مشترک توافق کنید.

۱۳٫ به عقاید و اعمال مذهبی، اصول اخلاقی، ارزش‌ها و اهداف فردی یکدیگر احترام بگذارید.

۱۴٫ آماده باشید که در صورت بروز اختلاف هر چند جزیی، در اسرع وقت به طور مشترک به ریشه‌یابی آن پرداخته و علت را برطرف سازید. گاه روی هم جمع شدن اختلافات حل نشده و رنجش‌های جزیی سبب از هم پاشیدن ازدواج‌های بلندمدت می‌شود.

 

 

وظايف و مسئوليت‏هاى پدر در تربيت فرزند

 

 

براي دوستانم(جلسات رشد) 

وظايف و مسئوليت‏هاى پدر در تربيت فرزند

 با عنايت به اينكه بيشتر متخصصان تعليم و تربيت به نقش مادر در تربيت فرزند پرداخته‏اند و نقش پدر با وجود اهميت بسزايى كه در رشد و تربيت فرزند دارد كمتر به آن توجه شده است. در اين مقاله سعى گرديده به مهم‏ترين وظايف و مسئووليت‏هاى پدران در تربيت فرزندان پرداخته و اشاراتى به آموزه‏هاى دينى در اين زمينه خواهيم نمود. براى واژه تربيت معانى گوناگونى در فرهنگ لغات ذكر شده است، از جمله؛ پروردن، پروراندن، پرورش، تهذيب و غيره مى‏باشد. ولى آنچه بيشتر در معناى تربيت ذكر شده همان پرورانيدن و ادب و اخلاق را به كسى ياد دادن است.

هدف از تربيت، پرورش صحيح و ياد دادن آداب نيكو به فرزند است يعنى كودك را به گونه‏اى تربيت كنيم كه بتواند به راه صحيح قدم گذاشته و آداب و اخلاق و رفتار منطقى داشته باشد و براى جامعه و نيز پدر و مادرش در دنيا و آخرت مفيد باشد. و لذا تربيت صحيح فرزند براى پدر و مادر نوعى «باقيات الصالحات» است و چراغ اين باقيات الصالحات هرگز خاموش نمى‏شود. سيد الساجدين(ع) امام بزگوار در صحيفه سجاديه مى‏فرمايد: «خدايا مرا در تربيت فرزندان خود و نيكى كردن به آنها كمك كن.»

عوامل مؤثر در تربيت
اين عوامل به دو دسته كلى؛ عوامل انسانى و غير انسانى تقسيم مى‏شوند.

منظور از عوامل غير انسانى؛ عوامل جغرافيايى، طبيعى و غيره مى‏باشد.

عوامل انسانى مؤثر در تربيت عبارتند از: الف)مادر ب)پدر ج)خواهر و برادر بزرگتر د)معلم و اعضاى مدرسه ه)دوستان و معاشران و)افراد اجتماع ز)خويشان و بستگان ح)و رهبران اجتماع كه به اختصار به توضيح و تبيين آنها مى‏پردازيم:

الف)مادر
مادر هم از نظر وراثت و هم محيط به دليل آنكه كودك مدت زمان بيشترى با او است تأثير بسزايى بر فرزند خواهد داشت. از طريق وراثت، برخى از صفات ارثى از طريق ژن‏هاى مادر به كودك منتقل مى‏شود و همچنين فرزند نه ماه در رحم مادر قرار دارد كه غذاى مادر، سلامتى يا بيمارى او بر كودك اثرگذار خواهد بود.

پس از تولد نيز كودك مدت‏ها در آغوش مادر است و اولين كلمات را مادر به او ياد مى‏دهد.

ب)پدر
پدر از نظر كودك مظهر قانون و عدل و انصاف است و مى‏تواند پناهگاه خوبى براى خانواده باشد. مشى پدر، مهر و انصاف و نيز ظلم و ستم و قدرت پدر در رفتار و آينده‏اش اثر مى‏گذارد.

توجه به پاك‏زادگى فرزند يكى از بهترين راههاى حفظ انتساب فرزند به پدر و دقت كامل در اين باره است، چنانكه خداوند متعال در قرآن كريم مى‏فرمايد:«آنان را به انتساب به پدرشان بخوان.»

دنياى غرب گاهى انتساب فرزند به مادر را هم كافى مى‏داند و از نظرتربيت صحيح گرفتار دشوارى‏هاى اساسى است و راز عدم دلبستگى فرزندان به خانواده و عدم محبت لازم خانواده به ويژه پدر به فرزندان را مى‏توان در همين مسئله جويا شد كه آثار منفى بى‏شمارى را در زندگى پدر و فرزند، به ارمغان مى‏آورد و نتايج منفى آن در زندگى دو طرف، انكارناشدنى است.

ج)خواهر و برادر بزرگتر
اگر در خانه‏اى كودك 3 يا 4 ساله‏اى باشد و نوزادى به دنيا آيد، چون توجه پدر و مادر بيشتر به سمت نوزاد است در كودك اين احساس به وجود مى‏آيد كه بين او و نوزاد تازه متولد شده تبعيض قرار داده‏اند و اين تصور در او اثر سويى خواهد گذاشت. بنابراين بايستى قبل از اينكه نوزاد به دنيا بيايد كودك را آماده نمود و همچنين پيش او به نوزاد زياد توجه ننمود و در ضمن برخى از مسئوليت‏هاى نوزاد را به كودك بزرگتر داد و از طريق مهر و محبت به كودك بزرگتر، دوستى را بين آنان تقويت كرد.

و در اين باره تبعيض و تفاوتى ميان فرزندان نگذاريم و همه را به يك اندازه دوست بداريم.

د) معلم و اعضاى مدرسه؛
مدرسه خانه دوم كودك است. اخلاق و رفتار معلم، طرز فكر او، سطح فرهنگى و غيره همه در كودك تأثيرگذار است. اگر معلم از نظر دينى و مذهبى و نيز نحوه صحيح رفتار و آداب معاشرت دچار مشكل باشد، كودك نيز از او تأثير منفى مى‏گيرد.

ه) معاشران
معاشران گروهى هستند كه ممكن است هم‏سن كودك يا بزرگتر از او باشند ولى با او رفت و آمد مى‏كنند. با هم بازى مى‏كنند و در مدرسه كنار هم مى‏نشينند. بررسى‏ها نشان مى‏دهد كه كودكان تحت تأثير معاشران قرار مى‏گيرند و حتى اين تأثير در سه مورد بيشتر از والدين است.

1ـ زمانى كه خانواده از محلى به محل ديگر كوچ مى‏كند.

2ـ زمانى كه كودك در مرز نوجوانى و بلوغ قرار مى‏گيرد.

3ـ مواقعى كه در خانواده آشفتگى و درگيرى وجود دارد.

