جامعه شناسی معرفتی ماکس شلر

شلر گمان داشت که جامعه شناسی معرفت به طور عمده با شعور جمعی ، یعنی معرفتی که نخبگان فرا می آورند سرو کار دارد. موضوع قشر منتخب (برگزیده) که در جامعه شناسی معرفت شلر، از اهمیت اساسی برخوردار است در جامعه شناسی آلمانی نیز نقش مهمی ایفا کرده است
    شکل گیری نظام جامعه شناسی معرفت به عنوان یک حوزه فکری مستقل و نه یک تولید حاشیه ای و ضمنی حوزه های دیگر، حاصل نبوغ، تلاش ها و آثار فیلسوفان فنومنولوژیست آلمانی، ماکس شلر (1) ، در آغاز قرن بیستم بود. یک نوع تقسیم بندی از دانش جامعه شناسی معرفت، ناشی از طرز تعیین وضع مناسبات کارکردی بین شناخت و جامعه و نقطه شروع و نحوه این تعیین است. طبق این تقسیم بندی، دو نوع جامعه شناسی حاصل می شود. نوع اول از جامعه شناسی معرفت، بررسی خود را از سوی نظام ارزش ها، منافع، علایق و نیازهای اجتماعی این یا آن گروه آغاز می کند. یعنی از چگونگی شکل گیری اندیشه سوال نمی کند بلکه چرایی ظهور یک اندیشه را مورد بررسی قرار می دهد. این طرز تفکر مبنای اندیشه مارکس(2) و پیروان اوست. اما نوع دوم جامعه شناسی معرفت ، از زمینه و خاستگاه اجتماعی فکر آغاز می کند و این پرسش را مطرح می سازد که آیا و چگونه یک وضع اجتماعی خاص می تواند اندیشه ویژه خود را پرورش دهد. این همان جامعه شناسی معرفت شلر و مانهایم (3) است.(4) ماکس شلر - که در بنیانگذاری جامعه شناسی معرفت اولویت دارد و دستگاه نظری او به لحاظ فلسفی گران سنگ تر است- رویکرد خود را به عنوان واکنشی علیه نسبیت گرایی فرهنگی نوکا نتی ها از جمله ویلهلم دیلتای (5) وضع نمود. نوکانتی ها از جمله دیلتای بر آن بودند که هر شناخت انسانی در زمینه فرهنگی خاص رخ می دهد و همیشه آن زمینه فرهنگی خاص، نسبی است. هدف شلر از بررسی جامعه شناختی نظام های معرفتی، نشان دادن منشا اجتماعی آنها نیست، بلکه او در مقابل نوکانتی ها به دنبال نشان دادن این مطلب است که این، “زمینه های واقعی اندیشه ها” و نه “خود اندیشه ها” است که متاثر از زمینه های اجتماعی، فرهنگی هستند. از نظر شلر بنیاد های هستی شناختی جامعه از طریق فراهم نمودن زمینه های واقعی اندیشه هاست که بر آنها تاثیر می گذارند و اندیشه بالقوه را بالفعل می سازند. شلر این رابطه را به ربط میان آب پشت سد و سد تشبیه می کند. همان طوری که سد، در تولید آب نقشی ندارد بلکه تنها نتایج حاصل از فرآیند تولید آب را هدایت می کند، جامعه نیز مانندسد در تولید ساختار منطقی معرفت نقشی ندارد بلکه تنها با دریچه هایش جلوی انتشار اجتماعی یک نظام معرفتی را می گیرد و یا آن را آزاد می کند. بنابراین از نظر او، جامعه شناسی معرفت، ابزار مناسبی برای بررسی و ارزیابی نظام های نظری به جهت منشا و ساختار منطقی آنها نیست، بلکه برای تعیین شیوه انتشار و علل ظهور و سقوط نظام های معرفتی در عرصه اجتماعی کاربرد دارد.(6) شلر به عنوان اولین اصل در جامعه شناسی معرفت معتقد است که علم فرد به این مطلب که عضوی از یک جامعه است، تجربی نیست بلکه دانشی پیشینی است. فرد به صورت پیشینی نسبت به خود استعشار پیدا می کند. هیچ “من “ ای بدون “ما” وجود ندارد و همواره به طور پیشینی “ما” به “من “ محتوا می بخشد. شلر در ربط دادن فکر به هستی این رابطه را به صورت مارکسیستی عامیانه به عنوان “بازنمودن هستی در فکر “ تلقی نمی کند بلکه او معنا ومحتوای اصلی اندیشه ها را مستقل و تابع قوانین جداگانه می داند و معتقد است که معرفت چیزی نیست که بتوان آن را محصول صرفا جریان مادی دانست، بلکه فرآیندی است که دارای خاستگاه ها و اشکال مختلف اجتماعی و تاریخی موجد آن است و ضمنا مرهون گروهی است که آن فرآیند اندیشه ای را ایجاد می کند. به رغم شلر، شناخت ارزش و عقلانیت و خواست های آگاهانه افراد انسانی روی می دهد. وابستگی شلر به معارف مطلق، باعث شده است که او نهایتا جامعه شناختی شناخت را رشته ای از معرفت فلسفی قلمداد کند.