سخنان بزرگان درمورد دانش وحکمت
بسياري از سياستمداران اين مطلب را به خوبي مي دانند كه هيچ ملتي نبايد آزاد باشد، مگر آنگاه كه شايستگي نگهداري و اجراي اين آزادي را داشته باشد. اين اندرز مانند ديوانه اي در يك داستان كهن است كه تصميم گرفته بود در آب نرود، مگر آنگاه كه شنا كردن را آموخته باشد.((مكولي))
خرد، توانايي بهرهگيري درست از زمان و دانش است.((توماس ج. واتسون))
شما نمي توانيد به يک نفر چيزي را که خودش از قبل نمي داند ياد بدهيد، [بلكه] فقط مي توانيد او را از آنچه مي داند با خبر و آگاه کنيد.((گاليله))
مردي را كه آماده آموختن است تعليم ندادن، انساني را به هدر دادن است، مردي را كه آماده آموختن نيست تعليم دادن، سخن به هدر دادن است، خردمند نه انسان را به هدر مي دهد و نه سخن را.((كنفوسيوس))
فهميدن هميشه بهتر از آموختن است.((گوستاولوبون))
زينت انسان [در] سه چيز است : علم، محبت و آزادي.((افلاطون))
مهم نيست كه انسان چه اندازه مي داند، چه چيز كسب كرده و چگونه پرورش يافته، مهم اين است كه دانسته خود را چگونه بكار مي برد، خودش چيست و چه مي تواند بكند.((؟))
اگر مي خواهي هستي را بشناسي، خود را بشناس.((سقراط))
اگر يك مقصر، بيگناه دانسته شود بهتر از اين است كه يك بيگناه، محكوم گردد.((مثل فرانسوي))
بگذاريد هر كس بر مبناي باور، فكر، آرزو، مطالعه و دانسته هاي خود قضاوت كند، نه اينكه شخص طوطي صفت گفته ديگران را بازگو كند.((ديل كارنگي))
بيشتر وقتها ما بدون اينكه آگاه باشيم در گرو عشق هستيم.((لئوبوسكاليا))
اگر شما آدمي نادان و بي خبر باشيد و به اين امر پي ببريد، اين خود يك نوع آگاهي و دانش است.((كنفوسيوس))
اگر هر روز كلمه اي به دانش خود بيفزايي، پس از هر سال صدها كلمه خواهي دانست.((؟))
اگر دانش را به خاطر كسب درآمد فرا مي گيريد، در حق آنهايي كه به خاطر خودشان دانش اندوخته اند، تجاوز كرده ايد.((آندره ژيد))
تمام سرمايه فكري و دانش بايد تسليم يك عظمت اخلاقي و روحي گردد، وگرنه دانش مانند رودي خواهد بود كه نتوانسته خط سير خود را بپيمايد و به دريا بريزد و با وضعي اندوه بار در صحرا و ريگزارها فرو مي رود.((موريس مترلينگ))
دانش كلي مانند خليجي است كه من و همكارانم تنها چند دانه ريگ جالب از اين پهناي گسترده برداشته ايم.((آيزاك نيوتن))
در گذشته، مردم به كسب دانش مي پرداختند تا خود را به درجه كمال برسانند. امروزه دانش را براي اين فرا مي گيرند كه ديگران را شيفته و فرمانبردار خود سازند.((كنفوسيوس))
دانش اين است كه بدانيد و بدانيد كه مي دانيد و بدانيد كه نمي دانيد.((مثل چيني))
دانش پاك در دلهاي ناپاك قرار نمي گيرد.((سقراط))
فردا هرگز دير نخواهد بود، اگر بدانيد كه در جستجوي دانش هستيد.((ژان ژوند))
ملتي كه از علم و دانش بهره مند باشند، ديگر طعم گرسنگي را نچشيده و زندگي راحت و آسوده اي خواهند داشت.((كنفوسيس))
لذتي كه از علم حاصل مي شود، بي آلايش است.((افلاطون))
دانشمند شيمي كه با مواد خطرناك به آزمايش مي پردازد و پزشكي كه در معرض ابتلا به بيماريهاي واگيردار است، همه به دليل وظيفه شغلي و احساس نبوغ خود فداكاري مي كنند.((جان كاينرل))
كم دانستن و پر گفتن مثل نداشتن و زياد خرج كردن است.((ناپلئون بناپارت))
ناداني هر كس به دو چيز دانسته مي شود : اول خبر دهد و بگويد چيزي را كه از او نپرسيده اند. دوم سخن گفتن بيش از حد ضرورت.((افلاطون))
اگر شناخت زن و مرد نسبت به ويژگي هاي دروني و بيروني يكديگر بيشتر گردد، كمتر دچار گسست مي شوند.((اُرد بزرگ))
ارزش استاد را دانستن، هنر نيست، بلكه بايستگي و وظيفه است.((اُرد بزرگ))
دانش امروز شكوه بسياري در پي داشته، اما نيروي آرامش بخشيدن به روان ما را ندارد؛ امنيت را بزرگان خردمند به ما مي بخشند.((اُرد بزرگ))