و افراد اجتماع

در روابطى كه كودك (فرزند) با افراد اجتماع دارد، از آنها تأثير مى‏گيرد و اگر آنها افراد سالمى باشند تأثيرى كه كودك مى‏گيرد درست و اگر بالعكس باشد تأثير منفى در پى خواهد داشت.

ز) خويشان و بستگان
برخى مواقع بستگان ممكن است تأثير بيشترى نسبت به والدين بر فرزند داشته باشند مثلاً دايى، عمو، خاله، عمه و غيره. به دليل آنكه گاهى تحصيلات بالاترى دارند، سطح اقتصادى آنان بالاتر است، موقعيت اجتماعى برترى دارند و دلايل ديگر ممكن است تأثيرگذارتر بر كودك باشند.

ح) رهبران اجتماع
منظور از رهبران اجتماع كسانى هستند كه در جامعه نقش مهمى را ايفا مى‏كنند. و امور مختلف مردم به وسيله آنها هدايت مى‏شود مانند پليس، اگر كودك از يك پليس تخلفى را ببيند روشن است كه نسبت به پليس و جامعه بدبين مى‏شود.

شأن و مقام پدر
زحماتى كه هر پدرى متقبل مى‏شود، از يك سو وظيفه دينى و از سوى ديگر وظيفه اخلاقى است. از نظر دينى كودكان بر گردن پدر حقوقى دارند. كه در منابع دينى مفصل بيان شده است. از نظر اخلاقى نيز كودكان در حقيقت همانند مهمان‏هايى هستند كه به دعوت پدر و مادر بر سر اين سفره كه همان خانواده است حاضر شده‏اند. حالا كه حضور پيدا كرده‏اند، پدر بيش از همه وظيفه دارد از اين مهمان‏ها بخوبى و به وجه شايسته و نيك پذيرايى كند. رسول گرامى(ص) فرمودند:

«الكاد على عياله كالمجاهد فى سبيل‏اللّه‏؛ آن كس كه براى خانواده‏اش تلاش كند، همانند مجاهد نستوه و در حال جهاد است» جهاد كردن فقط در هنگام نبرد و جنگ نمى‏باشد. بلكه تلاشى كه پدر براى كسب لقمه حلال براى خانواده‏اش انجام مى‏دهد نيز مانند جهاد است و خداوند اجرى كه به مجاهدين فى سبيل‏اللّه‏ مى‏دهد همان اجر را به پدر نيز مى‏دهد. اميرالمومنين على(ع) فرمودند:«لقمه حرام و ناپاك را به خانه نبريد.»

يك پدر نمونه، پدرى است ك افزون بر آموزش اخلاق و رفتار خوب به فرزندان بتواند روزى خانواده‏اش را نيز از راه حلال به دست آورد. زيرا اين روزى حلال در سرنوشت فرزندان بسيار مؤثر است. اگر دعايى را كه فرزندان مى‏كنند، برآورده شود تا حد زيادى در اثر همين روزى حلالى است كه پدر برايشان آورده است و لذا فرزندان هميشه بايد قدردان چنين پدرى باشند.

اسلام و احترام پدر
اسلام براى پدرانى كه وظيفه خود را به درستى انجام مى‏دهند، ارزش و احترام خاصى قائل است. اين ارزش و احترام به حدى است كه در آيات قرآن پس از انجام وظيفه عبادت و احترام به خدا و اطاعت از فرمانش از لزوم احترام به والدين ياد شده است.

و لذا بر فرزندان لازم است كه حكم پدر را رعايت كنند و بدون اجازه او، جز در واجبات كارى انجام ندهند. همچنين فرزندان وظيفه دارند بال رحمت و عنايت خود را در زير پاى پدر و مادر بگسترانند و با دلسوزى و محبت در همه حال رعايت احترام آنها را داشته باشند. و از هر كارى كه موجب تكدر خاطر آنها مى‏شود حتى گفتن «اف» به شدت پرهيز كنند.

تصور كودك از پدر
طفل از زمان تولد تا حدود دو ماهگى شديدا وابسته به مادر است و مادر را مركز آرزوها و آمال خود مى‏داند. به تدريج كه كودك وارد دو ماهگى مى‏شود، پدر وارد زندگى و ذهن و تصور او مى‏شود. كودك اين را در مى‏يابد كه پدر براى او پناهگاه است، معلم است، رهبر و قانونگذار است. تصور اينكه پدر از مادر كم اهميت‏تر است از جهاتى درست است اما در مواردى نيز نقش پدر مهم‏تر از مادر مى‏باشد. تجسم عالم شعور، مظهر عقل و دانش در خانواده در قبضه پدران است و طفل پدر را به اينگونه مى‏شناسد كودك به تدريج كه بزرگتر مى‏شود تصوراتى از پدر را در ذهن خود پرورش داده و آنها را پر و بال مى‏دهد. از جمله تصوراتى كه كودك از پدر خود دارد عبارتند از: الف) چهره برجسته خانواده

ب)همانندى با پدر

ج) ضامن رفع نيازها

د) عامل تأمين امنيت

ه) مركز دانايى و انديشه

الف) چهره برجسته خانواده

در روانشناسى كودك و نيز اصول و مبانى تربيت فرزندان تصريح شده است كه كودك در سن 3 ـ 2 سالگى پدر را بزرگترين شخصيت و عاقل‏ترين افراد مى‏داند. اگر كسى عليه پدر چيزى بگويد، او از پدر خود دفاع مى‏كند. كودك در خانه با پدر رفتارى رسمى دارد و بيشتر اوقات از كانال مادر با پدر ارتباط برقرار مى‏كند.

ب) همانندى با پدر
از نظر روانشناسان، كودك 6 ـ 3 ساله مخصوصا پسر بچه‏ها پدر را الگوى خود قرار مى‏دهند. پدر از نظر كودك سمبل قدرت است. ضامن خانواده است و همه آرزوى كودك اين است كه مثل پدر باشد.

ج) ضامن رفع نيازها
پدر از نظر كودك ضامن رفع نيازهاست. هر چيزى را كه اعضاى خانواده احتياج دارند، پدر تهيه مى‏كند. كودك در سايه پدر، نيكو پرورش مى‏يابد. هر چقدر سن كودك بيشتر شود، ديد او نسبت به توانمندى و ضمانت پدر بيشتر مى‏شود به طورى كه در سنين نوجوانى مادر را عامل مهر و محبت و پدر را عامل تأمين زندگى مى‏داند.

د) عامل تأمين امنيت
اگر خطرى براى كودك پيش آيد در سنين خردسالى به مادر پناه مى‏برد ولى از حدود چهار سالگى به بعد نوعا به پدرش پناه مى‏برد و او را پناهگاه خود مى‏داند.