(7) از نظر شلر جامعه برای وجود افکار، موثر اصلی است ولی در ایجاد ذات آنها اثری ندارد. او از یک سو مایل است نشان دهد که عقل از نظر تاریخی ، ثابت است و از سوی دیگر می کوشد تا جریان تحول معرفت و صور متعدد قابل تمییز آن را که به صورت های فردی و یا جمعی در چندین ساخت مختلف پدیدار می شوند، طی تسری تاریخی آنها کشف نماید. از نظر او فکر و روح انسانی در اعصار مختلف تاریخی و اجتماعی به هیئت ها وترکیب های خاصی بروز یافته است، ما در نهاد همه آنها تجلی یک عقل و حقیقت و ارزش مطلقی دیده می شود که ماهیتا ورای همه آنها قرار دارد.(8) شلر که از فلسفه خاص خود، دل بر تمییز نهادن بین عقل (عامل اندیشه ای) و حیات (عامل زیستی) تبعیت می کند و نقش انسان ها را - که متشکل از این هر دو است - در این میان عبارت از ایجاد رابطه بین این دو عامل می داند، معتقد است که پهنه های اندیشه ای اجتماعی نمی توانند کاملادر هم اختلاط و امتزاج یابند، بلکه به عقیده او مناسبات اجتماعی از طریق امکانات گزینشی)Selective( خاصی که دارند می توانند یک سلسله عوامل اقتصادی، سیاسی، زیست شناختی، روان شناختی و غیره را تحریک و یا بسیج نمایند و آنگاه این عوامل، در ارتباط با هم، اقبال موفقیت پیدایش این و یا آن شناخت را آماده می سازند. بنابراین طبق نظر شلر، یک داوری و یا شناخت ساده و یا پیچیده ما، که محتوای اصلی عقلی آن فراسوی تحولات روزمره اجتماعی و نسبی سازی جامعه شناختی این تحولات می رود، در وهله نخست باید به عنوان حلقه ای در سلسله بزرگ زنجیر جهان بینی کلی عقب گاه آن تلقی شود و آن گاه، در مرحله بعد، می توان تاثیر مناسبات اجتماعی را در نحوه ساخت و تشکیل حلقه های زنجیر آن جهان بینی مطالعه کرد.(9) شلر در مفهوم معرفت، دو صفت یا ویژگی را تشخیص می دهد و از هم متمایز می کند: صورت معرفت و محتوای معرفت. اگر چه صورت های معرفت، درجامعه تعین می یابند ولی محتویات معرفت چنین نیستند. صورت های کنش های ذهنی که معرفت از طریق آنها به دست می آید، همواره و ضرورتا به لحاظ اجتماعی (یعنی توسط ساختار جامعه) مشروط و تعین می شود. ذهن، فقط کیفیت خاص محتوای ذهنی را تعین می بخشد، اما وجود یافتن این امکان تنها از طریق عوامل مشروط به سائق ها در زندگی روی می دهد. آن دسته از عوامل که کیفیت محتوای ذهنی را متعین می سازند”عوامل آرمانی” )Ideal factors( و آن گروه که وجود یافتن محتوای ذهنی را فراهم می سازند “عوامل واقعی” )Real factors( نامیده می شوند.(10) شلر به تفکیک مهمی بین دو مقوله اساسی جامعه شناسی معرفت یعنی “روح جمعی” )Group soul( و “شعور جمعی” )Group mind( قائل می شود. روح جمعی، در واقع “جهان بینی نسبتا طبیعی “ است و ترانه های محلی، زبان محلی، آداب و رسوم و عرفیات و مانند آن را در یک جامعه شامل می شود. شعور جمعی - که شعر آن را “جهان بینی ساختگی” یا “جهان بینی تعلیمی” ) Educated world -views( می نامد - شامل فرهنگ نسبتا پیچیده و نظام یافته، دولت، حقوق ، زبان و ادبیات فرهیختگان ، فلسفه، هنر و علم است که بر فراز روح جمعی ساخته می شود. شلر گمان داشت که جامعه شناسی معرفت به طور عمده با شعور جمعی ، یعنی معرفتی که نخبگان فرا می آورند سرو کار دارد. موضوع قشر منتخب (برگزیده) که در جامعه شناسی معرفت شلر، از اهمیت اساسی برخوردار است در جامعه شناسی آلمانی نیز نقش مهمی ایفا کرده است. تصور عمومی بر این است که همواره و در همه جوامع، از یک سو قشر اجتماعی قدرتمند و حاکمی وجود دارد که “الیته” کاذبی است و تنها بر تمدن بیشتر مادی حکومت می کند واما از سوی دیگر نیز الیته اصیل و غیر حکومت گری هست که باطنا وعمیقا فرهنگ بیشتر معنوی جامعه را اداره می نماید و این دومی است که به عقیده