بسياري در پيچ و خم يك راه مانده اند و همواره از خويشتن مي پرسند ما چرا ناتوان از ادامه راهيم؟ به آنها بايد گفت مي داني در كجا مانده اي؟ همانجايي كه خود را پرمايه دانسته اي.((اُرد بزرگ))
فداكاري در راه وطن از همه دانش ها باارزش تر است.((ناپلئون بناپارت))
دانش يعني قدرت.((فرانسيس بيكن))
رهبران موفق هيچ گاه دست از آموختن بر نمي دارند. فرايند آموختن هرگز تمام نمي شود و پيوسته آموختن پيامد چيرگي بر خويشتن و پشتكار است.((جان ماكسول))
براي آگاهي از توان رهبري فرد، بهترين روش اين است كه از او بخواهيم تغيير مثبتي ايجاد كند. مديران توانايي حفظ سمت و سوي حركت را دارند، اما از تغيير دادن عاجزند.((جان ماكسول))
بدترين شکل دلتنگي براي کسي آن است که در کنار او باشي و بداني که هرگز به او نمي رسي.((گابريل گارسيا ماركز))
در مكتب فقر و تنگدستي چه بسا به دليل عواطف و احساسات، فعاليتهاي نويسندگان، شعرا و مخترعان نامدار پرورش يافته است. بيشتر بزرگان علم فرزندان فقر و تنگدستي بوده اند.((غ-ذ))
حقيقت كشف شده است؛ آنچه اكنون لازم است، عمل بدان است.((مسيزادي))
خود را بشناس و به روح خويش فرمانروايي كن. در اين صورت مي تواني اميدوار باشي كه روزي مقتدر و سعادتمند خواهي شد.((؟))
اشخاص زيرك از بدبختي ها و گرفتاري هاي ديگران آگاه و بيدار مي شوند، ولي اشخاص نادان از بلاهاي خود عبرت نمي گيرند.((بنجامين فرانكلين))
افراد بد كردار معايب خويش را از خود و ديگران پنهان مي دارند، ولي درستكاران بر معايب خود واقف و بدان معترفند.((لاروشفوكو))
اگر كمي چيزهاي غير ضروري را بداني، بهتر از اين است كه هيچ نداني.((سندكا))
اگر چيزي را مي داني، بايد بداني كه آن را مي داني و اگر چيزي را نمي داني، بايد بداني كه آن را نمي داني؛ دانستن حقيقي همين است و بس.((كنفوسيوس))
روزي كه بشر كاملاً به ناداني خود پي برد، به موفقيت بزرگي دست يافته است؛ زيرا دانش در اين دنيا چيزي جز پي بردن به ناداني نيست.((موريس مترلينگ))
نداني و نداني كه نداني و نخواهي كه بداني كه نداني.((شيخ ابوسعيد))
آموزگار و دانش آموز بايد زندگي خود را نمونه و نشانه درخشان آنچه مي آموزند قرار دهند، وگرنه مانند كساني هستند كه راهي را شناخته اند، ولي از آن راه نمي روند و يا مانند بيماراني هستند كه داروي شفا بخش را از طبيب گرفته اند، ولي آن را نمي خورند.((كنفوسيوس))
بهترين دانسته هاي ما آنهايي هستند كه خودمان فرا گرفته ايم.((رومارسس))
كسب دانش وظيفه اساسي هر انساني است. در [ راه انجام ] اين وظيفه، دانشجو مي تواند و حق دارد كه از آموزگار خود هم پيشي بگيرد و زودتر به مقصد برسد.((كنفوسيوس))
اگر مي داني پايداري كن و اگر نمي داني بگو نمي دانم؛ اين نشان دانش است.((كنفوسيوس))
راستي نخستين چيزي است كه انسان بايد به جستجوي آن بپردازد. ابزار شناخت راستي همان قدر ساده است كه سخت به نظر مي رسد.((گاندي))
من از كساني كه حيله گري را حكمت، نافرماني را شجاعت و ياوه گويي را حقيقت مي پندارند، نفرت دارم.((كنفوسيوس))
انديشه شاعرانه تنها خواب و خيال نيست، بلكه نتيجه مطالعه، تجربه، حافظه و شناخت جهان است.((گئورگ ويلهلم فريدريش هگل))
شعر، قسمتي از دانش بشري است.((فرانسيس بيكن))
كسي كه معلومات جامع درباره ادبيات دارد، مطابق با قواعد فضيلت اخلاقي رفتار مي كند و مي تواند به جايي برسد كه از خطا و لغزش به دور بماند.((كنفوسيوس))
هر كه شعر را با حقيقت و حكمت آشتي دهد، شاعر حقيقي است.((بايرون))
کسي را که دوستش داري، آزادش بگذار؛ اگر قسمت تو باشد بر مي گردد، وگرنه بدان که از اول مال تو نبوده است.ازدواج هميشه آنگونه كه مي پنداريد، نتيجه عشق نيست.((ناپلئون بناپارت))
هركه با بدان ننشيند، اگر طبيعت ايشان را هم نگيرد به طريقت ايشان متهم گردد.((سعدي))
بدان، همواره آنکه براي رسيدن به تو از همه چيزش مي گذرد، روزي تنهايت خواهد گذاشت؛ اين هنجار دردناک زندگي است.((اُرد بزرگ))