ه) مركز دانايى و انديشه
پدر نماينده دنياى خارج كودك است، مركز دانايى و آگاهى است. كودك گمان دارد كه پدرش در همه اصول و قواعد داناست. حتى كودكانى كه نسبت به پدر ديد منفى دارند باز هم در باره پدر تعصب دارند و عقل و فكر او را تحسين مى‏كنند.

حق تربيت فرزند
خانواده محيطى است كه كودك به ناچار بايد در آن زندگى كند. ضوابطى كه در خانه حكم فرماست، بر كودك تحميل شده و او بايد آنها را بپذيرد. تربيت كودك مهم‏ترين حق او در قلمرو زندگى مى‏باشد. پدر در رابطه با تربيت كودك مسئوليت مستقيم دارد. بايد فرزند را به گونه‏اى پرورش دهد كه آراسته به اخلاق و رفتار اسلامى شود در آينده براى جامعه مفيد واقع گردد.

وظايف اساسى پدر
يك پدر نمونه و شايسته داراى وظايف اساسى زيادى است كه در اينجا به سه وظيفه مهم اشاره مى‏كنيم:

1) مديريت صحيح زندگى و تعيين خط‏مشى و نظام آن.

2) تأمين نيازهاى اعضاى خانواده.

3) مسئوليت تربيت فرزندان.


اساس و دامنه حقوق كودك

روشن شد كه پدر در رابطه با كودك مسئول است. مسئول سلامت جسم، روان، ذهن و غيره پس لازم است او را نيكو پرورش دهد، نيكو ادب كند و براى فرزندان هيچ خدمت و سرمايه و هيچ بخشى بهتر از ادب و تربيت صحيح اسلامى نيست. چنانكه براى پدر و مادر نيز هيچ وظيفه‏اى مهم‏تر از اين نيست در دامنه حقوق مهم و اساسى فرزندان مى‏توان موارد زير را نام برد:

1) حق آموزش

2) حق پرورش

3) و ساير حقوق

دامنه پرورش نيز بسيار وسيع است و شامل همه ابعاد وجودى انسان مى‏گردد.

1) پرورش بدن

2) پرورش ذهن

3) پرورش روان و ...

در جنبه بدن، والدين وظيفه دارند در جهت رشد و پرورش بدن فرزندان خود و نيز شادابى و سلامت آنان و محافظت از بيمارى‏ها و غيره بكوشند و از هيچ تلاشى در اين جهت فروگذار نكنند.


در جنبه ذهن: والدين وظيفه پرورش ذهن، تخيل، هوش فرزندان را به عهده دارند. مسئله پرورش ذهن و شكوفا ساختن استعدادها اگر از رشد و سلامت جسم مهم‏تر نباشد مسلم كمتر نيست والدين با شيوه‏هاى درست بايد بكوشند همه امكانات خود را در جهت بالندگى هوش و استعداد فرزندان خود بكار گيرند.

همچنين والدين وظيفه دارند به پرورش روح و روان كودكتان توجه كنند مسائل مربوط به انديشه‏هاى عالى و ملكات و فضايل اخلاقى و ارزش‏هاى متعالى اسلام مثل ايثار، عدالت و غيره را به كودك ياد دهند.

تعليم و تربيت
يكى از حقوق فرزندان، تعليم و تربيت است. قلب و روح هر كودكى كه متولد مى‏شود همچون آينه‏اى زلال و شفاف است. پدر و مادر مى‏توانند با تربيت صحيح، فرزندان را به سعادت برسانند و مواظب اين باشند كه فرزندان با عناصر ناياب آشنا نشوند. خداوند در سوره روم آيه 30 مى‏فرمايد: «... فطرت‏اللّه‏ التى فطرالناس عليها ...؛ خداوند مردم را براساس فطرت خدايى آفريده است.» بنا بر فطرت توحيدى، سعادت و هدايت در وجود طفل به وديعه نهاده شده است و والدين گرامى نبايد اجازه دهند كه اين فطرت از مسير اصلى خويش كه همان سعادت و هدايت است خارج شود. در روايات وارد شده كه حق فرزند بر پدر اين است كه نام نيك برايش انتخاب كند و او را خوب تربيت كند و به او قرآن ياد دهد.

البته پدر در رابطه با فرزند داراى وظايف و مسئوليت‏هاى فراوان ديگرى هم مى‏باشد از جمله: پرورش مذهبى كه عاملى مهمى براى سعادت افراد و بازدارنده آنان از عوامل خلاف و بزهكارى است. پدر بايد شوق به كمال را در نهاد فرزندان قرار داده و موجبات تثبيت آن را فراهم كند. پدر در صورتى كه مى‏تواند بايد از راه عرضه عقايد و افكار اسلام فرزندان خود را با آداب دينى آگاه نمايند و با عملكرد خود، فرزندان را متدين بار آورد. و در صورتى كه نمى‏تواند از عالمان و معلمان و مربيان خوب و مراكز آموزشى شايسته كمك بگيرد. روشن است كه پدر در اين زمينه مسئوليت سنگينى‏ترى را بر عهده دارد و غفلت و سهل‏انگارى او در مورد رفتار فرزندان در آينده مشكل‏ساز خواهد بود. اگر پدرى پايبند به اصول مذهبى باشد نوعا فرزندش نيز مقيد به اصول مذهبى مى‏شود ولى اگر پدرى لاابالى باشد و انتظار داشته باشد كه فرزندانش پايبند به اصول ارزشى و اخلاقى باشد، اين امكان‏پذير نيست و انتظار بى‏جايى است زيرا فرزندان از پدر و مادر الگوبردارى مى‏كنند. وقتى الگوهايشان نامناسب باشند، مسلما راهشان صراط مستقيم نخواهد بود. التبه در همه موارد اين چنين نيست و گاهى ممكن است فرزند خود اين اراده را داشته باشد كه در صراط مستقيم قدم بردارد و با توكل به خدا و استقامت و اراده محكم در اين راه قدم بگذارد و موفق هم شود.


رشد فرهنگى
آگاهى‏هاى لازم و پرورش فرهنگى فرزندان نيز از وظايف والدين، است. والدين معلم و راهنماى فرزنداند. هم در خانه، همه اطلاعات مورد نياز را به كودكان مى‏دهند و هم وقتى به مدرسه مى‏روند، به ترميم نقص‏ها و جبران كمبودها در اين رابطه مى‏پردازند.

معرفى و توضيح فلسفه زندگى
اگر پدر همه فكر و ذكر خود را صرف رفع نيازهاى جسمى كودك كند، وظيفه خود را ادا نكرده است. از وظايف عمده و اساسى پدر اين است كه به فرزند خود كمك كند تا هدف زندگى‏اش را بشناسد و براى اعمال و رفتارش دلايلى بيابد تا بداند كه چرا زنده است؟ چرا مى‏ميرد؟ مشكلات چيست و چگونه مى‏توان آنها را حل كرد.