شلر دانش ها و معنویات را از راس جامعه به پایین سرازیر می سازد و تکامل علوم و معارف را عملی می نماید. نخبگان، مورد پیروی اکثریت افراد جامعه واقع می شوند و از این طریق است که یک فرهنگ اشاعه می یابد. شلر در تفکیک میان صورت معرفت و محتوای معرفت بسیار از فلاسفه کلاسیک پیش از خود متاثر است. بیش از همه می توان کانت(11) را در این رابطه بر شلر موثر دانست چرا که همان تفکیکی را که کانت میان صور پیشینی ادراک و محتوای پسینی آن قائل می شود، در شلر به صورت تفکیک میان صورت معرفت و محتوای معرفت نمایان می شود چرا که از نظر او هویت جمعی یک دانش پیشینی است. تاکید شلر بر اهمیت نخبگان و نظر او در مورد تاثیر فرهنگ نخبگان بر جامعه، یادآور نظریه مارکس در باب قشر مسلط است. هر چند میان این دو تفاوت بسیاری وجود دارد ولی نمی توان منکر تاثیر مارکس بر شلر شد. نظریه قرائت انتخابی وبر (12) بین ساختار اجتماعی و نظام های فکری نیز شباهت بسیاری به نظریه عوامل واقعی شلر دارد. در پایان باید گفت که نظریات شلر را می توان نقطه آغاز جدیدی در پهنه جامعه شناسی معرفتی به حساب آورد. زیرا او در مقایسه با مارکس که مناسبات بین جامعه و آگاهی های انسانی را در واپسین تحلیل تابع جبر بازتاب روابط زیر مادی اقتصادی در روبنای اجتماعی و نمودهای معنوی مربوط به آنها می داند به نوعی همبستگی متقابل ومتعاکس بین شناخت وهستی اجتماعی معتقد است که طبق این همبستگی هر جریان معرفتی در فضای معنوی و فرهنگی خاصی روی می دهد و این رویداد شناختی نیز از اتفاقات ، امکانات و عوامل گوناگون اجتماعی و تاریخی منتخب کننده این و یا آن شکل اندیشه معین تبعیت می کند. وظیفه اساسی جامعه شناسی شلر را می توان بررسی دو امر کلی زیر دانست: نخست، پژوهش آن نوع از شناخت های ما، که هنگام پدیدار شدن ناهمگونی های مختلفی با واقعیت های اجتماعی نشان می دهند. دیگر، تحقیق در شدت و ضعف متفاوتی، که دامن گیر پیوند های نسبی بین شناخت های گوناگون مورد بحث ما و واقعیات اجتماعی پیرامون آنها می شوند و از این طریق آن پیوند ها را از هم متمایز می نمایند. شلر طی بررسی های خود به این نتیجه رسید که نقش جامعه نسبت به نظام آگاهی های ما نوع عملکرد انتخابی است، یعنی مناسبات اجتماعی می توانند در شرایط معین و در زمان های مشخص فکر را به درک جریان های درون ذهنی و یا برون ذهنی هدایت کنند ولی محتوای عقلی و یا مایه اساسی دانایی های ما از دستبرد تمایلات اجتماعی مصون است و لذا نسبیتی که در اثر نفوذ جامعه و تاریخ بر معارف ما حکومت می کند، بیشتر شامل شناخت های متداول و نظام های فکری متوسط می شود. حال آنکه جهان بینی های بزرگ و دیرمان بشری با شیارهای عمیق خود بر دامان فرهنگ انسانی از دسترس نصبیت وقایع اجتماعی به دورند و تنها با اینها رابطه متناسب دارند. کوتاه آنکه، بنابر عقیده شلر شرایط اجتماعی و محتوای شناختی ما تنها قادرند در ارتباط با هم فقط موفقیت های تحقق یافتن جریان های معرفتی را انتخاب کنند و مجاری حرکت این جریان ها را، تا آن جا که سیل آسا نباشند، بستربندی نمایند.(13)
    پی نوشت ها:
    1 -Max scheler
    2 -Kari marx
    3 -Kari mannheim
    4 - آشتیانی، منوچهر ، درآمدی به جامعه شناسی معرفتی، ص 100 - 98
    5 -Wilhhelm deiltay
    6 - گلوور، دیوید و استرابریج، شیلاف و توکل، محمد، جامعه شناسی معرفت و علم، ترجمه شاپور بهیان و دیگران، ص 134 - 133
    7 - آشتیانی، منوچهر، جامعه شناسی شناخت ماکس شلر، ص 200 - 199
    8 - همان ، ص 385 - 384
    9 - همو، درآمدی به جامعه شناسی معرفتی، ص 99
    10 - گلوور و دیگران، همان ، ص 144 - 139
    11 - نک به ، کانت، ایمانوئل، سنجش خردناب، ترجمه میرشمس الدین ادیب سلطانی ، ص 78
    12 -Max weber
    13 - درآمدی به جامعه شناسی معرفتی، ص 63