هر كس كه به راز ديگران آگاه گشت، اگر آن راز را بگشايد مانند آن است كه به خيانت و فساد آلوده شده است.((؟))
افراد نادرست معايب خويش را از خود و ديگران پنهان مي دارند، ولي درستكاران به معايب خود واقف و بدان معترف هستند.((لاوشفوكولد))
ابزارهاي شناخت راستي همان قدر ساده است كه سخت مي نمايد.((گاندي))
كم دانستن و پر گفتن مثل پول نداشتن و زياد خرج كردن است.((ناپلئون بناپارت))
دانستن يعني پي بردن به اينكه نمي توانيم بدانيم.((رالف والدو امرسون))
مغرور بودن به دانش خود، بدترين نوع ناداني است.((جرجي تايلر))
همواره آدميان، محيط و دايره بدي و پليدي را با دانش و انديشه برتر خويش بسته و بسته تر مي سازند.((اُرد بزرگ))
وارونگي آدميان و جانوران در پويايي انديشه و دانش است، اما آدمي هر دم مي تواند به رفتار و خوي بسيار وحشي دست يابد و دست به هر جرمي بزند كه پليدترين جانوران هم در بايسته ترين هنگامه از انجام آن خودداري مي كنند.((اُرد بزرگ))
هر پيوستني، آگاهي و ثمره اي نو به ارمغان مي آورد.((اُرد بزرگ))
كسي كه مي ماند و نمي پرد، به يك راز بزرگ آگاه گشته و آن فلسفه پرواز است.((اُرد بزرگ))
دانش بدون دين لنگ است، دين بدون دانش كور.((آلبرت انيشتين))
وقتي بجز عشق چيز ديگر برايمان باقي نمانده باشد، براي نخستين بار آگاه مي شويم كه فقط عشق كافي است.((وايلر))
رمز و اساس كار، دانستن تفاوت بين حركت و جهت است.((؟))
وقتي كسي را با انگشت نشان مي دهي، بايد بداني كه سه انگشت ديگر به سوي خودت اشاره دارد.((لوئيس نايزر))
گام نخست پيروزي، آگاهي است.((آنتوني رابينز))
دانستن، قدرت است.((پيكن))
فراگيري را از بهترينها آغاز كنيد.((؟))
فقط دانستن كافي نيست، بايد به كار گرفت، فقط خواستن كافي نيست، بايد انجام داد.((بروس لي))
شكوه زندگي در دانش نيست، بلكه در كردار است.((توماس هنري هاكسلي))
در پي هر دانشي، انديشه اي نهفته است.((وين داير))
انديشه چون باد است، دانش چون بادبان و انسان چون كشتي.((اگدستوس هير))
تخيل بسيار مهم تر از دانش است؛ دانش محدود است، اما تخيل جهان را در بر مي گيرد.((آلبرت انيشتين))
درمان فقر جسماني، ورزش؛ فقر روحاني، دين؛ فقر مالي، تلاش و فقر معنوي، دانش است.((ژان ژاك روسو))
دانش بي انديشه دام است و انديشه ي بي دانش بلا.((كنفوسيوس))
آن كه نه فضيلت دارد و نه دانش، به آنچه هست خرسند است.((افلاطون))
در علم، هميشه خطا بر صواب مقدم است.((هوراس وال پل))
فرق بين انسان دانا و انسان نادان در واكنشي است كه به دانسته هاي خود نشان مي دهند. دانا بر اساس آنچه مي شنود عمل مي كند و نادان مي داند و عمل نمي كند.((جان ماكسول))
ما كمتر به ياد مي آوريم كه معلم ما به ما چه آموخته، اما كمتر از ياد مي بريم كه ما را چقدر دوست داشته است.((جان ماكسول))
پيش از درك و فهم درس، انسان به علاقه و توجه معلم توجه مي كند. مدتها مي گذرد و آموخته ها از ياد مي روند، اما احساس خوشايند ناشي از پذيرش و تاييد از ياد نمي رود.((جان ماكسول))
بيش از نيمي از نگرانيهاي دنيا را كساني به وجود مي آورند كه سعي دارند پيش از شناخت حقيقي مشكل و كسب دانستنيهاي كافي نسبت به رفع آن با مشكل برخورد كرده و آن را حل نمايند.((هربرت هاكز))
اگر شخصي وقت خود را به روش علمي و كاملاً بيطرفانه و بي غرض صرف به دست آوردن حقيقت كند نگرانيش در اثر اطلاع يافتن بر حقايق موجود از ميان خواهد رفت.((ديل كارنگي))
به من آموخته اند كه براي ماه گذشته و شير ريخته شيون نكنم.((جورج پنجم))
الهي به كرم و دانش خود به من نيرو و شجاعتي هديه كن كه توانايي هر آنچه را كه تغيير پذير است داشته باشم و علم و دانشي براي فرق گذاشتن بين چيزهايي كه تغييرپذير و چيزهايي كه غير قابل تغييرند و بايد آنها را به همان شكلي كه هستند پذيرفت.((يبوهر))