نقش اجتماعى و اخلاقى پدر
انسان موجودى اجتماعى است. به اين معنا كه در اجتماع زندگى مى‏كند و در آنجا به مرحله رشد و كمال مى‏رسد. اجتماع و فرهنگ در او مؤثر است و او مى‏تواند تا حدود زيادى در اجتماع تأثيرگذار باشد. در آن تحول ايجاد كند. در سنين كودكى هيچ چيز بهتر از آموزش عملى نيست. پدر وظيفه دارد از راه عمل كردن به كودك ياد دهد كه چگونه باشد و به چه صورتى عمل كند. در مواردى مى‏تواند از داستان‏ها و قصه‏ها استفاده كند و به صورت غير مستقيم فرزندان را آموزش دهد و گاهى نيز مى‏تواند به صورت مستقيم آموزش دهد. توجه با اين نكته ضرورى است كه راه آموزش در سنين مختلف يكى نيست. راه آموزش در خردسالان بايد از طريق جملات كوتاه باشد و در پايان دوره كودكى مى‏توان آموزش را با عمل، آميخته كرد.

دانستنى‏هاى اقتصادى و مالى
مسئله اقتصاد از مسائل مهم حيات انسان و از ضرورت‏هاى زندگى است. اهميت اقتصاد در زندگى و سرنوشت آدمى ضرورى است و چه مناسب است كه پدر از همان كودكى به پايه‏گذارى و ايجاد شوق در اين زمينه در كودك بپردازد. تا در دوران جوانى سر باز نزند. فرزندان كه به تدريج بزرگ مى‏شوند بايد با شغل پدر آشنا شوند و شغل پدر بايد براساس ارزش و تقوايى كه در آن وجود دارد مورد بررسى قرار گيرد. نه براساس مقام و درآمد و اين خود درسى براى فرزندان مى‏باشد. از مسائل مهم در جنبه اقتصاد و تربيت اقتصادى آموزش ارزش پول و هدف و مقصد به دست آوردن آن است و كودك بايد بداند كه در سايه چه مقدار از كار و تلاش مى‏توان چه مقدار پول را دريافت كرد و با آن تا چه حد مى‏توان خريد كرد. همچنين لازم است كه از همان كودكى انفاق كردن را به كودك ياد داد. در روايات اسلامى آمده است كه اگر قصد دارى انفاقى را انجام دهى به دست كودك خود بده كه او با دست خود آن را به فقير و مستمند بدهد. اخلاق انفاق، از كودكى بايد در ذهن فرزند القا شود و انفاق را منت نداند و اگر به فقيرى چيزى بخشد خود را از فقير طلبكار نداند.

در محيط خانواده، دلسوزى به فقرا، خيرخواهى براى آنان، مشاركت در امورات مربوط به آنها و غيره بايد مورد عنايت و نظر باشد و هر كسى در هر سطح اقتصادى كه باشد بايد به ميزان توانايى‏اش انفاق و احسان داشته باشد.

روش‏هاى عملى در تربيت
از روش‏هاى تربيتى قرآن اين است كه الگوها را معرفى مى‏كند.

«لقد كان لكم فى رسول‏اللّه‏ اسوه حسنه لمن كان يرجوااللّه‏ و اليوم الاخر و ذكراللّه‏ كثيرا» اولين الگو در تربيت فرزندان، پدر و مادر هستند. اگر والدين معتقد به اجراى احكام الهى باشند بهترين تأثير را خواهند داشت. امام كاظم(ع) فرمودند: «رفتار كودكان در اثر رفتار درست والدين محفوظ مى‏ماند».

حفظ كرامت نفس فرزندان
عقيده روانشناسان اين است كه با احترام و محبت به كودك، بسيارى از مشكلات كودك حل خواهد شد. نبايد كودك را در مقابل ديگران كوچك شمرد يا تنبيه كرد و براى انجام خطاها ملامت نمود.

لازم است والدين به هنگام پشيمانى فرزند از خطا، عذرش را بپذيرند و بى‏سبب او را تنبيه نكنند. بلكه با تشويق و صبر آنها را به صلاح دعوت كنند.

و نكته آخر آنكه يك اصل كلى وجود دارد و آن اين است كه والدين ابتدا بايد خويشتن راتربيت كنند. اگر والدين خودشان داراى صفات نكوهيده باشند، نمى‏توانند در فرزندشان، صفات پسنديده را به وجود آورند. قرآن در اين باره مى‏گويد: «اتأمرون الناس بالبر و تنسون انفسكم و انتم تتلون الكتاب افلا تعقلون» آيا شما مردم را به نيكى امر مى‏كنيد، در حالى كه خويشتن را فراموش كرده‏ايد. فرزندان ما هر گونه كه باشند خوش‏رفتار يا بدرفتار، راستگو يا دروغگو، حسود يا خيرخواه همه اين صفات را از پدر و مادر خود كسب كرده‏اند.

منابع
1ـ اعتمادى، راسخى، اصول و فنون آموزش و پرورش، تهران، انتشارات آواى نور، 1376.

2ـ افروز، غلامعلى، چكيده‏اى از روانشناسى تربيتى كاربردى، تهران، انتشارات انجمن اوليا و مربيان، 1372.

3ـ برنارد، اسپادك، آموزش در دوران كودكى، ترجمه محمدحسين نظرى نژاد، مشهد، انتشارات آستان قدس، 1372.

4ـ جعفريان يسار، حميد، مبانى اصول فلسفه و مكاتب آموزش و پرورش، قم، انتشارات ظفر، 1386.

5ـ چراغ چشم، عباس، سيره و كلام پيامبر اعظم، قم، انتشارات تعليم و تربيت اسلامى، 1385.

6ـ حجتى، محمدباقر، اسلام و تعليم و تربيت، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1358.

7ـ شريعتمدارى، على، اصول تعليم و تربيت، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1385.

8ـ شعارى‏نژاد، على‏اكبر، فلسفه آموزش و پرورش، تهران، انتشارات اميركبير، 1383.

9ـ شفعيى مازندرانى، محمد، راز خوشبختى و اعجاز ازدواج، قم، انتشارات عطرآگين، 1385.

10ـ شكوهى، غلامحسين، مبانى و اصول آموزش و پرورش، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوى، 1385.

11ـ فرهاديان، رضا، مبانى تعليم و تربيت در قرآن و احاديث، قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1378.

12ـ قاضى، قاسم، آموزش و پرورش پيش‏دبستانى و دبستانى، تهران، انتشارات جهاد دانشگاهى، 1373.

13ـ قائمى، على، پرورش مذهبى كودك، تهران، انتشارات ارشاد اسلامى، 1358.

14ـ همان، زمينه تربيت، تهران، انتشارات اميرى، 1368.

15ـ برنارد، اسپادك، آموزش در دوران كودكى، ترجمه محمدحسين نظرى‏نژاد، مشهد، انتشارات آستان قدس، 1372.

16ـ مرى، شريدان، بازى و رشد كودكان، ترجمه رضا توكلى و همكاران، تهران، انتشارات رشد، 1382.

17ـ موريس، دُبس، مراحل تربيت، ترجمه دكتر على‏محمد كاردان، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1345.

18ـ ويليام، سيرز، نقش پدر در مراقبت و تربيت كودك، ترجمه شرف‏الدين شريفى، تهران، نشر صابرين، 1382.





 

 

 

نقش پدر در تربیت فرزند

براي دوستانم(جلسات رشد)

نقش پدر در تربیت فرزند

چکیده

در ابتدای این مقاله تربیت را تشریح کرده و نوشته ایم که تربیت مفهومی ست که معمولاً با اصطلاح رشد دادن و رشد کردن همراه است بنابراین اصل تربیت باید همراه با اصولی باشد تا همه ی جوانب رشد را به همراه داشته باشد تا متربی کاملاً از تربیت صحیح بهره‌مند شود و مسیر رشد و شکوفایی را زیر سایه ی تربیت تربیت صحیح به کمک مربیان طی کند. سپس عوامل موثر بر تربیت را شرح داده و به توضیح مختصری از نقش پدر در تعلیم و تربیت پرداخته ایم گفته ایم که پدرها    می تواند به شیوه های بر فرزندان تأثیر بگذارند که مادرها نمی توانند بویژه در زمینه‌های روابط با دوستان و موفقیت تحصیلی. هنگامی که پدر از احساسات فرزندانش با خبر است و می کوشد تا به آنها در حل مسائلمان کمک کند. بچه ها در مدرسه و ارتباط با دیگران موفق تر هستند. بعکس پدری که نسبت به عواطف فرزندانش خشن، ایرادگیر یا بی اعتناست، می تواند تأثیر بسیار منفی برآنها بگذارد.

در پایان مقاله زیانهای دوری پدر از فرزندان و کم رنگ شدن نقش پدر در تربیت فرزندان مختصراً شرح داده شده است.

 مقدمه:

انسان دارای مسئولیت های زیادی است که باید آنها را بشناسد و به آنها عمل کند از جمله مسئولیت‌هایی که اسلام به آن تأکید دارد مسئولیت پدر است. در اسلام پدر دارای مقام ارجمند و چهره‌ای برجسته و مورد احترام است و شأن پدر پس شأن خدا ذکر شده است.

مسئله پدری و عهده داری سرپرستی فرزندان، مسئولیتی خطیر و موفقیت در آن مستلزم آگاهی، فداکاری و اخلاق و اعتقاد است. به فرموده پیامبر پدر مسئول است: و الرجل راع علی اهل بیته و هو مسئول عنهم. او مسئول است اعتماد را درون خانواده بیاورد، مراقب فرزندان باشد و زمینه را برای استقلال و آزادی فراهم و مخاطرات را از آنها دور سازد.

به امید روزی که تمام پدران، رعایت مواردی را که قبل از انعقاد نطفه، زمان جنینی و … می باشد را رعایت کرده تا نسلی سالم را تحویل جامعه دهند.

تعریف تربیت:

«تربیت سفری است که از دوران کودکی آغاز و هدف آن، شکوفا ساختن استعدادهای کودک است. تربیت مجموعه رفتارهایی است که روابط ما را شکل می‌دهد»(سیگل،۱۳۷۹،ص۱)

«تربیت کوشش و تلاش آگاهانه انسان برای ایجاد تغییر مطلوب است و بدیهی است که معنی مطلوب و طرز برداشت از آن در جوامع مختلف فرق می‌کند چه که امری در جامعه مطلوب به حساب آید و در جامعه دیگر نامطلوب باشد» (قائمی،۱۳۷۲،ص۱۳)

«تربیت عبارت است از رشد دادن یا فراهم کردن زمینه رشد و شکوفایی استعدادها و به فعلیت رساندن قوای نهفته یک موجود»(رهبر، رحیمیان،۱۳۸۵،ص۶)

 تعلیم و تربیت

یکی از حقوق فرزندان، تعلیم و تربیت است. قلب و روح هر کودکی که متولد می‌شود. همچون آینه ای زلال و شفاف است. پدر و مادر می توانند با تربیت صحیح، فرزندان را به سعادت برسانند و مواظب این باشند که فرزندان با عناصر نایاب آشنا نشوند. خداوند در سوره روم آیه۳۰ می فرماید:« فطرت الله التی فطر الناس علیها…..، خداوند مردم را براساس فطرت خدایی آفریده است.» بنابر فطرت توحیدی، سعادت و هدایت در وجود طفل به ودیعه نهاده شده است و والدین گرامی نباید اجازه دهند که این فطرت از مسیر اصلی خویش که همان سعادت و هدایت است خارج شود. در روایات وارد شده که حق فرزند بر پدر این است که نام نیک برایش انتخاب کند و او را خوب تربیت کند و به او قرآن یاد دهد(حجتی، ۱۳۵۸، ص۵۳)

 اهمیت تربیت فرزند در روایات و احادیث

از نظر قرآن و روایات اهل بیت(ع) و تاریخ و تجربه اثبات شده است که پدر و مادر دخالت موثر در سرنوشت اولاد دارند پس اینگونه برمی آید که والدین تأثیر بسزایی در خوشبختی ها و بدبختی هایی فرزند دارند،پدر و مادر لاابالی و بی تفاوت در تربیت فرزند در بدبختی فرزند تأثیر عجیبی دارند. تأثیر به اندازه ای است که رسول اکرم(ص)می‌فرماید: دل مادر زمینه ساز برای سعادت و یا برای شقاوت بچه است.

مرحوم فیض(ره) در تفسیر صافی می فرماید: وقتی دو ملک مصور می آیند که بچه را تصویر و صورت بندی کنند خطاب می شود به آن دو ملک که نگاه کنید به پیشانی مادر و سرنوشت این بچه را از آنجا برداشت کنید و همان را قضا و قدر سرنوشت این بچه قرار دهید.

قرآن شریف می فرماید: ای افرادی که ایمان آورده اید، شما باید هم خودتان و هم زن و بچه تان را از آتش جهنم نجات بدهید، چنانکه به فکر خود هستید به فکر اولادتان هم باشید، اگر به فکر روزه و نماز اول وقت خودتان هستید باید به فکر روزه و نماز فرزندتان هم باشید، اگر خود حجاب داشته باشید و به فکر حجاب دخترت نباشی، اگر خود متقی باشی و به فکر تقوای بچه ات نباشی مسئولی! جهنم است برای تو، ولو اینکه تو آدم متقی باشی.

 عوامل مؤثر در تربیت

این عوامل به دو دسته کلی عوامل انسانی و غیر انسانی تقسیم می شوند.