هدف من از نگارش كتاب، آموختن مطالب تازه و جديد به شما نيست، بلكه هدف اين است كه شما را مجبور كند از آن چيزهايي كه مي دانيد استفاده كرده و به آن عمل كنيد.((ديل كارنگي))
من نمي توانم كتابي همچون شكسپير بنويسم، اما قادرم بر اساس دانسته ها و تواناييهاي خود كتابي به رشته تحرير درآورم.((سر والتر رالي))
بيشتر اشخاص در سه موقعيت، اقدام به تغيير خود مي كنند: از بس كه رنج مي برند به اين كار تن مي دهند؛ از بس كه آموخته اند مايل به اين كار مي شوند؛ يا از بس كه عايدي دارند از توان انجام اين كار برخوردارند.((جان ماكسول))
من حقيقت را نمي دانم و از راه مباحثه با اشخاص مي خواهم آن را كشف كنم و كسب دانش نمايم.((سقراط))
من دانش و هنري ندارم، تنها هنر من اين است كه مانند مادرم فن قابلگي مي دانم، با اين تفاوت كه مادرم زنها را در وضع حمل مدد مي كرد و من، عقلها و ذهنها را مدد مي كنم كه زاينده شوند؛ يعني علمي كه در نهاد ايشان هست پيدا شود و به آن آگاه گردند.((سقراط))
چه خوب بود اگر حكمت همانند آب مي بود كه چون از يك ظرف لبريز گردد بتواند به ظرف خالي ديگري ريخته شود تا هر دو به اندازه يكديگر از هم بهره مند شوند.((افلاطون))
باور درستي كه نتواند منطق خود را اثبات كند، دانايي نيست، اما چون شناخت به حقيقت است، ناداني هم نمي باشد و اين فاصله ي ميان دانايي و ناداني است.((افلاطون))
هوش و استعداد خود را پرورش بده، اما نه از راه مطالعه صرف، بلكه با تفكر توام با عمل. تمايل بيشتر دانشمندان به مطالعه شبيه تلمبه است؛ خالي بودن مغزهاي خودشان موجب مي شود كه افكار مردم ديگر را به سوي خود بكشند؛ هركس زياد مطالعه كند به تدريج قدرت تفكر [ خود ] را از دست مي دهد.((آرتور شوپنهاور))
قلب شما در سكوت و آرامش به اسرار روزها و شبها شناخت مي يابد، اما گوشهايتان در حسرت و آرزويند كه آواي چنين شناختي را كه بر قلبهايتان فرود مي آيد، بشنوند.((جبران خليل جبران))
برترين دانش ها يزدان پرستي است.((بزرگمهر))
آن كه از دست روزگار به خشم مي آيد، هر آنچه آموخته بيهوده بوده است.((گريستن))
خطا اگر ندانسته انجام شود اشتباه است و اگر دانسته، تبهكاري است.((برتولت برشت))
دل اهل دانش زماني شاد مي گردد كه بردبار بوده و مردم بي شرم را به خويش نزديك نكند.((بزرگمهر))
خواننده دقيق مي تواند در يك سال از روزنامه ها بيش از آن چيزهاي مفيد بخواند و بياموزد كه دانشمندان از كتابخانه هاي بزرگ خود مي آموزند.((ف – ب – سبزن))
زماني كه دانش يك مرد براي موفقيت كافي است، اما تقواي او كافي نيست، هر چه را كه او ممكن است به دست آورد دوباره از دست خواهد داد.((كنفسيوس))
باطن و سيرت مردم را در هنگام بدبختي آنها مي توان شناخت.((گاندي))
دانش بدون تكامل اخلاقي خطرناك و نابود كننده است.((هالي تربون))
دانش از خطا به دور است، اما دانشمندان همواره خطا مي كنند.((آناتول فرانس))
سطح دانش و مهارتي كه در حال حاضر داريد حداكثر توان فعلي شما را تعيين مي كند.((برايان تريسي))
آن كس كه به آموختن كوشاتر و گوشش به دانش شنواتر است، اميدوارترين كسان است.((بزرگمهر))
دانشي كه تو را اصلاح نكند گمراهي است و مالي كه تو را سود ندهد عذاب است.((ضرب المثل چيني))
هيچ سرزمين سختي نمي تواند مانع جوشيدن چشمه هنر و دانش ايرانيان گردد.((شاه اسماعيل ساماني))
بيزاري بجوي از كسي كه دريغش مي آيد كسي از نيكي و ياري كس ديگر بهره يابد؛ [ چرا كه ] نه دانشور است و نه مي خواهد كه از دانش ديگران سود جويد.((بزرگمهر))
بيدارترين، هشيارترين و پسنديده ترين كسان، داناي سالخورده اي باشد كه دانش به تجربت آموخته است.((بزرگمهر))
مي توانيد انساني را به كسب دانش رهنمون كنيد، اما نمي توانيد او را وادار به انديشيدن كنيد.((اف پي دانسي))
درسهايي كه بر زانوي مادر آموخته شده و آموزش هايي كه پدر داده، همراه با داستانهاي شيريني كه در كنار بخاري به گوش رسيده، يادگارهاي شيريني است كه هرگز به طور كامل از ياد نمي رود.((لامنه))