منظور از عوامل غیر انسانی و عوامل جغرافیایی، طبیعی و غیره می باشد.

عوامل انسانی موثر در تربیت عبارتند از:الف) مادر ب)پدر ج) خواهر و برادر بزرگتر د)معلم و اعضای مدرسه ه) دوستان و معاشران ز) خویشان و بستگان  ح) رهبران اجتماع(اعتمادی، ۱۳۷۶، ص۴۸)

یکی از مواردی که در تربیت فرزندان مؤثر است اخلاق نیکو داشتن است که بسیار در رفتار فرزندان مؤثر است. از موارد دیگری که بر روی فرزندان اثر می گذارد. تلویزیون، سینما، و ماهواره را می توان نام برد(سایت آفتاب،۱۳۸۸)

 روش های موثر در تربیت

از روش های تربیتی قرآن این است که الگوها را معرفی می کند.«لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه لمن کان یرجو الله و الیوم الاخر و ذکر الله کثیرا» اولین الگو در تربیت فرزندان ، پدر و مادر هستند اگر والدین معتقد به اجرای احکام الهی باشند بهترین تأثیر را خواهند داشت، امام کاظم(ع) فرمودند:«رفتار کودکان در اثر رفتار درست والدین محفوظ می ماند»(فرهادیان،۱۳۷۸، ص۷۱)

حفظ کرامت نفس فرزندان

عقیده روانشناسان این است که با احترام و محبت به کودک، بسیاری از مشکلات کودک حل خواهد شد. نباید کودک را در مقابل دیگران کوچک شمرد یا تنبیه کرد و برای انجام خطاها ملامت نمود.

لازم است والدین به هنگام پشیمانی فرزند از خطا، عذرش را بپذیرند و بی سبب او را تنبیه نکنند. بلکه با تشویق و صبر آنها را به صلاح دعوت کنند.

و نکته آخر آنکه یک اصل کلی وجود دارد و آن این است که والدین ابتدا باید خویشتن را تربیت کنند. اگر والدین خودشان دارای صفات نکوهیده باشند،  نمی توانند در فرزندشان، صفات پسندیده را به وجود آورند. قران در این باره می‌گوید:«اتأمرون الناس بالبر و تنسون انفسکم و انتم تتلون الکتاب افلا تعقلون» آیا شما مردم را به نیکی امر می کنید، در حالی که خویشتن را فراموش کرده اید. فرزندان ما هر گونه که باشند خوش رفتار یا بدرفتار، راستگو یا دروغگو، حسود یا خیرخواه همه این صفات را از پدر و مادر خود کسب کرده اند(شکوهی، ۱۳۸۵، ص۸۳)

 «پدر و تعلیم و تربیت»

۱-شأن و مقام پدر

زحماتی که هر پدری متقبل می شود، از یک سو وظیفه ی دینی و از سوی دیگر وظیفه اخلاقی است. از نظر دینی کودکان بر گردن پدر حقوقی دارند که در منابع دینی مفصل بیان شده است. از نظر اخلاقی نیز کودکان در حقیقت همانند مهمان‌هایی هستند که به دعوت پدر و مادر بر سر این سفره که همان خانواده است حاضر شده اند. حالا که حضور پیدا کرده اند، پدر بیش از همه وظیفه دارد از این مهمان ها بخوبی و به وجه شایسته و نیک پذیرایی کند. رسول گرامی(ص) فرمودند:

«الکاد علی عیاله کالمجاهد فی سبیل الله ، آن کس که برای خانواده اش تلاش کند، همانند مجاهد نستوه و در حال جهاد است» جهاد کردن فقط در هنگام نبرد و جنگ نمی باشد. بلکه تلاشی که پدر برای کسب لقمه حلال برای خانواده اش انجام می‌دهد نیز مانند جهاد است و خداوند اجری که به مجاهدین فی سبیل الله می دهد همان اجر را به پدر نیز می دهد امیر المومنین علی(ع) فرمود:«لقمه حرام و ناپاک را به خانه نبرید»

یک پدر نمونه پدری است که افزون برآموزش اخلاق و رفتار خوب به فرزندان بتواند روزی خانواده اش را نیز از راه حلال به دست آورد. زیرا این روزی حلال در سرنوشت فرزندان بسیار مؤثر است. اگر ادعایی را که فرزندان می کنند، برآورده شود تا حد زیادی در اثر همین روزی حلالی است که پدر برایشان آورده است و لذا فرزندان همیشه باید قدردان چنین پدری باشند.(چراغ چشم،۱۳۸۵،ص۴۲)

 ۲-اسلام و احترام پدر

اسلام برای پدرانی که وظیفه خود را به درستی انجام می دهند، ارزش و احترام خاصی قائل است. این ارزش و احترام به حدی است که در آیات قرآن پس از انجام وظیفه عبادت و احترام به خدا و اطاعت از فرمانش از لزوم احترام به والدین یاد شده است.

و لذا بر فرزندان لازم است که حکم پدر را رعایت کنند و بدون اجازه او، جز در واجبات کاری انجام ندهند. همچنین فرزندان وظیفه دارند بال رحمت و عنایت خود را در زیر پای پدر و مادر بگسترانند و با دلسوزی و محبت در همه حال رعایت احترام آنها را داشته باشند و از هر کاری که موجب تکدر خاطر آنها می شود حتی‌گفتن«اف» به شدت پرهیز کنند(قائمی،۱۳۵۸،ص۸۱)

 ۳-اهمیت پدر در جنبه الگویی

کودک در مسیر رشد از افراد بسیاری اثر می پذیرد و تحت تأثیر دیده ها و شنیده‌های بسیاری است. همه ی آنهایی که اطراف او هستند و به نحوی در او اثر دارند مدل و الگوی کودکند. اما پدر از همه ی آنها مهمتر ومؤثرتر است و این اهمیت و تأثیر تا سنین نوجوانی همچنان بر جای خویش است.

رفتار پدر در سنین خردسالی فرزند برای او همه چیز است: درس، اخلاق، تربیت ، سازندگی یا ویرانگری. طفل همه چیز را از او کسب می کند: محبت، شفقت، وفاداری، خلوص و صفا، رشادت و شهامت، ادب و تواضع، عزت نفس، سجایای اخلاقی، درستکاری، پشتکار، سربلندی، شرافت و صداقت و ….

این امر آن چنان از نظر روانشناسان تربیتی گسترش دارد که برخی از آنها رفتار فرزندان را انعکاسی از رفتار پدران دانسته اند و گفته اند: تو اول کودک خود را به من بنمای تا بگویم تو که هستی. نحوه استدلال پدر، به کارگیری وسایل و ابزار، کینه‌توزی و خودخواهی او و… همه در کودک مؤثر است.