نويسندگي مستلزم داشتن اطلاع و استعداد است، [ اما ] سياست نه دانش مي خواهد و نه استعداد؛ كافي است كه مرد سياسي فقط پررو باشد.((اسكاروايلد))
من سادگي را شعار خود كرده ام؛ موسيقي نبايد مانند دانش هاي اسرار آميز باشد.((تاملن))
خداوند بر خلاف ما، بدان را به حال خويش مي گذارد و كاري به زشت و زيباي آنان ندارد.((گوته))
چه بسيار مي آموخت مرد، اگر تنها آن ميزان آموختني كه در كتب خودش موجود است مي دانست!((آرتور شوپنهاور))
به هر عشق ناكام! به آتش پر شرار و بي دريغ دوزخ! اي كاش چيزي بدتر مي شناختم كه بتوانم بدان سوگند ياد كنم!((گوته))
نياز و عسرت سد راه فقرا مي شود؛ كار ايشان جاي دانش را مي گيرد و ذهن و افكارشان را به خود معطوف مي سازد.((آرتور شوپنهاور))
مادام كه مجلات ادبي، معلومات مختصر و پيش پا افتاده ي مردمان معمولي را چاپ مي كنند، به ويژه ابزار مكارانه اي براي سرقت وقت مردم زيبايي شناس هستند؛ وقتي كه بايد براي پيشرفت فرهنگ به شاهكارهاي اصيل هنري اختصاص يابد.((آرتور شوپنهاور))
فردي كه دامنه اي وسيع از معلومات در ذهن دارد و با اين حال بر آنها تامل نكرده و زمينه كاري براي آنها فراهم نياورده، در مقايسه با فردي كه معلومات كمتري دارد اما به كمال در آنها انديشه كرده، از ارزش و توان كمتري برخوردار است.((آرتور شوپنهاور))
اساتيد براي كسب پول درس مي دهند و نه براي خرد، كه براي تظاهر و تفاخر و مشهور بودن به آن با يكديگر رقابت مي كنند. دانشجويان هم نه براي دانش و معرفت، بلكه براي روده درازي و باد به غبغب انداختن درس مي خوانند.((آرتور شوپنهاور))
دانشجويان و فرهيختگان در اصل، بيشتر مي خواهند معلومات كسب كنند تا معرفت. آنها به اينكه درباره ي هر امري چيزي بدانند افتخار مي كنند.((آرتور شوپنهاور))
معلومات صرفاً وسيله اي براي رسيدن به معرفت است.((آرتور شوپنهاور))
وقتي كه وصف اين اعجوبه هاي دانش و فضيلت دانشگاهي پرهيبت را مي شنوم گاهي به خود مي گويم: آه، براي اينكه بتوانند زياد بخوانند ناچار بوده اند چقدر كم فكر كنند!((آرتور شوپنهاور))
يك دانشمند ميانه حال با هدف تسلط بر تدريس و تاليف به مطالعه مي پردازد. سر او به معده و روده هايي مي ماند كه غذا بدون هضم شدن از آنها عبور مي كند.((آرتور شوپنهاور))
يك مثقال دانش خود انسان به يك خروار دانش ديگران مي ارزد.((استرن))
دانشمند آن است كه چيزها آموخته؛ نابغه كسي است كه از وي چيزي مي آموزيم كه خود هرگز از كسي نياموخته است.((آرتور شوپنهاور))
نابغه در خود دانش شادي و لذتي مي يابد؛ در تحليل هر مسئله، در هر انديشه ي باريك، چه از آن خود وي باشد و چه از آن غير.((آرتور شوپنهاور))
اگر كسي نشان دهد كه تو را خوار مي دارد و حقير مي شمارد، در نهايت نشان داده كه توجه زيادي به شخص تو دارد و مي خواهد كاري كند كه از ارزش كمي كه برايت قايل است آگاه شوي.((آرتور شوپنهاور))
دانشمند در مورد خود دانشمند هيچ نمي داند، اما در مورد چيزهاي ديگر همه چيز مي داند.((اشو))
دانشي كه از بيرون به دست آمده دروغين است. اين نوع دانش بر ناداني تو سرپوش مي گذارد، اما تو را خردمند نمي سازد.((اشو))
من هرگز مخالف دانش نيستم، اما دوست دارم انسان نخست در قلب خود ريشه بدواند و سپس، دانش را به عنوان يك وسيله به كار گيرد.((اشو))
دانش هرگز ني تواند هدف و مقصود باشد، نمي تواند ارباب باشد، تنها مي تواند نوكري خوب باشد.((اشو))
دانش مي تواند به تو راحتي و آسايش و استاندارد بالايي از زندگي ببخشد، اما نمي تواند به زندگي تو كيفيت بهتري ببخشد.((اشو))
اگر تو تمام كتابخانه هاي دنيا را نيز در خود جاي داده باشي، يك بودا نخواهي شد. تو همان نادان و ابله پيشين باقي خواهي ماند كه بار دانش را با خود حمل مي كني.((اشو))