براین اساس پدران در برابر شخصی خود مسئولند. و با افکار و رفتارشان کودک را جهت می دهند، و موجبات رشد و یا سقوط فرزندان را فراهم می آورند.(سیرز، ۱۳۸۲، ص ۴۰ تا۳۹).

 ۴-نقش اجتماعی و اخلاقی پدر

انسان موجودی اجتماعی است. به این معنا که در اجتماع زندگی می کند و در آنجا به مرحله رشد و کمال می رسد. اجتماع و فرهنگ در او مؤثر است و او می تواند تا حدود زیادی در اجتماع تأثیر گذار باشد. در آن تحول ایجاد کند. در سنین کودکی هیچ چیز بهتر از آموزش عملی نیست. پدر وظیفه دارد از راه عمل کردن به کودک یاد دهد که چگونه باشد و به چه صورتی عمل کند. در مواردی می تواند از داستانها و قصه ها استفاده کند و به صورت غیر مستقیم فرزندان را آموزش دهد و گاهی نیز می تواند به صورت مستقیم آموزش دهد. توجه با این نکته ضروری است که راه آموزش در سنین مختلف یکی نیست. راه آموزش در خردسال باید از طریق جملات کوتاه باشد و در پایان دوره کودکی می‌توان آموزش را با عمل، آمیخته کرد(‌اسپادک،۱۳۷۲، ص۵۸)

 ۵-وظیفه و نقش پدر:

تربیت کودک، مهترین و سنگین ترین وظیفه ی پدران و مادران است و هر دو در این باره مسئولیت دارند کودکان را نباید به حال خودشان و اگذار  کرد. پدر و مادر وظیفه دارند نه تنها نیازمندی رشد جسمانی فرزند خود را فراهم کنند، بلکه در جهت تربیت صحیح او نیز کوشش نمایند. کودک هم استعداد خوشبخت شدن دارد، هم استعداد بدبخت شدن .بزرگترین خدمتی که پدرو مادر می تواند نسبت به فرزندان خود انجام دهند این است که آنان را خوب تربیت کنند و راه روش درست زندگی کردن را به آنان بیاوزند(کریم زاده،۱۳۸۸)

نقش پدر در تربیت  کودک بسیار مهم است. آنها می توانند در رها کردن  کودک از قید و بند احساسات بطور مفید وارد عمل شده و به او بیاموزند هنگام ناامیدی چگونه بدون درگیر کردن احساسات با مشکل کنار بیایند. معمولاً پدران در دوران نوپا کردن کودک به دلیل قادر نبودن کمک به تکلم، در برقراری رابطه با او دچار مشکلاتی است. اما باید توجه داشت در این زمان آنها  می‌توانند با کودک به تکلم  در برقراری رابطه با او دچار مشکلاتی است، اما باید توجه داشت در این زمان آنها می توانند با کودک بازی کرده در رابطه ی خود را با او نزدیکتر کنند(شیدایی،۱۳۸۸)

پژوهش ها نشان می دهد که تأثیر بر فرزند ماندگار است و کودکان براستی به پدر نیاز دارند، اما به یاد داشته باشید، وجود هر پلیدی مفید است. زندگی کودکان تحت تأثیر پدرانی که از نظر عاطفی حضور دارند، برای فرزندان خود ارزش قائل می‌شوند و در ناراحتی ها و نگرانی ها می توانند فرزندانشان را آرام کنند بسیار بهتر می شود اما در عوض پدرانی که خشونت می ورزند، عیب جو هستند، فرزند خود را آسیب برسانند(اسدی،۱۳۸۸)

در امر تربیت کودکان پدر و مادر هر دو مسئولند، اما مسئولیت پدر در این رابطه مستقیم و بیش تر است. او مسئول مستقیم تربیت اسلامی فرزندان خویش و مسئول عواقب نیک و بد آنهاست (قائمی،۱۳۶۶،ص۷۶) پدر مسئول دادن آگاهی های لازم و پرورش فرهنگی فرزندان است. از نظر کودک اوست که همه چیز را می داند، به همه سئوالات پاسخ می گوید. از هر واقعه ای، در هر جا که اتفاق افتد خبر دارد و بالاخره اوست که دریچه ای از اطلاعات را به روی کودک می گشاید. شاید تصور کودک از پدر اغراق آمیز باشد ولی در کل این نکته درست است که افراد بزرگسال واجد اطلاعات و تجاربی هستند که کودکان فاقد آنند و اگر آنها از کودک مضایقه نمایند از موقعیت شایسته و مناسبی محروم می گردند پدر در این رابطه متعهد انجام نقشی است که دیگران از آن عاجزند(قائمی، ۱۳۶۸،ص۷۶)

 ۶-وقت گذاری پدر

فرزندان شما نیاز به وقت گذاری شما دارند تا از وجود شما و از زمینه های انس و الفت شما بهره ای گیرند. راه و روش زندگی را از شما فراگرفته و طریق زندگی خود را هموار سازند. شما هر چند که سرگرم و مشغول کار باشید باز هم به صلاح و مصلحت شماست که در شبانه روز لاقل نیم ساعت با فرزندتان همراه باشید، با او حرف بزنید،بگویید و بخندید، استراحت و تفریح کنید،

در سایه این وقت گذاری قادر خواهید شد رفتار فرزندانتان را در یابید، از ریشه و منشأ آن باخبر شوید. اگر رفتاری ناپسند دارد ازآن سر درآورده و راه رفع و اصلاح آن را پیدا کنید از  تمایلات و خواسته های او آگاه شوید و در این رابطه تصمیم بگیرد.

کودک در آینده به آن کس دلبسته تر خواهید شد که با او سابقه انس و ارتباط بیشتری داشته باشد و حرف و سخن آن کس را بیشتر پذیرا خواهد شد که باب رفاقت و ملاحظات با او گشاده باشد. و شما در سایه ی این وقت گذاری موفق خواهید شد رابطه ی او را با خود، با اعضای خانواده و از آن مهم تر با خدا محکم تر سازید(قاضی،۱۳۷۳،ص۳۲)

اگر پدری فقط به اندازه ی ۳۰ درصد مادر برای آموزش، تربیت و بازی کودکش وقت بگذارد، آنگاه این کودک دو برابر کودکانی که پدرشان خود را از تربیت کودک معاف می دانند، فرصت رشد دارد(حمید رضا،۸۷)