عشق هميشه آفريننده است و دنيا بسيار ويرانگر بوده، زيرا به انسان آموخته كه انرژي عشق را سركوب كند.((اشو))
انسان آگاه مي داند كه زندگي پيوسته در حال تغيير است؛ زندگي يعني تغيير. تنها يك چيز هميشگي است و آن خود تغيير است.((اشو))
همه چيز تغيير مي يابد و هيچ چيز حتي براي يك لحظه ثابت نمي ماند. اگر تو از اين نكته آگاه شوي، ميل و اشتياق تا ابد ثابت نگاه داشتن امور در تو فروكش مي كند و آنگاه آزاد و رها مي شوي.((اشو))
معلومات يعني هيچ چيز؛ يك دستگاه كامپيوتر مي تواند معلوماتي بسيار بيشتر از تو اندوخته باشد، اما كامپيوتر هيچ گاه نمي تواند يك مسيح يا يك بودا شود.((اشو))
دانش، مرده است و دانستن، زنده و پويا.((اشو))
دانش حقيقي يا خرد از راه آگاهي به دست مي آيد؛ نه با گردآوري معلومات، بلكه با از سر گذراندن تحول. آگاهي، تحولي بنيادين است.((اشو))
دانستن چيزهايي در مورد حقيقت، شناخت حقيقت نيست و دانستن چيزهايي در مورد عشق، شناخت عشق نيست.((اشو))
ميان دانستن و دريافت كردن فاصله ي زيادي وجود دارد؛ دانستن دشوار نيست، اما دريافت كردن دشواراست.((شو كينگ))
دانسته هاي ما اهميتي ندارند، آنچه با دانسته هايمان انجام مي دهيم مهم است.((لارنس لي))
دانستن كافي نيست، بايد به دانسته خود عمل كنيد.((ناپلئون هيل))
خطا و خرافه هيچ گاه به آن اندازه كه لباس دانش بر تن آن باشد خطرناك و زيان بخش نخواهد شد.((جورج سارتن))
عجيب است كه ما انسان ها از هر جهت تا به اين حد هوشمند هستيم؛ فضا و ساختمان اتم را كشف مي كنيم، اما از ماهيت خودمان آگاهي يا درك درستي نداريم.((يوستين گوردر))
مهارت دريانورد در طوفان و شجاعت سرباز در ميدان جنگ آشكار مي گردد؛ باطن و سيرت مردم را در حين بدبختي و مصيبت آنها مي توان شناخت.((دانيال حكيم))
پيشروان، انسانهايي هستند كه براي رسيدن به مطلوب خويش به پا مي خيزند و اگر بدان دست نيابند به ساختن آن همت مي گمارند.((جرج برنارد شاو))
اگر باور داري كه احساس بد يا نگراني زياد، در آنچه در گذشته اتفاق افتاده يا در آينده رخ مي دهد تغييري ايجاد مي كند، بدان كه گويي بر روي اين كره زندگي نمي كني و از واقعيت هاي آن سر در نمي آوري.((وين داير))
نخستين گام در راه پيروزي، آموختن ادب و نكو داشت ديگران است.((ارد بزرگ))
اگر آنچه از گذشته تجربه آموخته ايم در آينده به كار بريم، مثل اين است كه دو بار عمر كرده باشيم.((محمد حجازي))
هر گاه ديدي گناه شخصي آنقدر بزرگ است كه نمي تواني آن را ببخشي، بدان كه مشكل از كوچكي قلب تو است نه بزرگي گناه.((؟))
مرد حكيم خرده نگيرد بر آينه.((مثل فارسي))
آنچه ما را به نابودي خواهد كشاند از اين قرار است: سياست بدون اصول، لذت بدون وجدان، علم بدون شخصيت و تجارت بدون اخلاق.((مهاتما گاندي))
معني همه چيز دانستن، هيچ ندانستن است.((مثل ايتاليايي))
آري، تعصب، چشمهاي بينا را كور مي كند و گوشهاي شنوا را كر مي سازد و هر كسي را به باوري وادار مي كند كه خرد و دانش، آن را گواهي ندهد.((خوارزمي))
دانش پژوه چندان به خوشيِ تن نمي پردازد.((خواجه نصير توسي))
آنان كه به علم خود عمل نكنند، مريض را مانند كه دوا دارد و به كار نبرد.((ذيمقراطيس))
دانش، از بهر دين پروردن است نه از بهر دنيا خوردن.((مثل فارسي))
آگاه كردن بهتر از آگاه شدن است.((مثل بلژيكي))
دانشمند كسي است كه فرق ميان "من مي دانم" و "من مي پندارم" را مي داند.((آناتول فرانس))
در ارتباطات ما شادي و آرامش يكسان هستند؛ ما سبب شادي يكديگر مي شويم. او پيش تر به داستان هايم مي خنديد، اما يك روز گريه كرد؛ و من با استفاده از صدايش، قلبش را آگاه نمودم.((جين هميلتون))
دل در آرزوي آنچه دسترسي بدان امكان پذيز نيست نبايد بست، به اين دليل كه مايه رنج تن و بلاي جان است.((بزرگمهر))
دانشي كه با تقوا و پرهيزگاري همراه نباشد پشيزي ارزش ندارد.((لويي))
آنچه فرد تحصيلكرده را از فرد خودآموخته مشخص مي سازد، وسعت دانش نيست، بلكه مراتب گوناگون نيروي حيات و اعتماد به نفس است.((ميلان كوندرا))
آدمي به ضعف خويش آگاهي دارد و نمي خواهد در برابر آن ايستادگي نمايد، بلكه خود را به آن تسليم مي كند.((ميلان كوندرا))
اگر خداوند، لحظه اي فراموشش شود و مرا عروسكي پارچه اي بپندارد و اگر چنين باشد كه براي مدت كوتاهي باز عمري ارزاني ام دارد، به يقين حرفي در مورد آنچه كه بدان مي انديشم بر زبان نخواهم راند و بي شك، انديشه خواهم كرد پيرامون سخناني كه بايد بگويم.((گابريل گارسيا ماركز))
تله پاتي و روش هاي گوناگون آن، به گونه اي كه برخي مي انديشند، شعبده بازي و كلك نيست؛ بلكه يك نيروي بزرگ ذاتي است كه دانش، آن را نمي پذيرد ... چون آن را نمي شناسد ... همان گونه كه در آغاز، كروي بودن زمين را نپذيرفت و مردم گمان مي كردند زمين پهن است.((گابريل گارسيا ماركز))
بهترين كارها اين است كه درجواني دانش اندوزي و در پيري به كاربري.((بوذرجمهر))
دانش اقتصادي چيز شيريني است، اما براي اقتصاددانان در اين مقوله هيچ ديناميت هيجان يا كششي پيدا نمي شود؛ بخصوص در برابر آناني كه به دنبال رويا و آرزوهاي بزرگ مي روند و تلاش مي كنند آن را انجام داده و كنترل كنند.((فرانس ويدربئرگ))
دانش حقيقي اين است كه همه بدانيم كه نادانيم.((سقراط))
آنگاه كه زايش راهي نو را در درون خويش احساس كردي، پاي در راهي خواهي گذارد كه پيش تر براي رسيدن بدان بسيار تلاش كرده اي.((ارد بزرگ))
گاهي آدمها تا جايي به هم نزديك مي شوند كه ديگر يكديگر را نمي بينند! شايد دوري بتواند دوباره موجب شناخت درست آنها از يكديگر شود.((ارد بزرگ))
خوشبختي تنها در دانش نيست، بلكه در روش بهره گيري از آن است.((اوگاريو))
با كسي گفتگو كن كه رسيدن به خرد و آگاهي، انديشه ي اوست نه خويشتن خويش.((ارد بزرگ))
مجردان بيشتر از متاهلين درباره ي زنان آگاهي دارند، چون اگر نداشتند آنها هم ازدواج مي كردند!((اچ.ال.منكن))
اصول و بنيادها را فرا گير تا به چگونگي شكستن آنها به گونه اي شايسته آگاه باشي.((دالاي لاما))
دانش خود را به ديگران ببخش كه روشي براي دستيابي به جاودانگي است.((دالاي لاما))
كاميابي خود را به داوري بنشين، از اين روش كه بداني چه واگذارده اي تا كاميابي را به دست آوري.((دالاي لاما))
زندگي به ما آموخته كه عشق در نگاه خيره به يكديگر نيست، بلكه در يك سو نگريستن است.((آنتوان دوسنت اگزوپري))
بايد پيوسته به پروردگار بي همتا رو آوريم، در هر كاري او را بينا دانسته و باور كنيم كه روزي دهِ مختار، اوست.((بزرگمهر))
ادب از زماني كه بشر خودش را شناخت با او همراه است.((نرودا))
ادب و حكمت را شعار خود ساز تا بهترين اهل زمان شوي و به نيكان بپيوندي.((سقراط))
تجربه به تنهايي توليد دانش نمي كند.((كرت لوين))
كسي شايستگي سرفرازي و سروري را دارد كه فروتن و بخشنده باشد، بكوشد، بجويد، با همراهان همدل در طلب دانش و تجربه سفر كند و هميشه با همه كس به مدارا و آهستگي رفتار نمايد.((بزرگمهر))
براي مقدس شمردن، بيداري و آگاهي لازم است.((ارد بزرگ))
هنر عاقل بودن عبارت است از هنر آگاهي از اينكه نسبت به چه چيزهايي چشم پوشي كنيد.((ويليام جيمز))
تنها انسان فرهيخته كسي است كه آموخته باشد چگونه ياد بگيرد و تغيير كند.((كارل راجرز))
آگاهي از مرگ نمي گذارد آنچه را كه بايد امروز از آن لذت ببريم به فردا واگذار كنيم.((پائولو كوئيلو))
هندسه، شالوده و مبناي ادراك معماري است. من از راه هندسه به اثر خود دست مي يابم. در شناخت جهان معماري، زبان هندسه مانند زبان سازه اهميت دارد. هر دوي آنها در كنار خواص مصالح و عالم طبيعت، براي من سرچشمه هاي زاينده و مهم الهام هستند.((سانتياگو كالاتراوا))
معماري فعاليتي صرف در جهت پاسخگويي به نياز كارفرماها نيست، بلكه فعاليتي است كه دانش مي آفريند.((رم كولهاس))