کم رنگ شدن نقش پدر در تربیت فرزندان

جامعه می کوشد که فرزندان را به صورت جنسیتی(مذکر، مؤنث) تربیت کند بدین معنا که یک سری  کارکردها به صورت کلیشه بندی در زمره وظایف مردانه و پسرانه و یک بخش دیگر نیز جزو وظایف دخترانه و زنانه تعریف و دسته بندی شده است. با این تقسیم‌بندی واضح است که همانند سازی پسران برای گرفتن نقش جنسیتی پسرانه یا مردانه در آینده تا چه حد به الگویی که از پدر می گیرند، متکی است و پدر به طور مستقیم و غیر مستقیم، نقش مهمی در تربیت فرزندان پسر دارد و الگویی بارز به حساب می آید. به این ترتیب واضح است نظام ارزشی، شخصیت، رفتار و منش فرزندان پسر براساس الگوپذیری از پدر است. در مورد دختر نیز همین وضعیت وجود دارد. دختر قرار است طبق تعریف جامعه نقش یک همسر را ایفا کند وپدر برای او الگویی است که براساس این الگو، دنبال همسر خواهد گشت. به خصوص تأثیر پدر در سن نوجوانی و پسر بسیار چشمگیر و قابل ملاحظه است. دکتر شریفی درباره کاهش تأثیر تربیتی بر فرزندان و عوارض و تبعات آن توضیح می دهد:  به اعتقاد بسیاری از کارشناسان یکی از مهمترین دلایل کاهش تأثیر تربیتی پدر بر فرزندان، چند شغله بودن پدران و مشکلات اقتصادی خانواده های ایرانی است.( سیرز،۸۳،صص۶۹)

زنجیره عاطفی خانواده که بر اثر تعامل اعضای خانواده باید ایجاد شود، با غیبت‌های مکرر پدر دچار نقض می شود و بحران فاصله بین نسل ها براثر کمبود گفتمان مناسب و مداوم بین والدین و فرزندان روی می دهد. در بحران نسلی پدرها زبان پسرها و مادران زبان دختران را نمی فهمند و نظام ارزشی، دیدگاه و نگرش  آن ها به زندگی متفاوت خواهد بود. آنچه نسل به نسل از پدران به پسران منتقل می شد، اکنون ناگفته باقی مانده و این خلاء توسط رسانه های ارتباطی پر شده است. تلویزیون، ماهواره و اینترنت هم اکنون تأثیر تربیتی زیادی روی فرزندان دارد که نتیجه آن را امروز در جامعه خود شاهدیم. در پایان باید گفت تا زمانی که نهادهای اجتماعی نتوانند کارکردهایی را که وظیفه خاص آن‌هاست انجام دهند، شاهد نقصان در روابط خانواده خواهیم بود و خانواده از کارکردهایی اصلی تربیتی خود باز می‌ماند(شکوهی،۷۸)

نتیجه گیری

تربیت فرزندان یکی از مهترین حوزه های مسئولیت پدر است. که باید در اجرای کوتاهی نکند. باید توجه داشت که تربیت فرزندان در هر جامعه ای براساس فرهنگ آن جامعه متفاوت است پدران باید توجه داشته باشند که آنها نوعی الگو برای فرزندانشان هستند و هر گونه سهل انگیری در این زمینه می تواند خطرات جبران ناپذیری را ایجاد کند.پدر باید فرزند خود را از تمام ابعاد(بعد فرهنگی، اجتماعی، اخلاقی و…) تربیت کند.

پیشنهادات

پدر در طریق سازندگی کودک، آشنا کردن او به ضوابط و شرایط محیط و زمانی هم برای دادن آموزشهای لازم و کافی در یک امر نیاز دارد فرزندان خود را به سفر ببرد. لذا از شما پدران می خواهیم برنامه سیر و سفر و گشت  و گذار خو را کلاس درس کنید و خود معلم این کلاس باشید حال که بناست مثلاً پنج روزی در مسافرت باشید از قبل برای آن برنامه ریزی کنید ببنید در قطار و کوپه ی خود چه چیزهایی را می‌توانید بگویید، چه قصه های قابل ذکری دارید که درآن نکات آموزنده و سازنده‌ای باشد چه گونه می توانید بسیاری از اهداف و مقاصد تربیتی را پیاده کنید.

منابع و مآخذ

۱-اسدی، معصومه(۱۳۸۸)- نقش حساس پدر در تربیت فرزندان www.tabnak.ir

2-اعتمادی، راسخ(۱۳۷۶)- اصول و فنون آموزش و پرورش- تهران، انتشارات آوای نور.

۳-بی نا(۱۳۸۸)- اهمیت تربیت فرزندwww.moshkan.com

4-برنارد، اسپادک(۱۳۷۲)- چکیده‌ای از روانشناسی تربیتی کاربردی- تهران، انتشارات انجمن اولیا و مربیان.

۵- چراغ چشم، عباس(۱۳۸۵)- سیره و کلام پیامبر اعظم- قم، انتشارات تعلیم و تربیت اسلامی

۶- حجتی، محمد باقر(۱۳۵۸)- اسلام و تعلیم و تربیت- قم، انتشارات فرهنگ اسلامی.

۷- حمید رضا(۱۳۸۷)- نقش پدر در تربیت فرزندiran molana.blogfa.com

8- رهبر، محمد تقی- رحیمیان، محمد حسن(۱۳۷۷) – اخلاق و تربیت اسلامی- قم، چاپ مهر- نوبت سیزدهم

۹- سیرز- ویلیام(۱۳۸۲)- نقش پدر در مراقبت و تربیت کودک- ترجمه شرف الدین شریفی- تهران، قم، انتشارات صابرین

۱۰-شکوهی، غلامحسین(۱۳۸۵)-مبانی و اصول آموزش و پرورش- مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی

۱۱- شیدایی،زهرا(۱۳۸۸)،- نقش پدر در تربیت کودک-www.aftab.ir

12-قائمی، علی(۱۳۷۲)- خانواده و دشواری های گفتار در کودکان- انتشارات انجمن اولیا و مربیان جمهوری اسلامی ایران، چاپ پنجم

۱۳- قائمی، علی(۱۳۶۶)- نقش پدر در تربیت- چاپخانه طلوع آزادی- انتشارات امیری

۱۴- قائمی، علی(۱۳۶۸) – پرورش مذهبی کودک- تهران، انتشارات ارشاد اسلامی

۱۵-قائمی،علی(۱۳۶۸)- زمینه ی تربیت- تهران، انتشارات امیری

۱۶-قاضی، قاسم(۱۳۷۳)- آموزش و پرورش پیش دبستانی و دبستانی- تهران، انتشارات جهاد دانشگاهی

۱۷-فرهادیان،رضا(۱۳۷۸)- مبانی تعلیم و تربیت در قرآن و احادیث- قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی

۱۸- محمد رضا(۱۳۸۸)- نقش حساس پدر در تربیت فرزندان

19-محمدی(۱۳۸۸)- نقش پدر و مادر در تربیت فرزندان صالحwww.aftab.ir

20-نوابی نژاد- شکوه(۱۳۷۳)- سه گفتار درباره ی راهنمایی و تربیت فرزندان- چاپ اول، تهران، انتشارات  انجمن اولیا ومربیان