هدف از بداهه [ =كلام ناانديشيده ] پردازي، كاوش در شخصيت، روابط و مناسبت ها و موقعيتها است، اما در وراي همه اينها هدف بداهه پردازي، كاوش در خود بازيگر، قلمرو شناخت ناخودآگاه، خاطره ها و عواطف او مي باشد.((هيومورسيون))
بايد درهاي دانش به روي همه باز باشد، هرجا مزرعه هست، هرجا بشر هست، آنجا كتاب هم بايد باشد.((ويكتور هوگو))
هنر و دانش، برگزيده ترين و بزرگوارترين انسانها را به هم مي پيوندد.((لودويگ وان بتهوون))
در عشق زيستن، بزرگترين نبرد زندگي است. عشق بيش از هر تلاش انساني ديگر، يا هر احساس عاطفي ديگر، نياز به ظرافت، انعطاف پذيري، حساسيت، درك، پذيرش، شكيبايي و بردباري و دانش و قدرت دارد.((لئو بوسكاليا))
هر انساني با آگاهي كامل به آيين عشق، پا به اين سياره ي خاكي مي گذارد. مشكل شما هر چه باشد، امتحان محبت است. اگر بتوانيد از راه محبت در اين آزمايش پيروز شويد، مسأله شما حل خواهد شد. اگر نه، آنقدر به درازا خواهد كشيد تا از راه محبت، مسأله خود را حل كنيد. زيرا مشكل شما مجالي براي تشرف به آيين عشق است.((فلورانس اسكاول شين))
هر كتابي كه به خواندنش مي ارزد بايد در آن واحد دوبار خوانده شود. رعايت دستور فوق دو علت دارد: يكي اينكه در مطالعه دوم، قسمت هاي مختلف كتاب بهتر درك مي شود و قسمت اول كتاب زماني نيك فهميده مي شود كه از پايان آن نيز آگاه باشيم و ديگر اينكه در اين دو مطالعه وضع روحي ما يكسان نيست، در مطالعه ي دوم ما نظر تازه اي نسبت به هر قسمت پيدا كرده و جور ديگري تحت تأثير آن كتاب قرار مي گيريم.((آرتور شوپنهاور))
همان گونه كه اخلاق و سيرت اشخاص را به وسيله ي دوستان و معاشرين آنها مي توان شناخت، به همان گونه هم از روي كتابهايي كه مي خوانند مي توان به عادتهاي روحي و ساختمان اخلاقي آنها پي برد.((ساموئل اسمايلز))
هيچ گنجي به از هنر نيست و هيچ هنري بزرگوارتر از دانش نيست و هيچ پيرايه اي بهتر از شرم نيست و هيچ دشمني بدتر از خوي بد نيست.((سقراط))
اگر آدمي آنقدر به غذا بي اعتنا باشد كه زرد و ناتوان شود، ما نبايد او را تحسين كنيم؛ اما مردي كه از آگاهي به نيازهاي خويش به مرحله ي همدردي با گرسنگان رسيده باشد سزاوار تحسين ما خواهد بود.((برتراند راسل))
چيزهايي كه ديده و شنيده و دانسته مي شوند در نظر من بيشترين ارزش را دارند.((هراكليت))
حكمت، يك چيز است و دانستن، انديشه اي است كه به وسيله ي آن همه چيز از خلال همه چيز گذرانده مي شود.((هراكليت))
خواندن آثار فلان نويسنده تنها با هدف رد كردن سخنان او، راه شناخت آن نويسنده نيست. خواندن كتاب طبيعت نيز با اين باور كه سراسر اين كتاب خرافات است به همان ترتيب، راه شناخت طبيعت نيست.((برتراند راسل))
كسب دانش، در حقيقت، كشف تدريجي جهل و ناداني است.((ويل دورانت))
به همه احترام بگذار! اما اين نكته را بدان كه كسي سزاوار احترام است كه احترام خود را نگه دارد.((؟))
دانش، انسان را فروتن مي كند و ناداني موجب ادعا و خودستايي مي شود.((جان كايزل))
تنها دانشي باقي مي ماند و فراموش نمي شود كه همراه با عمل باشد.((جرج برنارد شاو))
آنچه كه ديدگانت به تو مي گويند باور نكن. همه ي آنچه كه مي تواني ببيني محدود است. با ادراك خود بنگر، آنچه را كه آموخته اي بشناس.((ريچارد باخ))
از محدوده ي آسايش خود خارج شويد. تا وقتي از آنچه در گذشته انجام داده ايد پا را فراتر نگذاريد، آگاه نخواهيد شد كه چه توانايي هايي داريد.((جان ماكسول))
هيچ نرده اي را از جا مكن، مگر آنكه بداني براي چه ساخته شده است.((مثل))
افراد تا از گذشته آگاهي نداشته باشند، به آينده دسترسي نخواهند داشت.((جان ماكسول))
آنچه كه پس از دانستن يك چيز به معناي كامل ياد مي گيريد اهميت دارد.((جان وودن))
كاش دانسته بودم چگونه زندگي كنم يا كسي را يافته بودم كه روش زندگي را به من آموزش دهد.((تئودور پاركر))